مهندس عزت الله سحابی نیمه شب گذشته درگذشت



سحام نیوز: مهندس عزت الله سحابی، کهنه کار سیاسی و رییس شورای فعالان ملی مذهبی، که عمر خود را صرف مبارزه با استبداد و در تلاش برای آبادانی و آزادی ایران سپری کرده بود، نیمه شب گذشته با زندگی وداع کرد.

مهندس عزت الله سحابی فرزند شادروان دکتر یدالله سحابی، متولد ۱۳۰۹ در تهران است.

او مبارزات خود را در سالهای دهه ۲۰ و در دورهٔ دانشجویی و ملی شدن صنعت نفت آغاز کرد و با به وقوع پیوستن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به نهضت مقاومت ملی پیوست.

سحابی در سال ۱۳۴۰ و با شروع به کار نهضت آزادی ایران به این گروه پیوست و در سال ۱۳۴۲ همراه دیگر اعضا و رهبران نهضت محاکمه شد و به شش سال زندان محکوم شد. او بار دیگر به خاطر مبارزات خود در سال ۱۳۵۰ به زندان افتاد و تا نزدیکی روزهای انقلاب در زندان ماند.

بعد از پیروزی انقلاب، مدتی به علت مرخصی مهندس بازرگان از دبیرکلی نهضت آزادی، برای انجام وظایف نخست وزیری، سرپرستی نهضت آزادی را بر عهده داشت تا زمانی که به عنوان رئیس سازمان برنامه بودجه در دولت مشغول به کار شد. او بعد از استعفای دولت موقت، با سران نهضت آزادی دچار اختلاف شد و با ۱۲ تن دیگر از جمله محمد بسته نگار، مرحوم محمدعلی رجایی و محمدمهدی جعفری از نهضت آزادی جدا شدند.

سحابی به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس اول شورای ملی (اسلامی) انتخاب شد و در سالهای بعد در پروژه‌های ملی با دولت‌های وقت همکاری داشت.

سال ۱۳۶۹ مهندس عزت الله سحابی توسط تیم سعید امامی در وزارت اطلاعات بازداشت و به شدت شکنجه شد تا جایی که در برنامهٔ هویت مجبور به اعتراف علیه خود و یارانش شد. در سالهای دهه ۷۰ او به انتشار نشریه ایران فردا پرداخت و در سال ۱۳۷۶ به درخواست شادوران دکتر یدالله سحابی به همراه دکتر ابراهیم یزدی و دکتر حبیب الله پیمان نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدند که توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند.

او در سال ۱۳۷۸ و بعد از پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم به عنوان سخنران به کنفرانس برلین دعوت شد و پس از بازگشت چند ماهی در بازداشت بود. پس از این او در اسفند ۱۳۷۹ در جلسه شورای فعالان ملی مذهبی، به حکم قاضی حداد و توسط اطلاعات سپاه به جرم براندازی نظام جمهوری اسلامی بازداشت شد و مدت‌ها تحت شکنجه روانی قرار گرفت و به ۱۱ سال زندان محکوم شد. او خود این دورهٔ زندان از زندان‌های ۱۵ سالهٔ خود را سخ‌ترین دوره دانسته است.

او در سال ۱۳۸۷ به علت سال‌ها تلاش در عرصه مطبوعات برنده جایزه قلم طلایی از سوی انجمن آزادی مطبوعات ایران شد.

دختر مهندس سحابی، هاله سحابی، که در جریان اعتراضات به تحلیف محمود احمدی‌نژاد بازداشت شده بود، هم اکنون در حال گذراندن حکم دو سال حبس خود است.

با اینکه پس از زندان آخر او به شدت شکسته شده بود به طوری که با کمک عصا راه می‌رفت، از دغدغه‌های فردای ایران دست برنداشت و تلاش خود را لحظه‌ای برای فردای ایران متوقف نکرد.

وب سایت خبری-تحلیلی «سحام نیوز» این فقدان بزرگ را به خانواده ایشان، همرزمان و عموم مردم ایران تسلیت می‌گوید.

آقا می خواهد عمر دولت به طور طبیعی به پایان برسد


باهنر: احمدی نژاد کار را تا استعفا جلو برد

آقا می خواهد عمر دولت به طور طبیعی به پایان برسد

محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی تایید کرد که در جریان اختلافات اخیر میان رهبر جمهوری اسلامی با رئیس دولت، احمدی نژاد کار را تا استعفا جلو برده بود اما در جمع بندی نهایی به این نتیجه رسید که در ریاست جمهوری باقی ماند.در برابر به گفته وی آیت الله خامنه ای مایل است عمر دولت دهم «به صورت طبیعی» به پایان برسد.

او افزود که «البته قبلش برداشت ما این بود که آقا حاضر است خیلی هزینه ها داده شود و دولت دهم کارش را پایان دهد ولی دیدیم که آقا حاضرند اتفاق غیرمعمول نیافتد و دولت فعلی به کارش ادامه دهد.»

باهنر که دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین (از احزاب اصولگرا) نیز هست، در نشست اخیر ماهانه این تشکل گفت: «الان برداشت ما این است که آقا باز هم علاقمند هستند که این دولت تا پایان دوره قانونی کارش را با آرامش ادامه بدهد و به صورت طبیعی عمر دولت دهم به پایان برسد.»

پیش از این و در اواسط ماه اردیبهشت، ویدئویی از مرتضی آقاتهرانی، نماینده مجلس و استاد اخلاق دولت احمدی نژاد در اینترنت منتشر شده بود که در آن، این روحانی حامی دولت از گفت و گویی میان رئیس جمهور با رهبر جمهوری اسلامی خبر داده بود که طی آن آیت الله خامنه ای برای تغییر رویه احمدی نژاد مهلت تعیین کرده است.

تکذیب استاد اخلاق دولت توسط دولت

در آن ویدئو که مربوط به روزهای پس از ابقای حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات بود، آقاتهرانی از احتمال استعفای احمدی نژاد و موافقت ضمنی رهبر جمهوری اسلامی با این مسئله خبر داده بود.

به گفته آقاتهرانی، احمدی نژاد در دیداری خصوصی با آیت الله خامنه ای، بر حق انتخاب و برکناری وزیران توسط خود تأکید کرده و ضمن به رسمیت شناختن حق اعمال نظر نهایی رهبر ایران، از رهبر جمهوری اسلامی پرسیده است: «اگر ببینم که نظر شما این است که [حیدر مصلحی وزیر اطلاعات] باشد، اما من نمی توانم با او کار کنم، آیا حق انتقاد و گفتن دارم… به من اجازه می دهید که اگر نتوانستم، حتی استعفا بدهم؟»

بر اساس روایت استاد اخلاق دولت، آیت الله خامنه ای در پاسخ به احمدی نژاد، حق انتقاد از تصمیم خود را برای او رسمیت شناخته، اما در عین حال گفته است که اگر او نمی تواند با وزیر مورد نظر رهبری کار کند می تواند

استعفا بدهد. در این ویدئو، آقاتهرانی افزوده که آیت الله خامنه ای مهلتی برای احمدی نژاد تعیین کرده تا در این مورد فکر کند و تصمیم بگیرد که آیا ادامه وزارت آقای مصلحی را می پذیرد یا استعفا می دهد.

انتشار آن ویدئو مربوط به زمانی بود که رئیس دولت هنوز ابقای حیدر مصلحی در وزارت اطلاعات با حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی را نپذیرفته بود. چند روز پس از انتشار گسترده سخنان آقاتهرانی در شبکه های اجتماعی

اینترنتی، دفتر ریاست جمهوری با صدور بیانیه ای، محتوای اظهارات استاد اخلاق دولت و مشاور احمدی نژاد را تکذیب کرد.

در بیانیه دفتر احمدی نژاد در این خصوص، ضمن تکذیب خبر، از كليه رسانه ها خواسته شده بود از انتشار هرگونه خبر غير رسمي در خصوص رييس جمهور خودداري كنند.

در آن بیانیه، توضیحی درباره منبع سخنان مشاور احمدی نژاد ارائه نشده بود اما خبر منتشر شده در رسانه ها مبنی بر تعیین مهلت رهبر جمهوری اسلامی برای استعفای رئیس دولت، «خلاف واقع و

نادرست» عنوان شده بود.

«اتفاق نامبارکی بود»

اینک اما یک مقام ارشد در جمهوری اسلامی یعنی نایب رئیس اول مجلس، این اتفاقات را تایید کرده و روایت خود از آن اتفاقات را ارائه داده است. به گفته باهنر، اتفاقات اخیر دولت و عدم پذیرش وزیر اطلاعات و قهر و

مسایلی از این قبیل «خیلی خوب نبود.»

او افزود: «خیلی ها تحلیل کردند که این مسئله برنامه ریزی شده و پیش بینی شده بود. از نظر ما در خصوص اصل عمل یک کار از قبل برنامه ریزی شده بود ولی زمان وقوع یک حادثه بود.»

باهنر ادامه داد: «اتفاق نامیمون و نامبارکی بود و ده، پانزده روز هم طول کشید ولی آقای رییس جمهور پذیرفتند که آقای مصلحی با حکم رهبری در وزارت اطلاعات باقی بمانند.»

رئیس دولت جمهوری اسلامی پس از مخالفت آیت الله خامنه ای با تغییر وزیر اطلاعات، نزدیک به دو هفته به حالت قهر از حضور در دفتر خود و جلسات هیأت دولت خودداری کرد. پس از آن و به دنبال بالا گرفتن مناقشه میان آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد بر سر کنار گذاشتن حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات، رسانه های ایران بازتاب دهنده جنگ لفظی شدید میان طرفداران رهبر جمهوری اسلامی با هواداران رئیس دولت بوده اند.

در این مدت حتی برخی از نمایندگان مجلس از احتمال طرح سئوال از رئیس جمهور و حتی استیضاح او توسط مجلس خبر دادند.

اکبر گنجی: ما به مردم دروغ می‌گفتیم؛ ۹ بهمن ۱۳۸۵



چکیده : ما دروغ می‌گفتیم، ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفته‌اند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت،‌ ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه‌ی این دروغها را گفته‌ایم، آگاهانه هم گفته‌ایم. اینها باید نقد بشود. کسی که با روش دروغ بخواهد پیروز بشود، بعد هم که به قدرت برسد دروغ می‌گوید،‌ برای نگهداشتن قدرت دروغهای وسیع‌تر و بزرگتر می‌گوید. این روشها باید نقد بشود. روش مهم است، روشها باید کاملا اخلاقی و کاملا انسانی باشد و ما روشهایمان اخلاقی نبوده. چیزی را که نشده، آگاهانه بیاییم دروغ بگوییم، بگوییم ما فعلا با این رژیم در حال مبارزه هستیم و می‌خواهیم خرابش کنیم،‌ با این بعدا دمکراسی نمی‌شود درست کرد، آزادی و حقوق بشر نمی‌شود درست کرد. این مبنای دیکتاتوری و پایه‌نهادن دیکتاتوری‌ست. (اکبر گنجی، ۹ بهمن ۱۳۸۵)

متن کامل این گفت‌وگو که در سال در رادیو زمانه منتشر شد را در زیر بخوانید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامهٔ مطلب »

سنجش شرط‌های خاتمی و منش او در موقعیت کنونی؛ اکبر گنجی


رادیو زمانه : پس از فروکش کردن جنبش سبز، سید محمد خاتمی مجدداً آن نوع اصلاح‌طلبی را در دستور کار قرار داده که مشخصه‌ی آن «خمینی محور» بودن آن است. خاتمی این نوع اصلاح‌طلبی را به عنوان راه رهایی بخش مطرح می سازد.

رکن اصلی این منش سیاسی شرکت در انتخابات است. اما گویا خاتمی این بار شرط‌هایی هم گذاشته است.
آیا این گونه است؟
آیا او بر سر مسائلی که مطرح می سازد، می ایستد؟
آیا راهی که او مطرح می سازد، راه برون‌رفت از معضل فعلی است؟

یکم- طرح مسئله

تا انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ احزاب اصلاح طلب آزاد بودند. پس از انتخابات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه‌ی مشارکت اسلامی از سوی دادگاه انقلاب منحل گردید و امکان هرگونه فعالیتی از سوی بقیه‌ی احزاب و گروه‌‌های اصلاح طلب به کلی سلب شد. تعداد زیادی از چهره‌‌های شاخص اصلاح طلب بازداشت و به زندان‌های طولانی محکوم گردیدند. میر حسین موسوی و مهدی کروبی هم در منازل خود زندانی شده‌اند. اینها مستقل از بازداشت صدها دانشجو، روزنامه نگار، حقوق دان، مدافع حقوق بشر، اقلیت‌های مذهبی و قومی است.

در هیچ دانشگاهی اجازه‌ی برگزاری جلسات سخنرانی و گفت و گو- مشابه آنچه تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری وجود داشت- داده نمی‌شود. در رسانه‌‌های رسمی رژیم و اصول‌گرایان رادیکال و سنتی، برای رضای خدا/پیامبر/امام زمان- در واقع برای اجابت امر رهبری- بدترین اتهام‌های ممکن به اصلاح طلبان زده شد و هیچ دشنام و تهمتی برای روز مبادا باقی نمانده است.

تحریمیون از گذشته‌‌های دور بر نامنصفانه/غیر رقابتی/متقلبانه/نامؤثر بودن انتخابات ایران تأکید می‌کردند. «نظارت استصوابی» مهمترین اشکال اصلاح طلبان به انتخابات ایران بود. در عین حال، تیغ اره‌ی نظارت استصوابی هر چه جلو می‌آمد و می‌برید، بازهم اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کرده و همه را به شرکت در انتخابات دعوت می‌کردند. آنان بهای چندانی به مسئله‌ی «تقلب در انتخابات» نمی‌دادند و مدعی بودند که حداکثر توان/امکان تقلب در انتخابات چیزی در حدود دو/سه میلیون رأی است. مشارکت بالای مردم در پای صندوق‌های رأی، حلال مسئله‌ی تقلب است.

انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ این مدعا را ابطال کرد. مطابق مدعای رژیم- که هیچ گاه مخالفان و اصلاح طلبان خدشه‌ای در آن وارد نیاوردند- حدود ۸۵ درصد مردم در آن انتخابات شرکت کردند. تناقض این بود که مدعی بودند ۸۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کرده و حاکمان با جا به جا کردن ۱۱ میلیون رأی دست به تقلب زده‌اند. سبزها در بالاترین ارفاقی که به احمدی نژاد می‌کردند، مدعی بودند که حداکثر ۱۳ میلیون رأی آورده است: یعنی یازده میلیون و پانصد هزار رأی موسوی و کروبی به صندوق احمدی نژاد ریخته‌اند. تا حدی که من می‌فهمم، این مدعا هنوز دقیق نیست و سطح/عمق تقلب به خوبی درک نشده است.

اولاً: هیچ راهی برای اثبات تعداد آرای احمدی نژاد و موسوی و کروبی وجود ندارد. حدس‌هایی که در این زمینه زده شده/می شود، فاقد کمترین شاهد و قرینه است، برای این که جز حکومت کسی به صندوق‌های رأی دسترسی نداشت و ندارد تا از واقعیت مطلع باشد.

ثانثاً: تقلب باور نکردنی این نبود که آرای موسوی/کروبی را به قلک احمدی نژاد ریختند، بلکه این بود که پیش از آنکه آرا شمارش شود، فارس نیوز و بقیه‌ی وبسایت‌های اصول‌گرا با تیترهای بزرگ اعلام کردند: احمدی نژاد رکورد خاتمی را با ۲۴ میلیون رأی شکست.

بدین ترتیب، «امکان» و «توان» تقلب معنای تازه‌ای یافت: «اعلام برنده‌ی انتخابات، بدون شمارش آرا». در واقع، کسانی که آرای صندوق ها را شمارش می‌کردند، به معنای عوامانه، «سرکار» رفته بودند.

حقیقت این است که اصلاح طلبان برنامه‌ای برای «بسیج اجتماعی» علیه جمهوری اسلامی و آیت الله خامنه‌ای نداشتند. مردم که برای «اعتراض سیاسی مسالمت آمیز» به خیابان ها ریختند، آنها را هم با خود بردند. آیت الله خامنه‌ای کوشید تا تظاهرات خیابانی پایان گیرد، اما کسی دعوت او را نپذیرفت. به همین خاطر در ۲۹/۳/۸۸ در نماز جمعه‌ی تهران حاضر شد و فرمان مقابله را صادر کرد. سپس، حدود چهار هزار تن بازداشت گردیدند، ده‌‌ها تن در خیابان به شهادت رسیدند(مدعای رژیم حدود ۳۳ تن است که تعدادی از آنها را بسیجیان تشکیل می‌دهند، اما مدعای سبزها حدود ۷۰ تن است)، سه تا چهار تن در بازداشتگاه زیر شکنجه به شهادت رسیدند، بسیاری از بازداشت شدگان به روش‌های مختلف شکنجه شدند، به روش‌های استالینیستی نمایش‌های اعتراف/توبه برگزار کردند، از هرکس کینه‌ای به دل داشتند، راهی زندانش کردند، با احکام غیرقانونی/ناعادلانه/ناجوانمردانه‌ی بسیار سنگین زندانیان را در دو راهی «حبس کشیدن در زندان» یا «مرخصی از زندان به شرط هیچ گونه فعالیت و سکوت مطلق» قرار دادند.

آری، اصلاح طلبان هیچ برنامه‌ای برای «بسیج اجتماعی» علیه رژیم/رهبری نداشتند. اما وقتی امکان «اعتراض سیاسی» پدیدار شد، همه‌ی مخالفان کوشیدند تا از این «فرصت» در راه مقاصد خود استفاده کنند. ایستادگی ولی فقیه، عدم کوچکترین عقب نشینی، و سرکوب شدید جوان‌های حاضر در صحنه/خیابان ها را رادیکال تر و رادیکال تر کرد. شعارها به سرعت تمام معطوف به رهبری نظام شد. کدام اصلاح طلبی می‌توانست در آن بحبوئه‌ی زد و خورد بگوید «علیه آیت الله خامنه‌ای شعار ندهید»؟ اگر هم می‌گفت ، کسی به خواست او پاسخ مثبت نمی‌داد.

رژیم خشنود بود که حرکت اعتراضی سبز را سرکوب کرده است. دعوت موسوی و کروبی از مردم برای تظاهرات در ۲۵ بهمن ۸۹ موجب حصر خانگی آن دو شد. پس از آن دیگر آن دو حضور نداشتند/ندارند تا با سخنان و بیانیه‌‌های خود صدای اعتراض را بلند نگاه دارند. وقتی امکان هرگونه فعالیت در داخل مسدود شد، یک تن از اروپا به نام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه‌ی مشارکت اسلامی بیانیه‌‌های اصلاح طلبانه صادر می‌کند. معنای این عمل چیست؟ معنای آن این است که یکی از پیامدهای مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ از طریق معرفی کاندیدا و عدم پذیرش نتیجه‌ی اعلام شده از سوی حکومت این است که دیگر در داخل کشور نمی‌توان گفت: «ما خواهان اجرای بدون تنازل قانون اساسی هستیم».

نه ماه دیگر انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار می‌گردد. به طور طبیعی رهبری نظام و «اصلاح طلبی خمینی محور» هم اهدافی را تعقیب می‌کنند. اهداف آنان چیست؟

دوم- آیت الله خامنه‌ای و اصلاح طلبان

در انتخابات‌های گذشته هزاران فرد متفاوت رد صلاحیت شده است. در این صورت روشن است که محکوم شدگان توسط دادگاه‌‌ها و احزاب تعطیل شده را به انتخابات راه نمی‌دهند. شورای نگهبان- و حتی اصول‌گرایان سنتی چون باهنر/عسگراولادی/ توکلی/ – بارها و بارها رسماً اعلام کرده‌اند که محکومیت سران فتنه و تمیز خود از آنها، شرط شرکت اصلاح طلبان میانه رو در انتخابات آینده است.

اما نزاع زود هنگام با تیم احمدی نژاد و پروژه‌ی حذف آنان از ساختار سیاسی، گروهی از اصلاح طلبان را به مذاکرات هاشمی رفسنجانی با رهبری امیدوار کرده است. ممکن است رهبری که اینک می‌خواهد مسئله‌ی احمدی نژاد را با کمترین هزینه حل کند، راهی/روزنه‌ای به روی اصلاح طلبان بگشاید. اما معلوم نیست که آیت الله خامنه‌ای که آن همه هزینه بابت حذف اصلاح طلبان پرداخت کرد، به کدام دلیل باید مجدداً آنها را به ساختار سیاسی راه دهد؟ مگر آن که کسی مدعی شود که رهبری برای به پای صندوق کشاندن مردم به شرکت اصلاح طلبان در انتخابات نیازمند است. این مدعا نیازمند دلیل است. ولی فقیه فردی کاملاً تابع خود را جایگزین احمدی نژاد خواهد کرد. آیت الله خامنه‌ای فردی ناشناخته نیست، به شیوه‌ی زمامداری او در ۲۲ سال گذشته بنگرید، سمت و سوی جهت گیری آینده اش را در خواهید یافت.

سوم- اصلاح طلبی خمینی محور

سید محمد خاتمی پرچمدار این نوع اصلاح طلبی است. وی تاکنون چندین بار مطالباتی به شرح زیر طرح کرده است: آینده منوط به آزادی فعالیت کلیه‌ی احزاب اصلاح طلب، آزادی زندانیان سیاسی و «انتخابات آزاد و سالم و فراگیر»(عدم حذف اصلاح طلبان به وسیله‌ی نظارت استصوابی، عدم دخالت نیروهای نظامی و امنیتی در انتخابات، برگزاری انتخابات توسط معتمدان واقعی مردم متشکل از همه‌ی طیف ها و گرایش ها، حضور نمایندگان نامزدها در همه‌ی مراحل انتخابات).

این رویکرد، با رویکرد آیت الله خامنه‌ای تفاوت دارد. هر دو مطالباتی دارند. اما تجربه‌ی دو دهه‌ی گذشته یک رویه را نشان می‌دهد: آیت الله خامنه‌ای روی حرفش ایستاده و حاضر به عقب نشینی نیست، اما محمد خاتمی معمولاً مطالبات خود را نادیده گرفته و پس از عقب نشینی مدعی می‌شود که دیگران معنای آن را بد فهمیده‌اند.

ولی مفاد مطالبات خاتمی چیست؟ خاتمی در حال آرمانی سازی دوران ماقبل ۲۲ خرداد ۸۸ است. پرسش این است: اگر آن دوران مطلوب بود/هست، چرا کارهایی صورت گرفت که همه‌ی آنها از دست برود؟ پاسخ خاتمی این است: کارهایی که صورت گرفت ربطی به من نداشت و من بسیاری از اقدامات صورت گرفته را قبول نداشتم/ندارم. هدف من برکناری احمدی نژاد بود، نه رهبری. هدف ما پیروزی اصلاح طلبان، گرفتن قوه‌ی مجریه و انجام اصلاحات در چارچوب قانون اساسی بود و هست.

خاتمی می‌تواند از زیر بار مدعای تقلب در انتخابات، تظاهرات خیابانی، شعارهای ساختار شکن، بسیج اجتماعی، اهانت به رهبری شانه خالی کند، ولی وقتی وی جهت کاندیداتوری به نزد رهبری رفت، آیت الله خامنه‌ای دوستانه به وی گفت که به صلاح او و نظام نیست که دوباره کاندیدا شود. اما خاتمی کاندیدا شد و با آمدن موسوی رفت. بعید است خاتمی معنای نظر مشورتی/دوستانه‌ی رهبری را نفهمیده باشد.

وقتی اصول‌گرایان سنتی می‌گفتند: «اگر شما(اصلاح طلبان) کاندیدا معرفی نکنید، خود ما احمدی نژاد را به زیر خواهیم کشید. اما اگر شما کاندیدایی معرفی کنید، مقام معظم رهبری همه‌ی ما را مجبور می‌کند تا از احمدی نژاد حمایت کنیم»، چرا این خواست پذیرفته نشد تا هم اصلاح طلبان وضع پیشین خود (با همه‌ی امکانات) را حفظ کنند و هم احمدی نژاد از طریق انتخابات برکنار شود؟ مگر اصلاح طلبان در شورای شهر با قالیباف همکاری نکردند و نمی‌کنند؟ آیا نمی‌شد درخواست قالیباف را پذیرفت و از او حمایت کرد؟

اصلاح طلبان برای برکناری احمدی نژاد نیازی به تحریم انتخابات نداشتند، تنها کاری که می‌بایست انجام می‌دادند، عدم معرفی کاندیدا برای ریاست جمهوری بود. در آن صورت، به احتمال زیاد اصول‌گرایان سنتی احمدی نژاد را مرخص می‌کردند و اصلاح طلبان هم در شرایط پیش از انتخابات قرار داشتند (آنچه گفته شد در چارچوب پروژه‌ی «اصلاح طلبی خمینی محور» است، نه پروژه‌ی سبزها و ساختارشکنان).

چهارم- دستاورد یا بازگشت به گذشته

فرض کنید که خاتمی موفق شود تا وضعیت را به ماقبل از ۲۲ خرداد ۸۸ بازگرداند. آیا این موفقیت دستاوردی برای حرکت سبز باید به شمار رود؟

شعار/هدف اولیه‌ی حرکت سبز ابطال انتخابات (رأی من کجاست) بود. حرکت سبز به این هدف دست نیافت. اما آن حرکت پیامدهای ناخواسته‌ای داشت که نمی‌توان نادیده گرفت.

بازگشت به دوران ماقبل انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ اگر چه به نظر می‌رسد که نسبت به شرایط به شدت بسته‌ی کنونی چند گام به پیش است، اما آن را نمی‌توان دستاورد حرکت سبز به شمار آورد. مگر می‌شود حرکتی از نقطه‌ای رو به مقصدی (به جلو) آغاز شود، هزاران زندانی، ده‌‌ها کشته، صدها فراری، چندین حزب تعطیل شده، ده‌‌ها رسانه‌ی تعطیل شده، صدها اخراجی از ساختار سیاسی و تعطیل شدن همه فعالیت‌های دانشجویی در دانشگاه‌‌ها هزینه‌ی آن حرکت شود، آن گاه پس از چند سال به همان نقطه‌ی آغازین باز گشته و آن را پیروزی و دستاورد قلمداد کرد؟ بدون همه‌ی این هزینه‌‌ها می‌شد در همان جا باقی ماند

مسئله، مسئله‌ی مقام مادام العمری است که مطابق میل خودسرانه حکومت می‌کند. انقلاب ۵۷ علیه مقام مادام العمری بود، نه آن که بر قدرت مقام مادام العمری بیفزاید.

پنجم – حدس ها و ابطال ها

سیاست- مانند شعر و متون مقدس- عرصه‌ی ابهام و ایهام نیست. در سیاست باید مواضع روشن و دقیق اتخاذ کرد تا حداقل اعضای حزب/جبهه‌ی خودی تکلیفشان را بدانند که چیست. نمی‌توان با سخنانی که ده‌‌ها تأویل بر می‌دارد، امکان داد تا هرکس برداشت مطلوب خاص خود را داشته باشد و در نهایت از همه‌ی آنها شانه خالی کرد. در طرح‌های دوقل و(اختیارات ریاست جمهوری و قانون انتخابات) برداشت همگانی این بود که اگر آنها پذیرفته نشوند، خاتمی کناره گیری(استعفا) خواهد کرد، اما وقتی شورای نگهبان آنها را رد کرد، خاتمی مدعی شد که دیگران حرف او را بد فهمیده بودند.

مسئله این است: مطالبات سه گانه‌ای که خاتمی مطرح می‌کند، مطالبات صرف هستند یا شرط شرکت در انتخابات؟ برای روشن شدن موضوع حدس‌های زیر را در نظر بگیرید:

الف- اگر رژیم کلیه یا اکثر زندانیان سیاسی را آزاد نکرد، آیا در این صورت خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت نخواهد کرد؟

ب- اگر موسوی و کروبی از حصر در نیایند، آیا خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت خواهند کرد؟

ج- اگر رژیم به احزاب تعطیل شده (جبهه‌ی مشارکت اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، نهضت آزادی) و حزب اعتماد ملی مهدی کروبی اجازه‌ی فعالیت مجدد ندهد، آیا در این صورت خاتمی و جریان «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

د- اگر چهره‌‌های شاخص اصلاح طلبی- مانند انتخابات مجلس هفتم و هشتم- رد صلاحیت شوند، آیا در چنین حالتی خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

ه- اگر نهادهای نظامی و امنیتی- همچون تمامی انتخابات گذشته- در فرایند انتخابات نقش فعال داشته باشند، آیا در چنین حالتی خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

یک چیز روشن است، هیچ یک از مدافعان خاتمی نمی‌توانند قاطعانه بگویند در صورت وقوع یک یا دو یا سه یا چهار یا پنج فرض بالا، خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات آینده شرکت نخواهند کرد. به عنوان مثال، فرض کنید رهبری نظام به اقلیت فعلی مجلس به ریاست خواهر زاده‌ی خاتمی- و افرادی در همین ردیف- اجازه‌ی کاندیداتوری دهد. آیا خاتمی همچون انتخابات مجلس هفتم و هشتم مجدداً- با این توجیه که جمهوری اسلامی بدیلی جز خشونت و وابستگی به آمریکا و جهان غرب ندارد- مجدداً همه را به شرکت در انتخابات دعوت نخواهد کرد؟

خاتمی چنان سخن می‌گوید که دیگران سخنان او را «شرایط» شرکت اصلاح طلبان در انتخابات می‌فهمند/می فهمانند. پرسش این است: مگر خاتمی خود قادر نیست به صراحت بگوید «اینها شرایط سه گانه‌ی اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات است و در صورتی که این شرایط محقق نشود، ما در انتخابات شرکت نخواهیم کرد»؟

آیا شرایطی وجود دارد که تحت آن شرایط خاتمی در انتخابات شرکت نکند؟ آن شرایط چیست؟

اما خاتمی این گونه سخن نخواهد گفت تا راه را به روی خود نبندد. اگر هیچ یک از این شرایط محقق نشد و او در انتخابات شرکت کرد، هیچ کس نمی‌تواند به او بگوید پس شرایط ات چه شد؟ پاسخ او چنین خواهد بود: آنها مطالبات ما بود، نه شرایط شرکت در انتخابات. مواضع علنی خاتمی نشان دهنده‌ی آن است که او دلبسته‌ی «جمهوری اسلامی» و «امام راحل» است. به همین دلیل نمی‌تواند وارد طرح‌هایی شود که به مهمترین دستاورد آیت الله خمینی صدمه وارد سازد. تحت هر شرایطی، او مدافع نظام خواهد بود، ضمن آن که کوشش خواهد کرد تا امور مطابق قانون اساسی اصلاح شود.

ششم – سودای محال

سبزها و دیگر مخالفان نیازمند تأیید وقوع تقلب گسترده در انتخابات از سوی خاتمی نیستند. اما اگر خاتمی به دنبال دعوت مردم به شرکت در انتخابات باشد، این بار مسئولیت دشواری را برعهده گرفته است. برای اینکه این مدعا که شرکت اکثریت مردم مانع تقلب تأثیرگذار خواهد شد، ابطال شده است. حداقل مدعای میر حسین موسوی و مهدی کروبی این است که در انتخاباتی که حدود ۸۵ درصد مردم شرکت کرده‌اند، «تقلب تأثیرگذار» صورت گرفته است. رژیم همان رژیم است و زمامداران تصمیم گیرش (خصوصاً شورای نگهبان) هم همان زمامداران‌اند. خاتمی که هیچ امیدی به تغییر قانون انتخابات ندارد، به قانون انتخابات فعلی تن داده و از آزادی انتخابات در چارچوب آن حرف می‌زند. خاتمی وظیفه‌ای محال برعهده گرفته است. وظیفه‌ی محال اثبات «عدم تقلب در انتخابات آینده». بدون این تضمین، رأی دادن چه معنایی خواهد داشت؟ او چگونه می‌تواند مردم را قانع نماید که در انتخابات تقلب تأثیرگذار صورت نخواهد گرفت؟

هفتم – دیدار با رهبری

گفت و گوی مخالفان با زمامداران سیاسی نظام خودکامه نه تنها خیانت نیست، که شرط گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است. خاتمی برای مذاکره‌ی با آیت الله خامنه‌ای منتظر مجوز سبزها یا دیگر مخالفان نیست. او طی دو سال گذشته بارها در این خصوص اقدام کرده، اما آیت الله خامنه‌ای به او وقت ملاقات نداده است. پس سبزها و مخالفان مانع گفت و گو نیستند و نمی‌توانند باشند. رهبری نظام که شرایطش (موضع گیری آشکار و صریح علیه فتنه و موسوی و کروبی) تاکنون محقق نشده، مانع گفت و گو است. او مخالفان را «فتنه» ای بیش به شمار نمی‌آورد که با تدبیر حکیمانه و اسطوره‌ای حل شد و رفت.

ر فرایندهای گذار به دموکراسی، گفت و گو وقتی صورت می‌گیرد که مخالفان از طریق بسیج اجتماعی و نافرمانی مدنی ساز و کار نظام را مختل کرده‌اند و زمامداران حاکم راهی جز مذاکره و سازش در پیش ندارند. اگر مردم از طریق سازمان یابی و بسیج اجتماعی قادر به ایجاد موازنه‌ی قوا نشوند، مذاکره‌ای صورت نخواهد گرفت و اگر بگیرد، نتیجه‌ای به حال گذار مسالمت آمیز به دموکراسی نخواهد داشت.

با این همه، اهانت به خاتمی، تهمت زدن بدو، عملی غیراخلاقی و به زیان فرایند گذار به دموکراسی است. خاتمی هر پروژه‌ای داشته باشد و هر هدفی را دنبال کند، اعمال اش پیامدهای ناخواسته‌ای دارد که می‌‌تواند «فرصت آفرین و «فرصت سوز» باشد. اگر این امکان برای او فراهم شد تا با رهبری دیدار و مذاکره کند، مذاکره اش ناصواب نخواهد بود.

هشتم – «رأی من کجاست»

مهمترین شعار حرکت سبز در هفته‌‌های اولیه، «رأی من کجاست»، بود. اگر این شعار بخواهد محتوا و معنایی داشته باشد، با «تقلب» سازگار نیست. نظام سیاسی برساخته‌ی خداوند نیست، شهروندان با آرای خود این نظام را بر می‌سازند. اگر نظام سیاسی واقعاً محصول آرای مردم نباشد، نظام آنان نخواهد بود. رأی مردم، در انتخابات رقابتی/آزاد/منصفانه/موثر «جا»ی خود را پیدا خواهد کرد.

انتخابات موثر، انتخاباتی است که به «انتقال قدرت» از زمامداران حاکم به مخالفان پیروز در انتخابات منتهی می‌شود. انتخابات آزاد مهمترین خواست جنبش‌های دموکراسی خواهی در فرایند گذار به دموکراسی است. اما چنان انتخاباتی، انتخاباتی است برای «انتقال قدرت» از زمامداران خودکامه به مخالفان دموکرات. در این فرایند، همه- از جمله زمامداران خودکامه- مشارکت دارند. ولی اگر مخالفان پیروز شوند، انتقال قدرت صورت خواهد گرفت.

نسرین ستوده به زندانیان حقوق شهروندی آموزش می‌دهد


نسرین ستوده

دویچه وله : روز سه‌شنبه سوم خرداد به مناسبت روز مادر در ایران به ۱۲ زندانی سیاسی زن اجازه داده شد تا با خانواده‌هایشان ملاقات حضوری داشته باشند. نسرین ستوده، بهاره هدایت و مهدیه گلرو از جمله این زندانیان بودند.

بعد از گذشت نزدیک به دو سال از موج دستگیری و بازداشت فعالان سیاسی و اجتماعی، برای اولین بار به طور دسته‌جمعی به برخی از زندانیان سیاسی زن اجازه داده شد تا بدون کابین و شیشه و تلفن با خانواده‌های خود ملاقات کنند.

ملاقات به طور جمعی در یکی از سالن‌های ملاقات زندان اوین انجام شده. تقریبا تمامی این زندانیان پس از ماهها توانستند با خانواده‌هایشان حضوری دیدار کنند. بهاره هدایت پس از ۱۳ ماه، نسرین ستوده بعد از ۹ ماه و مهدیه گلرو پس از سه ماه توانستند با خانواه‌هایشان دور یک میز ملاقات کنند. لیلا توسلی از دیگر زندانیان سیاسی زن بود که روز سه‌شنبه با خانواده خود ملاقات حضوری داشت.

رضا خندان همسر نسرین ستوده درباره این دیدار به دویچه‌وله گفت: «۹ ماه بود که نتوانسته بودم جز در برخی جلسات دادگاه و به طور اتفاقی نسرین را حضورا ملاقات کنم. بالاخره بعد از ۹ ماه توانستم او را از نزدیک ببینم».

در حال حاضر ۳۲ زندانی سیاسی و عقیدتی زن در سالنی ۴۰ تا ۵۰ متری در بند قرنطینه اوین نگهداری می‌شوند. رضا خندان به نقل از نسرین ستوده می‌گوید، پس از انتقال هشت زندانی سیاسی از قرچک ورامین به این بند، فضا بسیار تنگ‌تر شده به طوری که برخی از زندانیان «کف خواب» هستند یعنی مجبورند روی زمین بخوابند.

نسرین ستوده همچنین از برگزاری کلاس‌های تخصصی برای دیگر زندانیان گفته. به گفته‌ی آقای خندان: «خانمها به تناسب تخصصی که در رشته‌های مختلف دارند به عنوان استاد در رشته خودشان تدریس می‌کنند. خانم من در زمینه حقوق شهروندی کلاس‌ها‌یی را برای سایر زندانیان برگزار می‌کند که می‌گفت با استقبال خوبی مواجه شده است».

میترا شجاعی
تحریریه: مصطفی ملکان

شاید تهدید و ترساندن یا شاید هم بدشانسی


امروز چندان به دنبال نوشتن نیستم اما دو خبر و نزدیکی انتشارشان توجه‌ام را به خود جلب کرده است :
اولی : در تاریخ دوم خرداد 1390 : گل‌واژه رسایی:مشایی احمدی‌نژادرا ترور می‌کند!
دومی : در تاریخ سوم خرداد 1390:  انفجار در پالایشگاه آبادان پس از خروج احمدی‌نژاد و هيأت دولت

قضاوتش با خودتان

لس آنجلس تایمز: یکی از نمایندگان مجلس از سوی رهبر جانشین احتمالی احمدی نژاد شده بود



لس آنجلس تایمز: یکی از نمایندگان مجلس از سوی رهبر جانشین احتمالی احمدی نژاد شده بود

لس آنجلس تایمز در مقاله ای پیرامون جدال بر سر قدرت در ایران پرداخته و به نقل از یکی از مقامات ایرانی نزدیک به محمود احمدی نژاد نوشته است: «هنگامی که احمدی نژاد در اعتراض به تصمیم آیت الله خامنه ای بر ابقای حیدر مصلحی در وزارت اطلاعات خانه نشین شد، رهبری با پیش بینیِ استعفا یا کنار گذاشتن وی، از یکی از نمایندگان محافظه کار مجلس خواست تا برای تشکیل کابینه موقتی آماده باشد.»

این روزنامه می افزاید: «آیت الله خامنه ای زمانی احمدی نژاد را زیر پروبال خود گرفته بود؛ اما با این اقدام تازه اش می خواست ضرب شستی نشان دهد و پیام روشنی به احمدی نژاد بدهد که می تواند فرد دیگری را جایگزین او کند. سرانجام احمدی نژاد به سر کار بازگشت. اما با برکناری وزیران کابینه و چالش با مجلس به رهبر پیغام داد که من هنوز می توانم دردسر بزرگی درست کنم.»

لس آنجلس تایمز سپس با بررسی این رویداد می افزاید: «به نظر می رسد رئیس جمهوری عوامگرا از یکسو و روحانیون محافظه کار از سویی دیگر، از حالا دارند خود را برای تصاحب قدرت در دوران پس از مرگ رهبر هفتاد و یک ساله و رنجور ایران آماده می کنند. و به گفته ی علیرضا نادر از موسسه ی پژوهشی رند، احمدی نژاد نشان داده است که به راحتی از قدرت دست نخواهد کشید و می خواهد بخشی از رهبری باشد.»

نیویورک تایمز نیز با اشاره به پیام هفته گذشته رئیس جمهوری آمریکا خطاب به کشورهای خاورمیانه می نویسد: «اوباما ارزش های سنتی این کشور را در سیاست خارجی در اولویت قرار داده است. وی می گوید تردید نباید داشت که ایالات متحده از دگرگونی هایی که به خودمختاری و فرصت ها امکان رشد می دهد، استقبال می کند.»

نیویورک تایمز می نویسد: «پرزیدنت اوباما بر این باور است که با اعطای کمک به تونس و مصر و پیوستن آنها را به اقتصاد غرب، می تواند الگوی قدرتمندی برای دیگر کشورهای انقلابی منطقه بسازد. عربستان سعودی و اسرائیل دیدگاه وی را خام می دانند؛ و در تابستان گرم و طولانیِ خیزش های جهان عرب، پرزیدنت اوباما تلاش دارد تا دکترین جدید ایالات متحده را به کرسی بنشاند.

و روزنامه آبزرور چاپ لندن می نویسد: «کمتر اتفاق می افتد که فردی با طرح های عمده درزمینه سیاست خارجی، بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند. اما نهایتاً اعتبار بسیاری از رهبران در گروی سیاست خارجی شان است.»

این روزنامه با اشاره به دیدار پیش روی پرزیدنت اوباما با دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا این دو را رهبرانی عملگرا خوانده است که با مسائل و مشکلات روز جهان با دقت و نکته بینی برخورد می کنند؛ نه با فلسفه بافی؛ و همین امر آن دو را به یکدیگر نزدیک می کند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: