آیت الله بیات زنجانی: من آزادی را «فوق حق» می‌دانم / در سکولاریسم، ضدیتی با دین وجود ندارد


چکیده :
» آزادی اگرچه به گفته آقایان یكی از «حقوق طبیعی» است اما من آزادی را “فوق حق” می‌دانم. من آزادی را مقوّم ذات انسان می‌دانم. سلب آزادی از انسان، سلب حقی از انسان نیست، بلکه مسخ هویت انسانی‌ست. آزادی را نمی‌شود از انسان گرفت چراکه گرفتن آزادی، گرفتن دین و گرفتن بشریت است. بشر اگر آزاد نبود، خلیفه نبود. او اگر آزاد نبود، انبیا برای او فرستاده نمی‌شدند. 124 هزار پیامبر برای بشر آمده كه تنها به او بگوید كه تو آزاد هستی.

حكومت «مصنوع بشری» است و نازل شده‌ی آسمانی نیست. انسان یک زمانی چوب و صندلی می‌سازد، یک زمان هم یک نظام سیاسی می‌سازد.

من بی‌شک یک حكومت دینی درست را بر حكومت غیردینی ترجیح می‌دهم. به همین دلیل هم از قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می‌كنم اما نه با این تفسیر من درآوردی كه برخی آقایان اعلام می‌كنند. با این وجود باید به عنوان یك دل‌سوز بگویم که اگر حكومت دینی خدای ناکرده خوب عمل نكند، جامعه به سوی لائیك شدن پیش خواهد رفت، در حقیقت تبدیل به ضد دین می‌شود. منظور من از لائیسم، سکولاریسم نیست چراکه در سکولاریسم، ضدیتی با دین وجود ندارد، و سکولارها تنها می‌خواهند که نهاد سیاست مقید به دین نباشد. اما اگر یک حكومت دینی خوب نباشد، ممكن است جامعه را به سوی جای بدتری سوق دهد و جامعه به سمت لائیك شدن پیش رود و بواسطۀ بد عمل کردن حکومت، مردم نه سکولار که لائیک شوند و دیگر به سمت دین نروند که باید از آن روز به خدای عالم پناه برد. «

متن کامل گفتگوی ماهنامۀ صبح آزادی با آیت الله العظمی بیات زنجانی- 11/02/1390

بسم الله الرّحمن الرّحیم

-عاشورا یك حماسه ماندگار در تاریخ تشیع است. مبانی عاشورا حتی در خارج از اسلام نیز مورد بحث قرار گرفته است. امام(ع) در آغاز حرکت خود، مبانی عاشورا را «امر به معروف و نهی از منكر» و «اصلاح امت جدم» برمی‌شمارد. در کنار این‌ها ما «ستیز با ظلم» را در عاشورا بسیار پر‌رنگ می‌بینیم. فلسفه عاشورا را از این پنجره چگونه به تحلیل می‌نشینید؟

حادثۀ عاشورا، از این جهت جاودانه مانده كه خداوند عالم بشر را ذاتاً بدون تمایل به دین خلق نكرده؛ باور ادیان الهی این است كه بشر ‌فطرتاً معنویت‌گراست، اگرچه ممکن است ایادی و دست‌هایی در كار باشند كه انسان را به‌سوی پلیدی و سبُعیت بخوانند. خاتم انبیا(ص)، در دوران جاهلی مبعوث، و بشر را از مهلكه نجات داد، روی عقلانیت تاكید كرد و روی آزادی بشریت که از سوی خداوند اعطا شده بود، تاکید ورزید. دینی كه برای بشریت، آزادی و كرامت را اصل دانسته و او را خلیفه خدا نامیده است و كشتن یك انسان را برابر با كشتن تمام انسان‌ها می‌داند، بی‌تردید باید مورد استقبال همگان قرار می‌گرفت، از آن پشتیبانی می‌شد و سالم می‌ماند اما با كمال تاسف با رحلت پیامبر، سیره و سنت بشری و دنباله‌روی آدمیان از هوای درونی و باطنی برای رسیدن به قدرت، ادامه یافت و جریانی خاص، به این فكر افتادند كه به نام دین، جای پیامبر را پركنند اما از دین تفسیری برابر با آن‌چه خود می‌خواهند ارایه دهند و این فکر و تصمیم، با انزوای امام علی(ع)، اجرائی شد.
از آن‌ زمان، دو دسته و گروه وارد تحریف دین شدند؛ نخست كسانی ‌كه تازه اسلام آورده بودند و با مفاهیم دینی آشنایی نداشتند، دوم گروهی كه دارای انگیزه بودند و بنا داشتند مفاهیم دینی را به سود قدرت‌ تفسیر كنند. من این‌ جریان را چنین تفسیر می‌كنم كه به جای امینان حلال و حرام خداوند، كعب‌الاحبارهای منزوی دوران رسول خدا پس از او محل رجوع مردم شدند و البته 50 سال برای رشد چنین جریانی كار شد. در این مدت این دو گروه با پشتیبانی حاكمیت و قدرت، تاخت‌و‌تاز كردند؛ دوست‌داران راستین اسلام نیز یا كشته شدند، یا زندانی و تبعید، و یا زنده به‌گور. وضعیت به جائی رسید که امیرالمومنین برای درد دل به چاه پناه برد.
این روند تا جایی ادامه پیدا كرد كه مردم دین‌شان را از كسانی گرفتند كه آن‌ها خلاف دین و رسول خدا(ص) عمل می‌كردند. در تاریخ آورده‌اند كه مردمان شام گفته‌اند: ما پس از كربلا فهمیدیم، پیامبر اسلام(ص) به جز خاندان اموی فامیل دیگری هم داشته و نمی‌دانستیم كه ایشان، دامادی به اسم علی(ع) دارد! ببینید تا این مقدار ذهن مردم را خراب كردند و دروغ را به نام دین، به خورد مردم دادند.

-به تفسیر خود امام علی(ع) وضعیت به جایی رسیده بود که حاکمان، «پوستین دین را وارونه به تن کرده‌ بودند». آیا امام حسین(ع) برای مقابله با چنین حکومت تزویر و ریایی برخاست؟

وضعیت جامعۀ اسلامی تا سال 61 به همین منوال ادامه یافت و طبیعتاً در برابر این جریان کج و همراه با قدرت، حضرت فاطمه(س) که حضور ظاهری نداشت، امام حسن مجتبی(ع) هم که مظلومانه از دنیا رفته و نتیجتاً نوبت به امام حسین(ع) رسید تا خالق جریانی باشد كه تمام فضائل بشری و کرائم انسانی، آزادی و آزادگی منکوب شده را احیاء کند و راه نجات بشر از قیود و زنجیرهای دنیوی و حاکمیت عقل و فطرت که نشانگر نشاط و بهجت اجتماعی است را به جوامع بشری بیاموزاند.
شما ببینید که شرایط و اوضاع به‌جایی رسیده بود كه طبق تفسیر طبری و کامل ابن اثیر، معاویه وقتی به حكومت رسید، تصمیم گرفت منبر رسول اكرم(ص) را از مدینه به شام منتقل كند. او می‌گفت: اهل مدینه قابلیت استفاده از منبر رسول الله(ص) را ندارند، مفهوم این حرف چیست؟ نشان می‌دهد كه آن‌ها حتی به دنبال این هستند كه جغرافیای اسلام را هم دگرگون کرده و مرکزیت پیام اسلام را از بین ببرند. یكی از كارهای مهمی كه امام حسن(ع) انجام داد، این بود كه به ‌شکل قانونی، نامشروع بودن ادامه كار معاویه را به امضای خود معاویه رساند. این امضا در زمانی است که در پیمان‌نامه نوشتند معاویه حق ندارد پس از خودش كسی را به‌عنوان جانشین معرفی كند. امام حسن(ع) با این كار، ادامۀ كار دستگاه معاویه را نامشروع می‌خواند. در دوران امام حسن(ع)، گرچه كار معاویه مشروع نبود اما او با زور و تطمیع، با استخدام نیروهای مزدور و خودفروخته، كاری كرده بود كه او را «امیرالمومنین» می‌خواندند، با این وجود معاویه حق نداشت، برای خود جانشین انتخاب کند. همین‌كه از دنیا رفت و كار به یزید رسید، خودبه‌خود، به قدرت رسیدن یزید «نامشروع» بود و این مساله را اكثریت عامه هم می‌فهمیدند. به همین دلیل در نامه کوفیان، یزید را «عاصی، متحجر و آلوده به گناه» معرفی كردند و به امام حسین(ع) گفتند؛ «حق از آن شماست و امامت نیز از آن شماست». امام حسین(ع) در برابر چنین جریانی قرار می‌گیرد که:
نخست؛ طرفش قدرت مطلق است ولو از راه نامشروع؛ شاهد این قضیه نامۀ امام حسین(ع) به مردم کوفه است که در آن بدین گونه می نگارند که: «آیا نمی‌بینید كه مردم باطل را می‌بینند و در مقابلش حرف نمی‌زنند؟» و از طرف دیگر در مقابل قدرتی‌ست كه خود قدرت، منكر است چراکه مصداق ظلم، بی اخلاقی و ترویج فجور است.
دوم؛ در مقابل وارونه شدن دین قرار دارد، زیرا كه محدثان را خریده‌اند، زیرا كسانی ‌كه مامورند مردم را با قرآن آشنا كنند، یا می‌ترسند و یا اگر نترسند، دین‌فروشند. حتی با پول حاضر می‌شوند كه تفسیر آیه‌ای را از جایی به جای دیگر منتقل كنند و مثلاً آیه‌ای كه مربوط به امام علی(ع) است را به ابن‌ملجم ربط می‌دهند و آیات مربوط به ابن ملجم، را از آن علی(ع) می‌خوانند. پس هم در مقابل یك حكومت جائر قرار دارد و هم درمقابل وارونه شدن دین.
مساله سومی هم هست؛ ابی‌عبدالله(ع) در جایی قرار گرفته كه انسانیت و كرامت بشر لگدمال می‌شود، آزادی وجود ندارد و از بین رفته و همه چیز به دوران جاهلیت بازگشته است. در این‌جاست كه حسین(ع) احساس می‌كند كه بی‌تردید باید وارد صحنه شود.

-به كرامت بشر و آزادی او اشاره كردید، برای شاهد مثال، نمونه‌هایی از تاریخ آن دوران به یاد دارید كه بازگو کنید تا روشن شود، چگونه کرامت انسانی و آزادی مورد پرسش است.

من به چند نمونه برجسته آن اشاره می‌كنم. امام حسن(ع) صلح‌نامه‌ای را با معاویه امضا می‌كند. بندهایی دارد كه در آن بندها، حرف‌هایی جدی به میان آمده است. امام حسن(ع) یك طرف امضا و معاویه طرف دیگر امضا قرار دارند. نخستین اصل انسانی این است كه وقتی انسان چیزی را امضا می‌كند، دست‌کم برای یك مدتی به آن پیمان وفادار باشد. در همان روزی كه عهد‌نامه امضا شده است، امام حسن(ع)، گروه زیادی از مردم و مقام‌های لشكری و كشوری آن‌جا حضور دارند، معاویه آمد، روی منبر نشست و گفت: «مردم! من برای شما و خدا و عدالت نجنگیدم. من دنبال آن بودم به شما مسلط شوم و سلطه پیدا كنم، كه پیدا كردم. این صلح‌نامه كه من امضا كردم را به زیر پای من می نهم. هیچ‌كدام از این بندها برای من لازم‌التعهد نیست». در همان‌جا هم برخلاف یكی از بندهای عهدنامه، شروع به ناسزا گفتن می‌كند. آیا می‌توانید نمونه‌ای بالاتر از این برای مورد پرسش قرارگرفتن كرامت انسانی پیدا كنید؟ تمام جدل امویان برای این است كه قداست نزدیكان پیامبر(ص) شكسته شود. كرامت، امر مقدسی است. كرامت انسان‌های شناخته‌شده‌ای چون اهل بیت پیامبر وقتی شکسته شد، دیگر کرامتی برای هیچ انسانی در آن جامعه باقی نخواهد ماند و بی‌شک كرامت دیگران هم شكسته خواهد شد.
یک نمونه دیگری، در زمان خلافت یزید است که بعد از فاجعۀ دردناک مدینه و هتک حرمت حرم نبوی(ص)، از طرف حکومت یزید مردم را به عنوان برده و رقّ محض یزید معرفی می کنند. آیا هتک حرمتی بالاتر از این هست؟
یا بعد از شهادت که فجعۀ اسارت اهل بیت(ع) پیش می آید که نمادهای این هتک کرامت های انسانی است که اگر بخواهیم به همۀ آنها اشاره کنیم، خود بحثی مفصل خواهد بود.

-چه اتفاقی می‌افتد كه 50 سال پس از پیامبر(ص)، یك حكومت نامشروع كه از روش كودتا به قدرت رسیده، تیشه به ریشه اهل بیت می‌زند اما مخالفت جدی نمی‌بیند؟ آیا مردم متوجه بودند كه حكومت به ظاهر اسلامی، علیه اسلام عمل می‌كند؟

وقتی كه حكومت به نام دین برپا شده اما همه عالمان آزاد و مستقل دینی را از صحنه تفسیر دین خارج ساخته، بدیهی‌ست که تفسیر اشتباه از دین در بین مردم جا می‌افتد. برای سال‌ها، در منبرها، مسجدها، خطبه‌های نماز جمعه، محراب‌ها، علیه خاندان پیامبر درشت‌گویی می‌کردند و در تمام این سال‌ها، تفسیر راست و درستی از دین ارائه نمی‌شود.
تاکید معاویه در سفر به مدینه به ابن عباس مبنی بر عدم تفسیر قرآن، بر همین موضوع تاکید دارد که وی از ابن عباس می خواهد که تفسیر نکند و یا اگر تفسیر کرد، آیات مربوط به اهل بیت(ع) را به جامعه منتقل نسازد.

-آن‌گونه كه شما فرمودید، آزادی در دین اصل است. آزادی را خداوند به بشر داده، پیامبران آن ‌را احیا كرده‌اند و یکی از دلیل‌های قیام امام حسین(ع) هم همین مبارزه با فقدان آزادی‌ست. نقض این اصل از سوی حاكم حتی با توجیه دینی، استناد به رفتار پیامبر(ص) و امام و تکیه بر منابع اسلامی تا چه حد امكان‌پذیر است؟

آزادی اگرچه به گفته آقایان یكی از «حقوق طبیعی» است اما من آزادی را «فوق حق» می‌دانم. من آزادی را مقوّم ذات انسان می‌دانم. سلب آزادی از انسان، سلب حقی از انسان نیست، بلکه مسخ هویت انسانی‌ست. آزادی را نمی‌شود از انسان گرفت چراکه گرفتن آزادی، گرفتن دین و گرفتن بشریت است. بشر اگر آزاد نبود، خلیفه نبود. او اگر آزاد نبود، انبیا برای او فرستاده نمی‌شدند. 124 هزار پیامبر برای بشر آمده كه تنها به او بگوید كه تو آزاد هستی.
برای این‌كه جواب این پرسش شما روشن شود، من به جمله ای از امام علی(ع) اشاره می‌كنم؛ حالا چرا به امام علی(ع)؟ زیرا كه او در جای‌گاه «امام حاكم» با مردم سخن می‌گوید، پس به‌شکل کاملی می‌توان در این مساله آن حضرت را مورد استناد قرارداد. من اگر به امام حسین(ع) استناد كنم، این مساله وجود دارد كه او حاكم نبود، پس می‌رویم به سراغ فرمایش امامی که حکومت را در دست داشته است. سه نکته مهم را در منشور حکومتی علی(ع) – عهدنامۀ مالک اشتر – می بینیم؛
اول – به مالك اشتر می‌گوید: «مردم دو دسته‌اند، یا برادران دینی تو هستند یا در اصل انسانیت با تو مشترك‌اند».
دوم – «تو زمینه را فراهم كن كه مردم بدون دغدغه از تو سوال كنند». بدون دغدغه یعنی چه؟ به این مفهوم است که احساس نكنند اگر پرسیدند، تعقیب می‌شوند، زندانی می‌شوند یا تحت فشار قرار می‌گیرند. پس بنابراین مردم باید به آسانی و درستی، سوال از حاكم را حق خود بدانند.
سوم – امیرالمومنین می‌فرماید: «شما(مردم) و من، حق متقابل با هم داریم. اگر من برای شما محدودیت ایجاد كردم، شما هم حق دارید برای من محدودیت ایجاد كنید». امیرالمومنین می‌گوید؛ «مردم و حكومت حق‌شان، حق مضاعف است». جالب است كه می‌فرمایند؛ «حق شما و من حق برابر است. هیچ فرقی با‌ هم نداریم، من خدمت‌گذار شما هستم. یكی از مهم‌ترین حقوق شما این است كه من باید شما را محرم بدانم و تمامی آن‌چه كه در علم و آگاهی شما دخیل است را در اختیار شما قرار بدهم».
بنابراین حاكم حق گرفتن آزادی را ندارد. حق محدود كردن ندارد، كما این‌كه مردم حق دارند كه حاكم را كنترل و نظارت كنند. این جمله علی(ع) است كه می‌فرماید: «شما حق دارید از من سوال كنید»، نمی‌فرماید كه من حق دارم از شما سوال كنم.

-یكی از مهم‌ترین توجیه‌های بسیاری از حكومت‌های به ظاهر دینی در سلب آزادی انسان و گرفتن حقوق نخستین انسانی، كافر و ضد دین شمردن مخالف‌شان است. فرض بنیادین این پرسش را بر این می‌گذاریم که اگر با حكومتی طرف باشیم که حکومت حق است و حاکم هم بر حق و تمامی مخالفان این حكومت هم مخالفان خداوند هستند، آیا در چنین شرایطی، حاكمیت حق دارد كه آزادی یا همان فوق حق انسان را سلب كند؟

برای این‌كه پاسخ ملموس‌تر و قابل استنادتر باشد، به دو نمونه عینی و تاریخی اشاره می‌كنم. رسول اكرم(ص) 23 سال پیامبر بود، 13 سال در مكه و 10 سال در مدینه. حضرت علی(ع) پس از 25 سال، 5 سال در راس حكومت قرار گرفت و جالب این‌كه هر دوی آن‌ها مخالفانی داشتند. سه دسته برجسته با امام علی(ع) و دو دسته مهم با رسول اكرم(ص) مخالف بودند. دو دسته‌ی مخالف پیامبر(ص)، كافران یا مشركان و منافقین بودند و سه دسته‌ای كه با امام علی(ع) مخالفت می‌کردند را می‌توان ناكثین(پیمان‌شكنان)، صفینیان(قاسطین) و مارقین دانست.
رسول اكرم(ص) رفتارش با مخالفان درست عین همان دستوراتی بود كه قرآن به او می‌داد. پس پیامبر(ص) مطابق با خواست خدا و آن‌چه قرآن می‌گوید، عمل می‌كند. برای این‌كه روشن شود این دو بزرگوار با مخالفان چگونه برخورد كردند، من نمونه می‌آورم.
هیچ‌كس تردیدی ندارد كه در صف مخالفان پیامبر(ص)، «ابوسفیان» قرار دارد. او پایه‌گذار جنگ بدر، جنگ احد و جنگ احزاب است، به این ترتیب در دوران حاكمیت سیاسی و معنوی پیامبر(ص) در مدینه، زمانی نبوده كه از سوی ابوسفیان به پیامبر(ص) آزاری وارد نشود. اما وقتی پیامبر(ص) پس از فتح مکه وارد این شهر می‌شود، چگونه رفتار می‌کند. در مرحلۀ نخست رسول اكرم(ص) می‌فرماید: «مردم! همه این اذیت‌ها در این مدت را من فراموش كرده‌ام». دوم در مورد ابوسفیان اینگونه فرمودند؛ «شما اعلام كنید كه هركس وارد منزل ابوسفیان شود، در امان است». با این تدبیر جلوی خون‌ریزی گرفته و مكه فتح شد و حداقل ما موردی از ریخته شدن خون در جریان فتح را سراغ نداریم؛ حرف بنده این است که اگر ما به روش پیامبر(ص) عمل نمی‌كنیم، دست‌کم سخنش و رفتارش را منتقل كنیم.
مورد دوم درباره رفتار امام علی(ع) است. امام با اعضای جنگ جمل چه كرد؟ طلحه و زبیر، بانیان جنگ جمل با علی(ع) بیعت کرده و به او گفته بودند كه «ما می‌خواهیم به مكه برویم». حضرت پاسخ داده اند که «من می‌دانم كه شما قصد مكه ندارید …». دوباره و برای بار سوم بیعت كردند، حضرت می فرماید «من می‌دانم برای چه می‌روید، اما از پیامد كارتان بترسید»….

اگر روش كار «حاكمان سیاسی غیر معصوم» را مبنا قرار دهیم، آیا علی(ع) حق نداشت كه با این دو نفر برخورد كند؟ آیا حاکمان امروز برای خودشان، این حق را روا نمی‌دانند؟
مبنای کار در حکومت های دینی، باید شیوۀ امام علی(ع) باشد، چراکه او پیش از دست بردن افراد به سلاح و آغاز جنگ، با وجودی که می دانست بنای برپا کردن جنگ با او را دارند، برخورد نکرد. كدام حاكم است كه با طراحان جنگ مثل حضرت علی(ع) آزادانه و با كرامت رفتار كند؟ بروید بررسی کنید، ببنید در جریان جنگ جمل، مادامی‌كه طرف مقابل فرماندهان سپاه حضرت را نكشته بود، آیا تیری از سوی سپاهیان امام علی(ع) به سمت آنان پرتاب شده است؟
من شفاف و بی‌پرده و به‌صراحت می‌گویم:
در حكومت اسلامی علوی، مادامی ‌كه مخالف دستش به خون آلوده نشده، نه حق بازداشت و نه حق تحت تعقیب قرار دادن و تحت فشار گذاشتن مخالف، وجود ندارد.

تا چه مقدار در شرایط امروز، تشابه‌سازی تاریخی را می پذیرید؟ آیا حکومت های غیر معصوم می توانند خود را با حکومت علوی قیاس کند؟

شبیه‌سازی از آغاز بوده، منتها ادیان آسمانی و در راس آن اسلام، چند شاخص را ملاک قرار می‌دهند و تاكید می‌كنند كه اگر افراد با این شاخص‌ها جلو بروند، شبیه‌سازی نمی‌تواند آنان را فریب دهد. امام علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «اگر حق، حق بود و باطل، باطل بود، نه دیگران از حق عدول می‌كردند، نه كسی جرات داشت از باطل دفاع كند».خُب؛ برای همین ناچارند مقداری از حق و باطل را در هم بیامیزند و شبیه‌سازی كنند. وقتی شبیه‌سازی شد، دیگران نمی‌توانند تشخیص دهند، اما چه باید كرد كه از خطرات شبیه‌سازی جلوگیری شود؟
ما باید ملاك خود را معرفی كنیم كه بسیار ظریف است. رسول اكرم(ص) می‌دانست كه پس از خودش در برابر علی(ع)، علی(ع) می‌سازند، همان‌گونه كه امام می‌فرماید: «شما هیچ‌گاه به آیات قرآن كه تخصصش را ندارید، استناد نكنید. شما به روش پیامبر(ص) استناد كنید؛ چون در آیات قرآن، جای قالب‌سازی و تشابه‌سازی وجود دارد اما در سیره پیامبر(ص) وجود ندارد». اینجاست که بنده عرض می کنم ملاك برای من در معرفی عدالت، شیوه حكومت حضرت علی(ع) است.
هیچ حاكمی حق ندارد حکومت خودش را شبیه حكومت علی(ع) بخواند. حتی هیچ حاكمی حق ندارد، خودش را پس از حكومت حضرت علی(ع)، «امیرالمومنین» معرفی كند که اگر کرد، طبق روایات متعدد، این نشانه سقوط و بی‌عدالتی‌ست. هیچ‌كس حق ندارد، ادعا كند كه حكومت، «حكومت علوی» یا نظیر آن است. چرا؟ چون خود امیرالمومنین(ع) می‌گوید: «هر ملتی، امامی(الگو و اسوه) می‌خواهد. امام شما من هستم». به همین سبب هم می‌بینیم که امام خمینی(ره) به‌صراحت اعلام ‌كرد؛ «ما كجا و حكومت علی(ع) كجا؟»
یک نمونه‌ای از دورانی که در مجلس بودم، یادم هست. یكی از دوستان فاضل ما كه نماینده اردستان بود، در نطق پیش از دستور خود از روایت‌های «اصول كافی» درباره كلمه «اولی الامر» سخن گفت و از آنها نوعی برداشت کرد که شامل امام خمینی هم می شد. چند دقیقه بعد، امام از طریق حاج احمد نامه‌ای فرستاد و گفت: «دیگر نشنوم روایاتی كه درباره ائمه(ع) و پیامبر(ص) است را با منِ خمینی تطبیق دهند».

-برخورد غیرمنطقی برخی حاكمان دینی با مخالفان خود شاید برگرفته از این اندیشه و ترس است كه باور دارند، اگر آزادی در اندیشه و عمل وجود داشته باشد، زمینه انحراف در جامعه اسلامی را فراهم خواهد كرد؟

من این‌ را باور نمی‌کنم و معتقدم كه یک توجیه نادرست است. مگر حاکمان از خدای بوجود آورنده انسان آزاد، بر وی آگاه تر و رحمان ترند؟ آیا خداوندی که به بشر آزادی داده، نمی دانسته ممکن است در مواردی بشر سوء استفاده کند؟

-اگر جامعه‌ای به مرحله‌ای برسد كه حکومت دینی را مطالبه نکند، نخواهد. آیا باید به این انتخاب تن داد یا باید به هر روش ممکنی از استقرار و باقی ماندن حکومت دینی دفاع کرد؟

حكومت «مصنوع بشری» است و نازل شده‌ی آسمانی نیست. انسان یک زمانی چوب و صندلی می‌سازد، یک زمان هم یک نظام سیاسی می‌سازد. همه این‌ها ساخته دست بشر است، بنابراین بر اوست که بخواهد چگونه ساخته دست خود را بسازد و بشر هرچه بخواهد، آن خواهد شد و با زور نمی‌توان او را وادار به انجام كاری كرد. اگر حاكم و حكومت درست عمل كند، مردم خودشان از مبانی حکومت دفاع می‌كنند اما اگر درست عمل نكند مردم آن‌چه را كه بخواهند، انجام خواهند داد. خداوند عالم، هیچ‌شخصی را بر شخص دیگر حاكم قرار نداده و حوزۀ آزادی او را محدود نکرده است. روشن‌تر از علی(ع) که نداریم؛ علی(ع)، از طرف خدای عالم امام بود ولی حاکم نبود، اگرچه حق و صلاحیت حاکمیت را به نحو کامل داشت؛ به همین دلیل زمانی حاکم شد که مردم از او خواستند و به همین دلیل در نهج البلاغة می فرماید که من مشاور شما باشم بهتر از آن است که وزیر(حاکم) باشم و یا در جای دیگری می فرماید: این حکومت در نزد من، به اندازۀ یک کفش کهنه هم اعتبار ندارد و یا در آخر خطبۀ شقشقیه می فرماید که اگر مردم نیامده بودند و دست بیعت به سوی من دراز نکرده بودند و حجت بر من تمام نشده بود، حکومت رو نمی پذیرفتند و الخ.
برای همین هم، اگر كسی می‌خواهد راه پیامبر(ص) را پیش ببرد، از همه مناسب‌تر راه حضرت علی(ع) است كه از همه به پیامبر(ص) نزدیك‌تر است، ولی حاکم و حاكمیت را مردم باید انتخاب كنند. اگر مردم حاكمیت را خواستند، حکومت می‌تواند به كار خود ادامه دهد و اگر نخواستند، خودبه‌خود از بین خواهد رفت. البته حاكمیتی كه به نام دین حكومت می‌كند، باید كاری كند كه مردم به دین علاقه‌مند بمانند.

-این دیگر آخرین پرسش ما است. شما چون کسی که برای انقلاب ایران مبارزه کرده، در سال‌هایی حتی سمت‌هایی در نظام سیاسی کنونی داشته‌اید و اکنون هم به عنوان مرجع تقلید مردمی و روشن‌بینی در جامعه حضور دارید. شرایط به‌وجود آمده را می‌بینید و بی‌شک از پیامدهای تداوم این مسیر آگاهید. اگر بخواهید دست به یک انتخاب بزنید؛ آیا جامعه به ظاهر دینی را انتخاب می‌كنید و یا جامعه‌ای سكولار كه به‌راستی دین‌دار است؟

من بی‌شک یک حكومت دینی درست را بر حكومت غیردینی ترجیح می‌دهم. به همین دلیل هم از قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می‌كنم اما نه با این تفسیر من درآوردی كه برخی آقایان اعلام می‌كنند. با این وجود باید به عنوان یك دل‌سوز بگویم که اگر حكومت دینی خدای ناکرده خوب عمل نكند، جامعه به سوی لائیك شدن پیش خواهد رفت، در حقیقت تبدیل به ضد دین می‌شود. منظور من از لائیسم، سکولاریسم نیست چراکه در سکولاریسم، ضدیتی با دین وجود ندارد، و سکولارها تنها می‌خواهند که نهاد سیاست مقید به دین نباشد. اما اگر یک حكومت دینی خوب نباشد، ممكن است جامعه را به سوی جای بدتری سوق دهد و جامعه به سمت لائیك شدن پیش رود و بواسطۀ بد عمل کردن حکومت، مردم نه سکولار که لائیک شوند و دیگر به سمت دین نروند که باید از آن روز به خدای عالم پناه برد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: