فیلم مراسم تشییع همسر آیت الله منتظری


با وجود محدودیت های فراوانی که حکومت برای مراسم تشیع پیکر همسر آیت الله منتظری تدارک دیده بود، مقلدین و طرفدارای آیت الله منتظری شهر قم را به صحنه تظاهرات اعتراضی تبدیل کردند. رژیم جمهوری اسلامی از ترس رخدادن تظاهراتی در مقیاس آنچه پس از رحلت آیت الله منتظری در دیماه گذشته در این شهر مذهبی رخ داده بود، پیکر بانوی ایشان را به گروگان گرفته و حتی مراسم تشیع، بدون پیکر ایشان صورت پذیرفت. گفتنی است که رژیم در طی این مراسم تعدادی از طرفداران و مقلدان آیت الله منتظری را نیز دستگیر کرده است.
شرکت کنندگان علاوه بر شعارهایی مثل لا اله الا الله, فریاد میزنند » یا حضرت معصومه! منتظری مظلومه» و « یا حجت ابن الحسن! ریشهء ظلم را بکن» و « الله و اکبر» و « ای مرجع آزاده! آزادیت مبارک» و « خونی که در رگ ماست! هدیه به ملت ماست«، « عزا عزاست امروز ، روز عزا ست امروز ،  منتظری مظلوم صاحب عزاست امروز » ،  «تشييع بی‌جنازه، اين هم يه ظلم تازه «.

منتخبی از ویدئوهای تتشييع پيکر همسر آیت الله منتظری 8 فروردین 1389

Advertisements

درگذشت همسر آیت الله العظمی منتظری


همسر آیت الله العظمی منتظری که عمری با صبر و استقامت در لحظات مختلف عمر فقیه عالیقدر همراه ایشان بود تاب و تحمل فقدان فقیه عالیقدر را نداشتند و سرانجام در شامگاه جمعه به دیدار حق شتافتند. ایشان عمری را برای اسلام و انقلاب گذراندند و در تبعید و حبس و در لحظات مختلف یار و همراه انقلاب بودند. از تبعید و زندان و شکنجه حضرت ایت الله العظمی منتظری (ره) تا زندان و شکنجه شهید اسلام و قران شهید محمد منتظری (ره).

برخی از دوستان چنین نقل می کنند که در دوران حبس خانگی فقیه عالیقدر در حکومت جمهوری اسلامی بارها از ایشان خواسته شد بخاطر شرایط سختی روحی از خانه بیرون بیایند و به سفر بروند ولی ایشان تاکید داشتند که تا زمانی که آقا (حضرت ایت الله العظمی منتظری) در حبس خانگی هستند من هم بجایی نمی روم و در کنار ایشان هستم.

ثمره عمر این بانوی مکرمه بجز شهید محمد منتظری(ره) فرزند جانبازشان اقای سعید منتظری هستند که عمری را در جبهه های جنگ علیه باطل گذرانده اند.

ایشان پس از ارتحال پدر معنوی جنبش سبز حضرت ایت الله العظمی منتظری(ره) دچار کسالت شدید روحی شدند و سرانجام دیشب به لقاء الله پیوستند.

خبرهای رسیده از قم حکایت از آن دارد که مراسم تشییع پیکر این همسر مکرم فقیه عالیقدر فردا ساعت ده صبح از منزل ایشان به سمت حرم حضرت فاطمه معصومه (س) تشییع می شود.

جرس درگذشت این مادر شهید و بانوی مومنه را به خانواده محترم و مردم ایران تسلیت می گوید.

خبرهای تکمیلی بزودی ارسال خواهد شد.

پیام تسلیت آیت الله بیات زنجانی
آیت الله بیات زنجانی با ارسال پیام تسلیتی به بیت آیت الله العظمی منتظری ، رحلت این بانوی مکرمه را به فرزندان ایشان تسلیت گفتند.

در این پیام تسلیت از مجاهدتهای این بانوی مومنه در راه اسلام و انقلاب تقدیر و تمجید شده است.

تصویر این پیام تسلیت به شرح زیر است:

سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی به مناسبت ۱۲ فروردین


هاشمی رفسنجانی:صدای متحجرین مخالف ” جمهوریت” الان بلندتر شده است

قسمت اول:

قسمت دوم:

هاشمی رفسنجانی:صدای متحجرین مخالف ” جمهوریت” الان بلندتر شده است

*بسم الله الرحمن الرحیم

از اینکه با وجود کسالت ، فرصتی را برای مصاحبه با دومین گاهنامه الکترونیکی پایگاه اطلاع رسانی با عنوان / امام ، جمهوری اسلامی ، اسلام و مردم / که به مناسبت گرامیداشت سی و یکمین سالروز عید بزرگ استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی (۱۲ فروردین ماه ۱۳۵۸) تدارک دیده شده را ، قرار دادید ، متشکریم و سوالات خود را به خلاصه ترین شکل ممکن در دو بخش : مرور وقایع سال ۵۸ و تحلیل میدان سیاسی کشور در سالجاری را ارائه می کنم:

مستحضر هستید اگر ما ۲۲ بهمن ۵۷ را «عید پیروزی نهضت اسلامی» بنامیم و تجلیلش کنیم ،در واقع ۱۲ فروردین ۵۸ را باید به عنوان «عید استقرار نظام»ارج بنهیم،در همین راستا سوالات ابتدایی مصاحبه با محوریت آن ایام زینت می بخشیم.

فاصله تاریخی بسیار کوتاهی بین ۲۲ بهمن ۵۷ و ۱۲ فروردین ۵۸ وجود دارد که این فاصله با توجه به اعتمادی که مردم به حضرت امام داشتید نوعی عدم طلب رفراندوم مجدد را تداعی می‌کند. حضرت عالی به عنوان یکی از معدود چهره‌هایی که همزمان درسال ۵۸ و امروز در سال ۸۸ نقش‌آفرینی موثری در عرصه نظام دارید، چه تحلیلی از رجوع حضرت امام در آن فاصله کوتاه و در آن ایام بخصوص به رفراندوم در رابطه با همه پرسی ۱۲ فروردین ۵۸ ارائه می‌فرمایید؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدالله‌والسلام‌علی‌رسول‌الله و آله
بله، آنطور که شما گفتید مردم خودشان انقلاب کرده‌بودند؛ رهبری امام را با دل و جان پذیرفته‌بودند، مشکلی هم نداشتند که با شورای انقلاب مدتها کار بکنند، ولی امام یک «نظر خاصی» داشتند و معتقد بودند که ما هرچه زودتر کار کشور را به دست خود مردم بدهیم،» بهتر» است. مردم «خودشان» تصمیم بگیرند،» خودشان «فکر کنند، «خودشان» اجرا کنند و با نظام همراهی کنندو برایشان روشن باشد که کار، کار خودشان است، یعنی همان‌که روح اسلام است و همان‌که امروز دنیا مدعی است حکومت «مردم بر مردم» است. این سوالی که شما می‌کنید، همان ماههای بعد از پیروزی معمولاً خارجیهایی که پیش ما می‌آمدند مطرح می‌کردند. می‌گفتند انقلابها معمولاً سالها می‌گذرد تا نظامشان را و قانون اساسی‌شان را بنویسند و تصویب کنند. چرا شما اینقدر عجله کردید، باید تجربه بدست می‌آوردید و نظامهای دنیا را بیشتر مطالعه می‌کردید. ما هم جوابمان همین بود که این خواست امام بود. امام در اولین صحبتی که در موقع نصب مهندس بارزرگان به نخست‌وزیری موقت کردند ،همین ماموریت را به ایشان دادند که ایشان این دوره موقت را اداره کنند، مجلس تشکیل دهند و قانون اساسی را به تصویب برسانند. درست همین‌ها را می‌خواستند در زمان معین و کوتاه انجام دهند. بله، اگر صبر می‌کردیم شاید پخته‌تر از این می‌توانستیم قانون اساسی را بنویسیم که احتیاج به بازنگری بعد از ۱۰ سال نباشد. ولی فواید اینکه زود خود مردم را متصدی کار خودشان بکنیم بیشتر بود. اعتماد به مردم را خوب نشان داد. تجربه ما در این رابطه موفق بود. بعداً هم فرصت شد که قانون اساسی را تا آنجا که مایل بودیم اصلاح بکنیم.

*شبهه بزرگی بر حقیقت شاهکار فلسفه سیاسی حضرت امام به نام «جمهوری اسلامی» از سوی برخی در جایگاههای متفاوت در ادوار مختلف ایراد شده، و آن مبتنی بر این‌نکته قرار گرفته که حضرت امام رحمه‌الله بر روشی «غیر» از جمهوری اسلامی برای اداره کشور معتقد بودند. اما بنا به مصالحی در آن ایام به جمهوری اسلامی «رضایت» دادند. حضرت عالی به عنوان یکی از منادیان قدیمی اندیشه سیاسی حضرت امام چه پاسخی بر این شبهه دارید؟

من نمی‌دانم کسانی که می‌گویند ایشان روش دیگری در نظر داشتند به چه استدلال می‌کنند و آن چه بوده؟ ما که چنین چیز مشخصی ندیدیم. ما قبل از پیروزی انقلاب هروقت بحث از شکل حکومت می‌شد، می‌گفتیم اصل حکومت مهم است، شکل آن را مردم باید انتخاب کنند. ما در این مورد چیزی از امام نشنیده‌بودیم جز بحثهای ولایت فقیه ایشان. ایشان از سال ۴۸ در نجف بحث ولایت فقیه را شروع کردند. مدتی طول کشید، بعد هم چاپ و منتشر شد. خب، معلوم شد که ایشان در همین نظام جمهوری «ولایت فقیه» را پذیرفته‌اند و این همان‌چیزی بود که بعداً بعد اسلامی قضیه بود. اینکه شما می‌گویید قبلاً نظریه دیگری بوده و عوض شده، من خبر ندارم.

*حضرت عالی به طور معمول همواره تاکید می‌کنید بر اینکه جمهوری‌اسلامی از سوی دو دشمن بخصوص –دو اندیشه- تهدید می‌شود. یک اندیشه که ریشه در سکولاریسم دارد و یک اندیشه که ریشه در تحجر دارد. هرکدام از اینها به صورت دو خط موازی یک هدف مشترک را تعقیب می‌کنند. تحلیل حضرتعالی از این منظربه جهت به کار گیری عنوان «جمهوری‌اسلامی» برای غلبه همزمان براین دو اندیشه از سوی حضرت امام چگونه‌است؟

آن موقع‌ها همین بحثها بود. یعنی همان موقع وقتی می‌خواستیم نظاممان را شکل بدهیم و رفراندوم کنیم. در سوالی که باید از مردم بکنیم. در شورای انقلاب بحث می‌شد. جمعی می‌گفتند که فقط جمهوری، بعضی می‌گفتند جمهوری دموکراتیک، بعضی می‌گفتند جمهوری اسلامی. چون این در شعارهای مردم آمده بود و کسانی که در صحنه‌ها حاضر بودند و شعار می‌دادنداستقلال آزادی جمهوری‌اسلامی ونهایتاً می‌خواستیم به رای مردم بگذاریم..کسی هم تا آن موقع مخالفت نمی‌کرد. اسمهای دیگری هم بود. وقتی که بحثهایمان را خدمت حضرت امام بردیم ایشان گفتند که ما جمهوری اسلامی را به رای می‌گذاریم. همین کار را هم کردند. یعنی با نظر ایشان بود. در آن موقع ایشان هنوز آنطور نبودند که در این‌گونه مسائل نخواهند دخالت کنند، نظرشان را می‌دادند کسی هم با نظر ایشان مخالفت نمی‌کرد. اکثریت شورا هم همین را می‌خواستند. منظور ما هم همین بود. یعنی هم باید در چارچوب اسلام باشد، هم جمهوری باشد، یعنی باید رای مردم باشد. چون فرض ما براین بود که ملت ما مسلمان است، انقلابمان اسلامی است و شروع نهضت هم برپایه اسلام بود، خواست مردم هم همین بود. ما می‌خواستیم هم مردم را داشته‌باشیم و هم اسلام را. مردم هم همین را می‌خواستند و رای بالایی هم دادند.

*به نظر حضرت عالی آیا در این سالها تجلیل شایسته‌ای که در شان روز جمهوری‌اسلامی باشد در رسانه‌ها انجام می‌شود ویا نوعی غفلت در این رابطه صورت گرفته‌است؟

همین طور که می‌بینید من سرماخوردگی دارم و کسانی که صدای مرا می‌شنوند حتما آن را احساس می کنند ولی حضورم به جهت » اهمیت » موضوع است که البته باید در همین قسمت از بینندگان به همین سبب عذرخواهی کنیم.
در مورد سوال شما، خب، وضع خیلی روشن است، نه، از اول هم این‌گونه بنا گذاشته نشده بود. یعنی از سالهای اول هم مراسم ۱۲ فروردین خیلی محدود، ولی ۲۲ بهمن خیلی وسیع برگزار می‌شد. شاید هم منطقی باشد. اینکه در فاصله کوتاهی ۲ جشن به آن بزرگی گرفته‌شود، مردم خسته می‌شوند. ما معمولاً همان مراسم ۲۲ بهمن را بزرگ و مردمی می‌خواهیم. میخواهیم مردم باشند. حالا اگر آنها در روز جمهوری هم بخواهند این کار را بکنند، کسی منعشان نمی‌کند. ولی به نظر می‌رسد که همین مقدار جاذبه دارد.

*آیا خاصمان دیروزحضرت امام(ره) و بالاخص لفظ جمهوری اسلامی را همچنان فعال می‌بینید؟ و چه توصیه‌ای برای مردم و نسل جوان در تقابل با ترفندهای پیچیده آنها دارید؟

بله می‌بینم. در آن زمان هم اینها بود. یعنی عده‌ای جمهوری بدون اسلام می‌خواستند که آنها هم خودشان سکولار نبودند ولی می‌گفتند همین کلمه کافی است. عده‌ای هم بودند که خیلی صریح می‌گفتند، تحجر همان موقع هم بود. بعضیها موافق جمهوریت هم نبودند، منتها صدای آنها خیلی رسا نبود، چون آنها در انقلاب شرکت نداشتند. اما آن طرفی‌ها زیاد بودند. الان در داخل ایران صدای متحجرین مقداری از آنها بلندتر شده‌است. گرچه در فضای جهانی شاید آن صداها بلندتر باشد. ولی بله، با یک مقدار تفاوت همین جورها بود. راه ما همان جمهوری اسلامی است. در چارچوب اسلام و با نظر مردم.

*سال ۱۳۸۸ را با برخی از اتفاقات و حوادث ناگوار پشت سر گذاشتیم و در این زمان با حضرت عالی از سال ۱۳۵۸ سخن گفتیم. تلاشهای بسیاری بر شبیه سازی تاریخی این ۲ سال در حال حاضر صورت گرفته است. تحلیل حضرت عالی راجع به صحت و سقم این تلاشها چیست؟ آیا به راستی فضای سیاسی سال ۸۸ جمهوری اسلامی منطبق با فضای سال ۵۸ است؟

فکر نمی‌کنم این تشبیه درست باشد. آنهایی که الان به عنوان معترض یا منتقد در خیابانها آمدند و صحبت کردند اکثریت قاطع‌شان وفادار به نظام هستند. یعنی جمهوری اسلامی و قانون اساسی را با همه موازین آن قبول دارند. بله، گروههایی هم در میان اینها شعارهای دیگری می‌دهند و خواسته دیگری دارند. از این جهت شاید شبیه همان زمان باشد. آن زمان هم اگر یادتان باشد وقتی که دریای مردم به طرف میدان آزادی می‌رفت، اکثریت راه امام را داشتند و همین استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را می‌خواستند. عده معدودی هم بودند که پلاکاردهای محدود حزبی و فرقه‌ای خودشان را داشتند، کسی هم مخالفت نمی‌کرد. بعد از انقلاب هم بودند. درانتخاباتی که حق حضور داشتند، شرکت کردند و فهمیدند که آرایشان محدود است. به نظرم از این جهت حالا هم همین‌طور است. اکثریت جمهوری اسلامی را می‌خواهند و اعتراض آنها هم از انتخابات شروع شد که این اعتراض در واقع یک نوع اصلاح است ولی با اصل مخالفتی ندارند.

*حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی !
جنابعالی در حالی در حال عبور از نیمه دهه هفتم عمر خویش هستید که نهضت اسلامی به رهبری امام در گذر از قدمت ی بالغ بر نیم قرن و» جمهوری اسلامی» با فرا رسیدن ۱۲ فروردین سال۱۳۸۹ به سی ویکمین سال عمر پرافتخار خویش وارد خواهد شد ،از این رو از جنابعالی خواهشمندیم به جهت فرا رسیدن ایام » نوروز» و سال نو خطاب به » مردم» کلامی کوتاه ارائه فرمایید؟

«سال جدید را که به زودی آغاز می‌شود و سی و یکمین بهار انقلاب هم هست را خدمت تمامی مردم، ایرانیهای داخل کشور و کسانی که در کشورهای دیگر نوروز را جشن می‌گیرند تبریک عرض می‌کنم، به‌خصوص به وفاداران به انقلاب که هم سال نو را در پیش رو دارند و هم ۳۰ سال کار اساسی و افتخاراتی که پشت سر دارند. یکی از افتخارات ما این است که ایرانیها سابقه خوبی در تمدن جهانی دارند و یکی از افتخاراتمان همین است که بهترین روز و بهترین ساعت را از لحاظ طبیعی برای سال نو انتخاب کرده‌اند. سلیقه ایرانیها به‌گونه‌ای است که بعد از گذشت هزاران سال سازمان ملل که از همه نوع سلیقه و از همه کشورها در آنجا جمع هستند به خود اجازه می‌دهد قطعنامه‌ای بگذارند و نوروز را یک فصل جهانی برای نو شدن دنیا معرفی کنند و به کشورهایی که در آن روز جشن می‌گیرند تبریک بگویندو ضمناً همه ما که نوروز را جشن می‌گیریم در تهیه این قطعنامه موثر بودیم. دنیا هم از آن استقبال کرد. این موضوع برای نشان دادن سابقه تمدن مردم ایران یک نشان بسیار خوب و افتخارآمیزی است.»

خانواده ندا آقا سلطان: کاسپین ماکان نماینده ما نیست


خانواده ندا آقا سلطان: کاسپین ماکان نماینده ما نیست
خانواده ندا آقا سلطان، دختری که در جريان اعتراضات پس از انتخابات رياست جمهوری در ايران کشته شد، از سفر کاسپین ماکان، نامزد ندا آقا سلطان به اسرائیل به شدت انتقاد و تاکيد کردند که آقای ماکان نماينده ندا، خانواده آقا سلطان و يا مردم ايران نيست.
هاجر رستمی مطلق، مادر ندا گفت که نامزد ندا بودن این حق را برای کاسپین ماکان ایجاد نمی کند که به اسرائیل سفر و با شیمون پرز دیدار کند و با سوء استفاده از نام ندا، خود را نماینده مردم ایران بخواند.

در روزهای اخیر خبرهایی همراه با تصاویر دیدار کاسپین ماکان با شیمون پرز، رئيس جمهوری اسرائیل منتشر شد. براساس این گزارش ها، نامزد ندا آقا سلطان به دعوت تلویزیون کانال دو اسرائیل به این کشور سفر کرده است.

مادر ندا آقا سلطان با تایید آشنایی و نامزدی دخترش با کاسپین ماکان گفت: «ندا و کاسپین 20 فروردین ماه آشنا شدند و این آشنایی بعد از دوماه به مرحله نامزدی رسیده بود. يعنی بحث خواستگاری مطرح شده بود و قرار بود رسما با هم ازدواج کنند که تظاهرات شروع و ندا شهید شد و اگر این اتفاق نیفتاده بود ندا و کاسپین با هم ازدواج می کردند، اما حتی این نزدیکی و نامزدی نیز، چنین حقی را به کاسپین نمی دهد که از نام ندا سوء استفاده کند.»
خانم رستمی مطلق با ابراز تاسف از سفر کاسپین ماکان به اسرائیل گفت: «نباید چنین کاری می کرد و قبل از شما من با خود کاسپین تلفنی صحبت کردم و به خود او هم گفتم که «با این کار خودت را خراب کردی، ندا را خراب نکن و از نام ندا سوء استفاده نکن و بگذار روحش در آرامش باشد.»

به گفته خانم رستمی مطلق، کاسپین ماکان در این تماس تلفنی به مادر ندا گفته است که هدف او از سفر به اسرائیل و دیدار با شیمون پرز انساندوستانه و برای صلح بوده است.

خانم رستمی مطلق گفت: «من به کاسپین گفتم که اگر ندا شهید نمی شد او را نه به اسرائیل و نه هیچ جای دیگری دعوت نمی کردند و بهتر است بیش از این وجهه خود را خراب نکند. او از دید خودش کار درستی انجام داده است، اما من به او گفتم که اسرائیل جایگاهی بین مردم ایران ندارد و تو با این کار خودت را منفور و وجهه ات را خراب کردی.»
وی افزود:» نه فقط سفر به اسرائیل، بلکه کاسپین ماکان هر کاری که انجام می دهد و هر جایی که می رود تصمیم شخصی خود اوست و هیچ کسی او را به عنوان نماینده انتخاب نکرده است. او نه نماینده ندا، نه نماینده خانواده آقا سلطان و نه نماینده مردم ایران است و کارهای او را به حساب ندا يا خانواده ندا و مردم ایران نگذارید.»

مادر ندا آقا سلطان در پایان از همگان درخواست کرد: » اجازه دهید روح دخترم کمی آرام بگیرد و حداقل روحش در آرامش باشد. دختر من آدمی سیاسی نبود و هیچ نکته سیاسی در زندگی او و زندگی خانواده ما وجود نداشت. او مثل سایر بچه هایی که کشته شدند ، کشته شد و هیچ فرقی با بچه های دیگرمان که شهید شده اند ندارد. روح او را آرام بگذارید.»

هدی آقا سلطان، خواهر ندا نیز تاکید کرد که کارها و سخنان کاسپین ماکان باید به حساب شخصی خود او گذاشته شود و کارهای او هیچ ارتباطی به ندا و خانواده آقا سلطان ندارد.

او با رد برخی شایعات در باره رابطه ندا و کاسپین گفت:»برخی سایت ها به نقل از من ادعا کرده اند که رابطه ندا و کاسپین تمام شده بود و …. در حالی این قضیه صحت ندارد.»

هدی آقا سلطان در پاسخ به این سوال که گفته می شود خود شما در ایمیلی چنین قضیه ای را عنوان کرده اید، توضیح داد: «من در آن ایمیل که برای یک کارگردان فرستاده بودم، نوشته بودم که کاسپین نامزد رسمی ندا نبود؛ دو ماه با هم دوست بودند و این دوستی تا خواستگاری پیش رفته بود و قرار بود با هم ازدواج کنند که ندا شهید شد. من می توانم متن ایمیلم را برای شما بفرستم تا ببینید که ادعای این سایت ها صحت ندارد، اما قضیه اصلی این نیست. بلکه قضیه الان این است که کاسپین حق ندارد به خاطر بهره برداری شخصی خود يا هر دلیل دیگری، از نام ندا سوء استفاده کند.»

سخنان تاریخی آیت الله طالقانی بر مزار دکتر مصدق: شرایط از 28 مرداد هم بدتر است (روزنامه کیهان/15 اسفند 1357)



دوشنبه ، 14 اسفند 1357 ، میلیونها ایرانی ، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش سالها در محاق مانده بود . پیروزی انقلاب ، خاطره ی این مرد را آزاد کرد . 14 اسفند 1357 ، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه ی پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد ، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار مردی سازند که همواره اسباب وحشت حکومت های خودکامه می توانست باشد . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .
خبر این مراسم تاریخی را از روزنامه ی کیهان 15 اسفند آن سال باز می خوانیم (گرایشات چپ گرایانه ی حاکم بر تحریریه ی کیهان ، در تنظیم خبر نقش داشته است ) و سپس بخش هایی از سخنرانی تاریخی آیت الله طالقانی را در این مراسم مرور می کنیم ؛ آنجایی که از انحرافات در نهضت ملی آن زمان می گوید و به انتقاد از آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام می پردازد :
« میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق ، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند . پرشکوه ترین مراسم در تهران ، بر مزار مصدق برگزار شد . خبرنگاران کیهان از مراسم دیروز ، گزارش زیر را تهیه کرده اند :
احمدآبادی ها بهت زده بودند ، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد ، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند . هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد . و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود ، با آغوش باز ، همه را در خود جای می داد . پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود ، با صدایی بغض کرده گفت : « نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم »
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد . هزارن نفر ، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند ، آفتاب کم رمق 14 اسفند که طلوع کرد ، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند . از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی ، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی . تصویرهای گوناگون پیرمرد ، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها ، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که 14 اسفند سالگرد مرگ مصدق است ، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد .
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم ، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم . و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین ، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران ، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد .
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم . در راه هر جا که آبادی یی بود ، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند ، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : « مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد »
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال ، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند . و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود . حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد امپریالیستی ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود . جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت . پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ ، باید راهی دیگر می یافتند . جمعیت به بیابان زد ، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند ، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ، سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد .
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود . دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود ، تولدی دیگر یافت . کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند ، با خنجر مبارزه درید .
به قلعه رسیدیم . میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد .یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان ، خودمان را به قلعه ی احدآباد رساندیم ، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما . آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود .
در میان باغی نه چندان بزرگ ، ساختمانی دو طبقه با سقفی شیروانی افتاده است که در یکی از اتاقهای طبقه ی اول آن ، مصدق آریمده . اما تصویر بزرگی که از مصدق بر بام ساختمان خودنمایی می کرد . و عکس های دیگری که دیوارهای کاهگلی باغ را پوشانده بود . این را در ذهن تداعی می کرد که مصدق زنده است . و راستی هم مگر می توان گفت چنین رهبرانی از میان ما رفته اند . آنگاه که رزمندگان و مبارزین راه آزادی صدایشان از بلندگو ها پخش شد و بارزات مصدق را در استعمار زدایی و آزادی ایران بر زبان آوردند ، دیدیم که راه مصدق همچنان هم ادامه دارد و راه امروز ما همان امتداد راه مصدق است .
از بالا که نگاه میکردی ، جای خالی در باغ نمی دیدی . پشت دیوارهای باغ هم لبریز از جمعیت بود . گاه و بیگاه طنین فریاد « درود بر مصدق …» آسمان را می لرزاند .
جاده ی ممنوعه همچنان از جمعیت موج می زد . سیل مشتاقان قطع شدنی نبود . جمعیت دسته دسته به در قلعه می رسند ، اما افسوس که دیوارهایش نمی توانست همه ی مشتاقان « آقا » را در خود بگیرد . آنها که زود آمده بودند ، کم کم جای خود را به تازه واردها دادند تا همه بتوانند تبعیدگاه روزهای آخر عمر رهبر بزرگ را از نزدیک ببینند و بدانند که چگونه دیو استبداد می خواست مردی آزاده را در چهار دیواری این باغ به بند کشد .
احمد آباد دیروز غروب دیگری داشت حتی خورشید هم نمی خواست که از جمع آزادیخواهان بیرون رود . آخرین طلیعه هایش بر تصویر مصدق افتاده بود و فضای باغ را رونق می بخشید . از در قلعه بیرون زدیم ، هنوز جمعیت می خواست که وارد شود . جمعیتی که راهی شهر بود ، عکس های مصدق را با خود می برد . در جاده اتوموبیل ها صف کشیده بودند و آرام رو به شهر می رفتند ، انگار که نمی توانستند از رهبر بزرگ دل بکنند . افسوس سالهای از دست رفته را می خوردند سالهایی که استبداد می خواست کاری کند که مصدق را برای همیشه از خاطرشان ببرد . اما به این دلخوش بودند که امسال و سالهای دیگر ، همه ی سالهای از دست رفته را جبران خواهند کرد .
سر برگرداندم تا آخرین نگاه را به احمدآباد بیاندازم . جمعیت هنوز موج می زد . یادم آمد که در چارگوشه ی ایران ، امروز همه یاد مصدق را گرامی داشته اند اولین نفتکش بزرگ پس از ماهها قطع صدور نفت ایران ، امروز به احترام مبارزات او در راه ملی کردن نفت ، آبهای ایران را ترک کرده است . یادش جاویدان باد که همواره نامش پشت جهانخواران را به لرزه می اندازد .

آیت الله طالقانی

در مراسم بزرگداشت دکتر مصدق در حال سخنرانی است .

اما سخنران اصلی مراسم بزرگداشت مصدق در احمدآباد ، کسی جز آیت الله سید محمود طالقانی نبود . سرفصل های مهم سخنان طالقانی در این مراسم را ، در ادامه خواهید خواند :

– امروز ، روز خاطره انگیزی است برای ملت ما . همه در پیرامون تربت شخصیتی مبارز و تاریخی جمع شده ایم . نام مرحوم دکتر محمد مصدق برای همه ی ملت ایران و برای تاریخ ما و نهضت ما ، خاطره انگیز است . به همان اندازه برای دشمنان ما ، دشمنان داخلی و خارجی ، استعمار خارجی و عوامل استعمار داخلی ، وحشت آور و نگران آور است . دکتر مصدق 12 سال پیش در حال تبعید و در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان دوخت . ولی مزار او و نام او برای دشمنان ملت وحشت انگیز بود . همه ی راهها را بروی ما و ملت ، در این گوشه ی بیابان می بستند . چرا ؟! مگر دکتر مصدق چه بود ؟
این نام و این مزار ، همیشه مورد توجه مردم ایران و دنیای آزاد و آزادیخواه بوده است و خواهد بود . امروز که ما در اطراف مزار او جمع شده ایم ، بیش از اجتماع ظاهری ما ، باید مرکز اجتماع فکری ، اندیشه ای و انقلابی ملت ما باشد .
– بعد چه شد ؟ از کجا ضربه شروع شد ؟ پیش از ضربه ی خارجی ، ضربه از درون خود خوردیم . اینها فقط برای تذکر و بیان واقعیاتی است که موضع و موقع خود را درک کنیم . این به روحیات و نفسیات انسان بازمی گردد … عوامل استبداد و استعمار داخلی و جاسوسان اطراف این قدرت ها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعف ها را یافتند . به فدائیان اسلام گفتند که شما بودید که این نهضت را پیش بردید . فدائیان می گفتند که ما حکومت تامه ی اسلامی می خواهیم . به آنها می گفتند دکتر مصدق بی دین است یا به دین توجهی ندارد و خواسته های شما را نمی خواهد انجام دهد . آنها به دکتر مصدق می گفتند که فدائیان ، جوانانی پرشور و تروریست هستند ، باید از آنها بپرهیزید . و من که خود در این میان می خواستم بین این دو تفاهم ایجاد کنم ، دیدم نمی شود . امروز صحبت می کردم ، اما فردا می دیدم که دوباره چهره ها عوض شده ؛ باز خصومت و توطئه . مرحوم دکتر مصدق می گفت : من نه مرد مدعی حکومت اسلامی هستم ، و نه می خواهم همیشه حاکم و نخست وزیر شما باشم . مجال دهید و بگذارید که قضیه ی نفت را حل کنم .
فدائیان اسلام می گفتند ما سهم بزرگی داریم و باید خواسته های ما را انجام دهی و بدین ترتیب این جناح را جدا کردند نتوانستیم آن ترکیب وحدت و نیروی انقلابی مسلحانه را دوباره التیام دهیم . آنها به سویی رفتند . دوباره آمدند سراغ مرحوم آیت الله کاشانی باز از راه نفسیات که این نهضت از آن توست . دکتر مصدق چه کاره است ؟ تمام دنیا به دست توست و جاسوسانی که ما از نزدیک می شناختیم ، دور آن پیرمرد را گرفتند و او را از مصدق جدا کردند . یادم هست روزی که در بین مردم گفتگو بود که مرحوم آیت الله کاشانی از زاهدی حمایت می کند و توطئه ای در کار است ، به تنهایی به منزل ایشان ، واقع در پل چوبی رفتم . تنها بود . در اتاقی به انتظارش نشستم . وقتی آمد ، ظرف خربزه ای در دست داشت . به عنوان تعارف جلوی من گرفت تا خربزه ای بریدم . گفتم : حضرت آیت الله ، دارند زیر پایت پوست خربزه می گذارند . مواظب باش ! گفت : نه اینطور نیست ، حواسم جمع است . گفتم : من شما را مرد مبارز و پاکی می دانم . مبارزات شما در عراق علیه انگلستان فراموش ناشدنی است . شما این مزایا و سوابق را دارید . درست متوجه و هوشیار باشید که تفرقه ایجاد نشود . گفت که خاطرتان جمع باشد .

– در زمان دکتر مصدق چه شد ؟ یک قسمت را گفتم ، خصلت ها ، نفسیات و روحیات ، و قسمتی دیگر را هم متاسفانه گروهها . گروههای راست و چپ . هر دوی اینها در مقابل نهضت ایستادگی کردند . « چپ نما » یا چپ و راستها یا « راست نماها » . همان وقتی که ملت ایران یکپارچه فریاد می زد « ما باید به سرنوشت خود دست یابیم . نفت باید بروی استعمار بسته شود که این پایگاههای اقتصادی ، پایگاه استعمار و ظلم و کوبیدن ملت ماست . » دیدید که چه شعارها پیش آمد ؟ نه روسیه و نه دیگران از ما حمایت نکردند . ما حمایت آنها را نمی خواهیم . همه ی آنها با ما دشمنی کردند. همه ی آنها تحریم کردند . توده ای های نفتی درست شدند … من به توده ای های اصیل جسارت نمی کنم … با عده ای جوانان ناپخته ی آلت دست شان و شعار پشت سر شعار . چه شعارهایی مصدق را متهم کردند که طرفدار آمریکا و امپریالیسم است . او را متهم کردند که اهل سازش است . آیا این اتهامات به مصدق ، به این شخصیتی که در تاریخ امتحان خود را داده و 50-60 سال در مبارزه بوده است ، می چسبد ؟ فراخور مصدق و نهضت ملی بود ؟
منبع

فتاوای مهم آیات عظام صانعی و مکارم شیرازی


آیت الله مکارم فتوا برای اعدام افراد را بشدت تکذیب کرد/ آیت الله صانعی: معترضین به دولت محارب نیستند، ازخودشان دفاع کرده اند

شبکه جنبش راه سبز (جرس):
همزمان با انتشار تکذیبۀ دفتر آیت الله مکارم شیرازی پیرامون استناد به فتوای ایشان برای صدور حکم اعدام یک دانشجو، آیت الله صانعی نیز امروز طی فتوایی اعلام کرد «هرگاه جمعیتی متشکل، به اعمال و رفتار حکومت اعتراض داشته و آنرا اعلام نمایند، قطع نظراز آنکه معترضین قطعاً محارب نمی باشند وعمل آنها دفاع از حقوق خودشان می باشد، بلکه اعتراضشان جایز- بلکه در برخی از مراحل- واجب است.»

طی چند روز گذشته برخی رسانه های خاص، با استناد به یکی از فتاوی آیت الله مکارم در مورد حوادث عاشورای امسال، خبر از صدور حکم اعدام برای یک دانشجوی جوان بنام محمد امین ولیان داده بودند که در پی تماس و سوال شهروندان از دفتر آن مرجع، ایشان این موضوع را تکذیب کرده و آنرا «شیطنت برخی سایت ها و سوء استفادۀ افراد معلوم الحال که همواره و به هر بهانه در صدد ضربه زدن به نهاد مرجعیت شیعه هستند» اعلام نمودند.

آیت الله یوسف صانعی،نیز امروز درپاسخ به استفتائی مبنی براینکه «معیار تشخیص محارب چه می باشد و مجازات آن چیست؟» مصادیق اصلی محاربه را -از مجموع کتاب و سنت و فتاوای فقها- کسانی معرفی کرد که «برای ایجاد رعب و وحشت و ناامنی درجامعه و سلب آزادی های مردم، بوسیله سلاح اقدام نماید و موجب ترس و وحشت مردم شوند؛ به نحوی که فساد در ارض بر آن صدق نماید

این مرجع تقلید شیعه، همچنین خاطرنشان نمود «بنابراین هرگروه یا جمعیت متشکلی که در برابر حکومت مشروع و قانونی که حافظ نظم وامنیت جامعه و اجراء عدالت باشد، برای ایجاد ناامنی و هرج و مرج و فضای رعب و وحشت قیام مسلحانه نماید، افراد آن جمعیت که سلاح بدست گرفته اند محارب میباشند و بقیه آنها حسب نظر اینجانب محارب نبوده گرچه مجرم و گناهکار و مستحق تعزیر می باشند و اما اگرکشیدن اسلحه برای ترساندن چند نفر حقیقی یا حقوقی بدون آنکه جنبه عمومی داشته باشد، بلکه برای اهداف شخصی و اختلاف با آنها باشد، محاربه نبوده و فساد فی الارض بر او صدق نمی کند.»

آیت الله صانعی همچنین تاکید فرمودند «ناگفته نماند هرگاه جمعیتی متشکل، به اعمال حکومت و رفتار آن اعتراض داشته باشند و اعتراض خودشان را بیان نمایند قطع نظر از آنکه قطعاً محارب نمی باشند و عمل آنها مشمول عنوان دفاع از حقوقشان و تظلم از ظلمی است که بر آنها رفته و اعتراض آنها نه تنها جایز بلکه در برخی از مراحلش واجب می باشد؛ بنابراین از نسبت محارب دادن به آنها و امثال آن هم، با انتخاب مجازات کشتن و اعدام که از مصادیق افترا به اسلام و از اکبر کبائر است، به خداوند عز و جل باید پناه برد.»

این مرجع تقلید جهان تشیع، از اختلاف بین علما در نحوه مجازات محارب، «حتی در صورت اثبات» خبر داد و اعمال تروریستی را نیز از «عوامل نادر» در جهت صدور حکم محاربه ذکر نمود و تصریح کرد «مجازات محارب در فرض اثبات با شرایط ذکر شده، یکی از چهار موردی است که در کتاب و سنت آمده و در کیفیت اجراء آنها اختلاف فراوان بین فقهاء وجود دارد که آیا به نحوه تخییر است یا ترتیب؟ و قطعاً برای رعایت احتیاط در دماء، قتل و یا صلب منجر به کشته شدن را باید محکمه و قانون، مختص بموارد بسیار نادر همانندعلمیات های تروریستی بداند و در موردی اجراء کند که جامعه آن را مناسب با جرمش بداند و سبب مفسده و وهن به اسلام نگردد و چگونه چنین نباشد بااینکه کشتن، از مجازاتهایی می باشد که اگر بعد معلوم شود اشتباه بوده قابل جبران نمی باشد .»

آیت الله مکارم شیرازی : مطلقاً چنین فتوایی درباره چنین اشخاصی نداده‌ام
آیت‌الله مکارم شیرازی، از مراجع تقلید‎‏‎،نیز فتوای اعدام برای یک دانشجوی دامغانی را که برخی سایت ها به ایشان منتسب کرده بودند با موضع گیری صریح رد کردند
ایشان در پاسخ به شایعه رسانه های خبری مبنی بر حکم آیت الله مکارم برای اعدام دانشجوی دامغانی تصریح کردند: ما مطلقاً چنین فتوایی درباره چنین اشخاصی نداده‌ایم و این شیطنتی است که بعضی از سایت‌ها انجام داده‌اند. ان‌شاءالله طبق موازین اسلام عمل کنید و عجولانه قضاوت نفرمایید. خداوند همه را مشمول لطف خود قرار دهد. در ضمن ما می‌دانیم بعضی از جوان‌ها تحت تأثیر هیجانات خاصی دست به بعضی از خشونت‌ها زده‌اند که باید آنها را ارشاد و راهنمایی کرد و در صورتی‌که وابسته به گروه‌های خاص فاسد و مفسد بیگانه نباشند، مشمول عفو واقع شوند.
گفتنی است پیشتر برخی سایت‌های خبری که گویا دسترسی به پرونده داشتند ،حکم اعدام محمد امین ولیان، دانشجوی ۲۰ ساله ی دانشگاه دامغان را با استناد به فرمایشات آیت‌الله مکارم شیرازی در خصوص محارب بودن حرمت‌شکنان روز عاشورا اعلام کرده بودند که خوشبختانه با موضع گیری صریح ایشان روشنگری لازم صورت گرفت.
سایت ندای سبز آزادی پیشتر گزارش داده بود در پرونده این دانشجوی ۲۰ ساله محکوم به اعدام به سخنان آیت‌الله مکارم شیرازی در خصوص محارب بودن حرمت‌شکنان روز عاشورا استناد شده است و این سخنان به عنوان یک فتوای شرعی تلقی شده و بر اساس آن حکم اعدام صادر گشته است و در دادگاه تجدید نظر تایید شده و هر لحظه امکان اجرای آن وجود دارد.
روز سه شنبه دادستانی انقلاب طی اطلاعیه‌ای تأیید حکم اعدام این جوان ۲۰ ساله در دادگاه تجدید نظر را اعلام کرد. محمدامین ولیان، عضو فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه دامغان و ستاد انتخاباتی دانشجویی میرحسین موسوی در این شهر، برآمده از خانواده‌ای مذهبی و انقلابی است، همواره مواضعی در چارچوب قانون اتخاذ کرده است و هیچ‌گونه وابستگی فکری و تشکیلاتی به گروه‌های معاند نظام جمهوری اسلامی و تشکل‌های غیرقانونی ندارد و تنها با اتهام در دست داشتن سنگ در روز عاشورا بازداشت شده است.
ولیان فردی مذهبی، متدین و با مواضع اصلاح‌طلبانه است و صدور حکم اعدام برای او با استناد به یک عکس موجی از بهت و حیرت و نگرانی را در میان خانواده مذهبی و دوستان و آشنایان این دانشجو ایجاد کرده است.
مظلومیت ولیان و عذاب وجدان دانشجوی بسیجی
گفتنی است چند روز پیش از بازداشت محمدامین ولیان شبنامه‌ای مبنی بر شرکت او در تظاهرات اعتراض‌آمیز روز عاشورا در تهران توسط طیفی از دانشجویان افراطی وابسته به بسیج دانشجویی در دانشگاه پخش شد که طی آن خواهان برخورد جدی نیروهای امنیتی و مسئولین دانشگاه با وی شده بودند. پس از انتشار این شبنامه محمدامین ولیان بازداشت و به تهران منتقل شد و در دادگاه متهمان روز عاشورا به محاربه و افساد فی‌الارض متهم گشت.
جالب اینجاست که مظلومیت او چنان آشکار بوده‌است که پس از محکومیت او به اعدام همان دانشجوی بسیجی که مطالب شبنامه را تنظیم و او را معرفی کرده دچار عذاب وجدان شده و برای درخواست لغو حکم اعدام او اقدام به گردآوری امضا از دانشجویان دانشگاه خود کرده است. ریاست دادگاه محمدامین ولیان را قاضی صلواتی برعهده داشت و او را به محاربه، افساد فی‌الارض، اجتماع و تبانی جهت انجام جرائم علیه امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقامات ارشد نظام متهم کرد.
بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا محمدامین ولیان در جلسه دادگاه خود گفت: «من وقتی در زندان بودم در تلویزیون دیدم که سران بزرگ اصلاحات در این دادگاه ایستاده‌اند.» در این دادگاه امین ولیان هیچ یک از اتهامات را نپذیرفت و حتی نماینده دادستان در پاسخ به ولیان و وکیل تسخیری وی که اتهام محاربه و افساد فی‌الارض را رد کردند، به طور غیرمستقیم از ایراد این اتهام به این فعال دانشجویی دانشگاه دامغان عقب‌نشینی کرد و گفت: «در باب محاربه اختلاف نظر زیادی وجود دارد که این موضوع جای بررسی دارد و تصمیم با ریاست دادگاه است».
همچنین گفتنی است در این دادگاه در مورد بیانیه‌های انجمن اسلامی دانشگاه دامغان و دفتر تحکیم وحدت و همچنین برگزاری مناظره انتخاباتی بین مصطفی تاج‌زاده و اسماعیل گرامی مقدم به وی اتهاماتی وارد شد. ولیان در جریان دادگاه فقط پذیرفت که در تظاهرات برای دفاع از خود و به دلیل عصبانیت ناشی از اقدامات وحشیانه نیروهای نظامی و لباس شخصی در سه مرحله سنگ پرتاب کرده است، اما این سنگ‌ها به کسی آسیب نزده است و از دادگاه خواست که بررسی کنند که چرا احساسات و نارضایتی او به این شکل بروز کرده است.
محمدامین ولیان از روز بازداشتش تاکنون هیچ‌گونه ملاقاتی با خانواده و امکان انتخاب وکیل تعیینی و ملاقات با وی نداشته است و مستقیما از سلول انفرادی در بازداشتگاه‌های نامعلوم اطلاعات سپاه به دادگاه منتقل شده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: