از حجتیه تا مصباحیه – بخش اول: خروج از حقانی


نام مدرسه حقانی را من در جریان قتلهای زنجیره ای از زبان اکبر گنجی شنیدم ولی مقاله ای یافته ام که بسیار جامع تر است ::: لطفا تا انتها بخوانید ، بخشهای بعدی بزودی آورده میشود::Mesbah an

گزاف نیست اگر بگوییم تشكیلات مصباح یزدی نه تنها سهمی از دولت نهم را در قبال حمایت از او بلكه تقریباً تمامی دولت را در اختیار داشته است و دولت نهم به گونه ای ثمره سالها عزلت گزینی مصباح یزدی و اهتمام ویژه او به «كادر سازی» است. اما اگر پدیده احمدی نژاد را میوه جریان «مصباحیه» بدانیم ریشه آن را باید در سالهای دور پیش از انقلاب اسلامی جستجو كرد و این موضوع جستاری است كه در قالب سلسله یادداشتهایی تقدیم خواهد شد.
حنیف علی پور

«میخواستم تشكر بكنم از حضرتعالی كه با درایت و بزرگواری در این صحنه وارد شدید و مدیریت كردید و از همه عزیزان و یاران حضرتعالی، فضلا و طلاب و عزیزانی كه برای تداوم آن حركت عظیم حقیقی وارد شدند و تلاش كردند و زحمات فراوانی كشیدند.» (گفتمان مصباح- ص ٨٦٢)

مخاطب این جملات آیت الله مصباح یزدی است و گوینده آن كسی نیست جز محمود احمدی نژاد كه چندی پس از پیروزی در انتخابات نهم ریاست جمهوری به دیدار استاد و بزرگترین پشتیبانش در انتخابات شتافته بود. به حق باید حمایت آیت الله مصباح یزدی از محمود احمدی نژاد را (كه با اهدای طلای همسرش به ستاد كمك های مردمی احمدی نژاد آغاز شد) اصلی ترین عامل موفقیت این چهره نه چندان شناخته شده آن روزها در انتخابات سال ١٣٨٤ دانست. موضوعی كه یكی از مریدان وی و نویسنده كتاب «گفتمان مصباح» نیز به آن معترف است:
«گرچه آیتالله مصباح در طول انتخابات هرگز نامی از كاندیدای مورد نظر خویش نبرد، اما عملا جریان حامی دكتر احمدینژاد را تا برگزیده شدن وی به ریاستجمهوری اسلامی ایران مدیریت كرد.» (گفتمان مصباح- ص ٨٦٢)

البته این حمایت یا به عبارت دقیق تر «مدیریت«، تنها با تشكر لفظی احمدی نژاد پاسخ داده نشد بلكه افزایش چشمگیر بودجه موسسه تحت نظر مصباح یزدی و به كارگیری وسیع شاگردان وی را در حلقه تصمیم گیر دولت، سطح ارتباط بین وی و محمود احمدی نژاد را فراتر از یك بده بستان سیاسی و سهم خواهی پس از آن می نمایاند. گزاف نیست اگر بگوییم تشكیلات مصباح یزدی نه تنها سهمی از دولت نهم را در قبال حمایت از او بلكه تقریباً تمامی دولت را در اختیار داشته است و دولت نهم به گونه ای ثمره سالها عزلت گزینی مصباح یزدی و اهتمام ویژه او به «كادر سازی» است.

اما اگر پدیده احمدی نژاد را میوه جریان «مصباحیه» بدانیم ریشه آن را باید در سالهای دور پیش از انقلاب اسلامی جستجو كرد و این موضوع جستاری است كه در قالب سلسله یادداشتهایی تقدیم خواهد شد.

خروج از حقانی
مدرسه حقانی را باید آغازگر یك تحول عمیق دانست. همان زمان كه پایه گزاران آن، نظیر محمد حسین بهشتی و علی قدوسی، هدف خود را «به نظم درآوردن حوزه [علميه] بي نظم» و «تشكيلاتي نمودن» آن قرار دادند مشخص بود نسل جدیدی از «روحانیت» خروجی این مدرسه خواهد بود. روحانیونی كه استفاده از الگوي نظام آموزش و پرورش، سيستم حضور و غياب بر سر كلاسهاي درس، زنگ تفريح نظارت دقيق و منظم بر طلاب و اساتيد، تدريس برخي دروس غيرحوزوي، خواندن روزنامه و استفاده از راديو (كه در آن زمان از سوي علماي ارشد منع ميشد) موجب تمایز عمیق آنها با روحانیون درس خوانده در سیستم سنتی حوزه علمیه بود و همین تمایز نیز سبب گشت با وقوع انقلاب اسلامی بسیاری از آنها خواسته یا ناخواسته به علت آشنایی با شرایط روز و علوم جدید، جذب مراكز حساس نظام نظیر قوه قضائیه و نهادهای امنیتی شوند. افرادی نظیر علي رازيني، رئيسي، نيري، غلامحسين محسني اژه يي، علي فلاحيان، روح الله حسينيان، ميرحجازي، مصطفي پورمحمدي، رهبرپور، عليزاده، ابوالقاسم رامندي، صديقي، علي مبشري، محمود شريفي، محمود مهديپور، بهرامي، اسلامي، كمالالدين خدامي، محمد سليمي، محمد راميزي، سيداحمد طباطبايي، صالحي، اكبريان، كاظمي، علي قدياني، آقايي و… كه هنوز هم گاه به گاه در یكی از كوچههای خیابان شریعتی تهران در باغی كه نام «دفتر فرهنگی آیتالله قدوسی» را بر خود دارد، دور هم گرد می آیند.

اما آنچه باعث شد آیت الله مصباح یزدی كه زمانی از اساتید مدرسه حقانی بود تا سالها پس از انقلاب گوشه نشین باشد و سهمی از نفوذ حلقه حقانی نصیب وی نشود اختلاف وی و شهید بهشتی در مورد اندیشه های «دكتر شریعتی» بود. مخالفت مصباح با ایده های شریعتی و انتقادات تندی كه وی در هنگام تدریس از شریعتی می كرد باعث شد شهید بهشتی با وجود اینكه خود وی هم در مواردی منتقد شریعتی بود به مخالفت با عملكرد وی بپردازد چراكه بهشتی بر خلاف مصباح ديدگاههاي شریعتی را خلاف اصول مسلم دين نميپنداشت. این درگیریها كه بین طلاب نیز گسترده شده بود نهایتاً علی قدوسی مدیر وقت مدرسه حقانی را ناچار از ورود به مناقشه كرد و وی با اخراج طلاب مخالف شریعتی به غائله خاتمه داد. اخراجی كه خروج مصباح یزدی از مدرسه حقانی و پذیرش دعوت «سيدمحسن خرازي» برای عضویت در «موسسه در راه حق» از جانب وی را به دنبال داشت. البته این اختلاف به خروج همراه با انتقاد شهید بهشتی از مدرسه حقانی نیز انجامید:
«مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند که نتوانند با ھمه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ این نوع موضعگیریھا بسیاری از افراد را به یاد چماق ھای تکفیری می اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و و قرون وسطی خوانده اند.» (دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن، شهید دکتر بهشتی ، تھران ، انتشارات بقعه،١٣٧٨)

مصباح یزدی گرچه از فصل میوه چینی مدرسه حقانی محروم ماند اما میراثی را از آن با خود به یادگار برد كه پس از آن در تمامی تشكیلات تحت مدیریتش به كاربست: تفكر تشكیلاتی، كادرسازی، نظم و انسجام، بهره گیری از علوم و ابزار مدرن و البته تقیه. آنچنان كه او نیز با بهره گیری از مشی تاكتیكی علی قدوسی در بازجوييهاي نيروهاي امنيتي رژيم پهلوي خط خود را تغيير داد و اساسنامه گروه ١١ نفره (هيات موسس اوليه جامعه مدرسين) را به قلم خود ندانست. بر همین اساس او در طول سالهای پیش از انقلاب همواره از ورود به درگیریهای سیاسی پرهیز می كرد و خود را به فعالیت فرهنگی و علمی محدود می نمود. مصباح یزدی پس از موسسه در راه حق «بنياد باقرالعلوم» را در سال ١٣٦٦تاسيس كرد كه در آینده اساس «موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني» گردید. موسسه ای كه آیت ا… اكبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت شورای عالی انقلاب فرهنگی، در هنگام امضای سند رسمیت یافتن آن در سال ١٣٧٤، بدون شك نمی دانست در آینده سازمان دهی تندروترین جریان مخالف وی را بر عهده خواهد گرفت.

ادامه دارد

Advertisements

یک پاسخ to “از حجتیه تا مصباحیه – بخش اول: خروج از حقانی”

  1. ندای انقلاب Says:

    آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
    حضرت امام خميني مي‌فرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازمي‌دارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار مي‌دهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد مي‌كند و ولايت را از حاكمي كه مي‌خواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط مي‌سازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط مي‌گردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: