برادر مشاور نظامی خامنه ای: انتخابات ۸۸ با «کودتای سیاسی» باطل شد


برادر مشاور نظامی خامنه ای: انتخابات ۸۸ با «کودتای سیاسی» باطل شد

سایت ویکی لیکس که تاکنون اسناد محرمانه زیادی درباره وزارت دفاع و امور خارجه آمریکا منتشر کرده است، به تازگی اسنادی درباره تحولات ایران بر روی وب سایت خود قرار داده است که در آن برخی از افراد نزدیک به حکومت جمهوری اسلامی ایران در دیدار با ناظران و دیپلمات های غربی، انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند.

در زیر، گزارش سفارت آمریکا در لندن از یک نشست محرمانه را می خوانید که در آن سید سلمان صفوی، برادر یحیی رحیم صفوی، مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی ایران و فرمانده پیشین سپاه پاسداران، تحلیل خود را از انتخابات دهم ریاست جمهوری اطلاعات و وقایع آن زمان ارائه می کند. تاریخ ارسال این گزارش ۱۸ ژوئن سال ۲۰۰۹ یعنی دو روز پس از برگزاری این نشست است.

کودتای سیاسی

سید سلمان صفوی می گوید انتخاباتی که با «کودتای سیاسی» باطل شده دولت ایالات متحده را ناگزیر می کند که با تکیه بر حقوق بشر از معترضان پشتیبانی کند.

۱ـ خلاصه: سید سلمان صفوی روز شانزدهم ژوئن (۲۰۰۹) به ناظر لندن در امور ایران (پولوف) و شماری از دیپلمات ها گفت که: «اکثریتی از» مقامات دولت ایران و سپاه پاسداران مایلند ایالات متحده آمریکا ضمن ادامه سیاست پرهیز از مداخله در ایران به سیاست خود در زمینه تاکید بر حقوق بشر ادامه دهد و از تظاهرات مردمی در ایران حمایت کند و از تثبیت پیروزی انتخاباتی احمدی نژاد جلوگیری کند.

سلمان صفوی گفت «اکثریتی از»‌ اعضای سپاه صف خود را از صف بسیج و جعفری،‌ فرمانده سپاه، بر سر دستکاری در نتیجه انتخابات و پیامدهای آن جدا کرده اند. او افزود: فردی که نمی تواند نام او را ببرد ولی نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی است و در بیت رهبری کار می کند، طرح دستکاری در انتخابات و سرکوب در پی آن را هدایت کرد.

صفوی مدعی است که هیچ روحانی معتبری به جز مصباح یزدی از احمدی نژاد حمایت نکرده است. صفوی تاکید کرد که راه سازشی میان طرف های ذینفع در ایران نمانده و افزود که نهایتا یا موسوی و یا احمدی نژاد از نظر سیاسی نابود خواهند شد. او امکان بروز یک جنگ داخلی را که توسط یک عضو اروپایی حاضر مطرح شده بود بسیار کم توصیف کرد. (پایان خلاصه)

۲ ـ همچنانکه قبلا گفته شد صفوی به دعوت «بنیاد قرن بعدی» «Next Century Foundation» که یک سازمان غیر دولتی کوچک فعال در زمینه سیاست خارجی بریتانیا است و از کمک های مربوط به سفارتخانه ها بهره می گیرد، دعوت شده بود. صفوی تازه همان روز شانزدهم ژوئن از تهران وارد بریتانیا شده بود. محل این نشست اقامتگاه مشاور سیاسی آلمان بود و به جز اعضای ان سی اف، خانم صفوی و سفیران نروژ، اسپانیا و ژاپن و یک دیپلمات رده پایین از بریتانیا حضور داشتند.

وقایع ۱۲ ژوئن و پیامدهای آن: «کودتای سیاسی»

۳ ـ ‌ پس از هشدار به حاضران و توصیه به آنها برای پرهیز از نقل سخنان او در جایی، صفوی‌ رویدادهایی که در پی انتخابات ۱۲ ژوئن رخ داد را یک «کودتای سیاسی»‌ خواند و گفت جمهوری اسلامی ایران هرگز با موقعیتی این چنین دشوار رو به رو نشده بود. ۸ ـ او تاکید کرد که این «کودتای نظامی نیست» زیرا به باور صفوی، در اغلب این رویدادها اکثریت افسران سپاه شرکت نداشتند. از سوی دیگر به باور وی، خط روشنی سپاه و بسیج را از هم جدا می سازد. او بر نقش اساسی بسیج در سرکوب معترضان تاکید کرد.

۴ – در پاسخ به پرسشی درباره ماهیت رویدادهای پس از انتخابات، صفوی شرحی طولانی و هیجان زده داد که شبیه روایت اصلاح طلبان است که گزارش آن توسط پولوف و دیگر ماموران ارسال شده است. صفوی‌ گفت که مقام های حکومتی در روز ۱۲ ژوئن کاملا انتظار داشتند که با فعل و انفعالات سیاسی و هیجان ناشی از مناظره موسوی و احمدی نژاد،‌ موسوی به روشنی پیروز این میدان خواهد بود.

نشانه های تقلب که او برشمرد از همان دست بود که ناظران غربی برشمرده اند اما متضمن شمار غیرقابل قبول رای برای احمدی نژاد از سراسر ایران و اعلام نتایج با سرعتی غیرقابل قبول بود. صفوی شرح مفصلی از دموکراتیزه شدن جهان و ایران در پیامد فناوری دیجیتال و قطع عمدی پیامک ها داد که به باور او عامل مهمی در دور کردن هواداران نامزدهای مخالفان از نظارت موثر بر شمارش آرا در حوزه های رای گیری بود.

روایت صفوی از دیدگاه خودی های «محافظه کار»

۵ـ توضیحات و مشاهدات صفوی‌ درباره افراد درون «گروه های سنتی انقلابی» اهمیت ویژه دارد. وی گفت این انتخابات که نخستین انتخابات ناکامیاب «پس از ۴۰ انتخابات موفق در دوران انقلاب است»، در زمینه عدم شفافیت، از همان آغاز یگانه و ممتاز بود.
گزارش سفارت آمریکا درباره سخنان سلمان صفوی درباره انتخابات ریاست جمهوری ایران

به باور صفوی،‌ هنجار متعارف انتخاباتی چنین بود که همواره مواضع و منافع گروه ها ماهها پیش از انتخابات روشن بود در حالی که در این مورد برای حتی افراد درون نظام روشن نبود که چگونه یکی از نامزدهای اصلی یعنی «کروبی» حتی تا دو روز قبل از انتخابات معلوم نبود که در این انتخابات شرکت خواهد کرد.

به گفته صفوی، این فضا نیاز به روشنی و قطعیت را ایجاب می کرد و فرصتی را فراهم کرد «برای کسانی که این کار را قبلا انجام داده بودند». (صفوی‌ این موضوع را باز نکرد. در این مورد اما به پارگراف ۱۰ زیر مراجعه کنید.)

او که به گونه ای مبهم و بدون روشن ساختن نقطه نظراتش سخن می گفت اظهار داشت عناصر دیگری هم بودند که به «فضای عدم یقین» افراد درون نظام و انگیزه هایی برای دستکاری کردن «دوباره» در نتایج انتخابات کمک می کرد.

صفوی گفت که برای نخستین بار نه تنها میان اصلاح طلبان که میان اصول گرایان نیز شکاف ایجاد شده بود. او تاکید کرد که «تنها یک گروه اقلیت (متشکل از افراد رده بالا) از احمدی نژاد در آن زمان و هم اکنون حمایت می کنند. او گفت که مناظره های تلویزیونی عامل تازه ای در این میان بود و در پی این مناظره «احساس کنترل بر اوضاع توسط افراد درون نظام یک شبه و ناگهان دگرگون شد و ناگهان همه جا (رنگ) سبز ظاهر شد.»

مواضع روحانیون عالیرتبه

۶ ـ به گفته او مناظره ها سبب «انفجاری» در میان روحانیون شد که به باور صفوی، هدفش علیه احمدی نژاد بود. جایگزینی آخرین لحظه پورمحمدی وزیر کشور با محصولی، هم پیمان احمدی نژاد نیز یک موضوع نگران کننده بود.

صفوی با لحنی به روشنی مثبت گفت که اظهارات بی پرده و شوک آور (صادق) زیباکلام، استاد دانشگاه تهران،‌ در ماه می در تلویزیون دولتی که از سیاست ستیزه جویانه تقابل با ایالات متحده آمریکا انتقاد کرد،‌ اهمیت به سزایی داشت.

صفوی به این مسئله اشاره کرد که به باور او احمدی نژاد میان روحانیون برجسته حامیان زیادی ندارد. او گفت «آنها یادشان نمی رود که احمدی نژاد به آنها حمله کرده است. به همین دلیل فقط یک روحانی ـ‌ یک تن ـ در قم از او پشتیبانی می کند.» ظاهرا منظور او آیت الله مصباح یزدی‌ است.

۷ـ صفوی گفت که در پاسخ به درخواست های رسیدگی و تجدید نظر توسط نامزدها، پایان نهایی کار را شورای نگهبان در همکاری با ولی فقیه رقم خواهد زد. این بازاندیشی و گمانه زنی در فضایی رخ خواهد داد که در آن تسلیم و مدارای جامعه بین المللی و کاهش انرژی در میان معترضان،‌ یا ادامه سرکوب ها و تظاهرات میلیونی و یکپارچه به همراه توجه جهانی موثر است.

صفوی مدعی است که مخالفان احمدی نژاد به چیزی کمتر از برگزاری مجدد انتخابات راضی نخواهند شد زیرا آرای ریخته شده به صندوق ها بیش از آن لکه دار شده که بتوان با بازشماری آرا سر و ته قضیه را هم آورد. او گفت ایالات متحده نباید احمدی نژاد را به رسمیت بشناسد.

عدم تمایل رفسنجانی برای دامن زدن به تحریک برای بار سوم

۸ـ صفوی چندین بار بر چیزی که به گفته وی در مبارزه با «کودتا»‌ و پشتیبانی از نامزدها نقش بنیادی دارد تاکید کرد.

او دستکاری در انتخابات ۱۲ ژوئن را تحریک علیه هاشمی رفسنجانی و جامعه ای که او معرف آن است ارزیابی کرد. او بی آنکه از تحریک کننده خاصی نام ببرد،‌ تنها با گفتن این که همان اشخاص در پشت ماجرای دستکاری نتایج انتخابات حضور دارند گفت رفسنجانی تصمیم گرفته است به دستکاری در انتخابات فعلی مانند انتخابات پیشین ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۵ و انتخابات مجلس در سال ۲۰۰۷ واکنشی نشان دهد و حاضر نیست برای بار سوم ایجاد تحریک کند.

صفوی در نشست آن شب چندین بار این عبارت را تکرار کرد. وی آن شب دو بار توضیحات مفصلی درباره سپاه پاسداران و رهبران اولیه انقلاب داد که به باور او به راستی در راستای منافع ملی گام بر می دارند. یک بار هم اعلام کرد که رییس جمهورها می آیند و می روند و ما هستیم که می مانیم و می دانیم چه چیزی به سود مردم و به سود انقلاب است.

صفوی «پوشه سبز» را بر می گزیند

۹ـ پولوف که هنگام شام کنار دست دکتر صفوی و همسر وی نشسته بود یک نسخه فارسی از سخنرانی پرزیدنت اوباما در قاهره و سخنان او در پانزدهم ماه ژوئیه (در جریان دیدار با برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا) درباره ایران را به او داد. این اسناد در پوشه های سبز و آبی گذاشته شده بودند.

نظرات صفوی درباره جعفری،‌ بسیج و «یک فرد بسیار نزدیک به رهبر»

۱۰ـ صفوی در حاشیه دیدارهای بعدی و گفت و گو با پولوف و هانس بست، کنسول سیاسی آلمان، گفت جعفری، فرمانده سپاه پاسداران طراح اصلی و هدایت کننده تقلب انتخاباتی بود. وی در پاسخ به سوالی درباره نقش احتمالی مجتبی خامنه ای گفت «بله. بین ما شکاف جدی وجود دارد.»

او تاکید کرد که نمی تواند بگوید چه کسی در بیت رهبری در این ماجرا دست داشته است. با این همه تاکید کرد که «اکثریت عظیمی از افسران سپاه، درجه داران و اعضای ساده آن» مخالف آنچه هستند که روی داده است.

حقوق بشر

۱۱ـ در واکنش به سخنان پولوف،‌ منتج از دستورالعمل شانزدهم ژوئن اداره امنیت ملی درباره نگرانی های دولت آمریکا از خشونت و سرکوب و احتمال تقلب و نگرانی های فزاینده جهانی، تعهد دولت آمریکا به عدم مداخله در امور ایران، صفوی بی درنگ و در برابر همه خواستار این شد که آمریکا بسیار مواظب باشد و تاکیدش بر حقوق بشر را در بیانیه هایش درباره ایران در روزهای آینده را فراموش نکند.

سپس یک بحث طولانی و کمی طعنه آمیز درگرفت درباره نقشی که حقوق بشر در سیاست خارجی آمریکا در کشورهایی مانند عربستان سعودی، مصر، اسراییل/ فلسطین و آسیای مرکزی بازی می کند.

صفوی بار دیگر تاکید کرد که دولت آمریکا حقوق بشر و امنیت جانی تظاهرکنندگان ایرانی در پیام های خود حفظ کند. وی از بیانیه های دولت آمریکا درباره انتخابات تا آن روز ابراز خوشنودی کرد و اظهار داشت که ضمن موافقت با تاکید مدام بر عدم مداخله آمریکا، بر بخش حقوق بشر باید «کمی بیشتر تاکید» شود.

او استدلال کرد که شکست در تاکید روشن بر حقوق بشر به نیروهای امنیتی این مشروعیت و قدرت را می دهد که آرام آرام مقاومت مردم را در هم بشکنند.

درگیری هسته ای: پول در برابر پول

۱۲ـ صفوی در پاسخ به پرسشی درباره چشم انداز تعهدات هسته ای،‌ در آغاز مودبانه و محتاط اما بی درنگ به روشنی پیشنهاد کشورهای ۵+۱ را پیشنهادی «غیراصولی» ارزیابی کرد و گفت به باور او آمریکا در برابر خواست خود از ایران برای «اقدام عملی و عاجل و توقف عنی سازی اورانیوم» تنها به «قول هایی درباره رآکتورهای آب سبک و مذاکرات دوستانه امنیتی در آینده دور» بسنده می کند.

صفوی سپس به کلیاتی درباره امکان «حل عملی» مشکل پرداخت و تکرار کرد که «این توافق باید اصولی باشد» با انگیزه های روشن و عملی. او با اشاره به اقدام های ضد قاچاق مواد مخدر و ضد تروریسم که «از نظر ایران اهمیت به سزایی دارند» تاکید کرد که «در مقابل باید با یک پیشنهاد واقعی قدم جلو بگذارید.» او سپس باز نغمه «پول در برابر پول» را، دست کم چهار بار در توضیح آن چیزی که از نظر ایران در این گفت و گوها «اصولی» خواهد بود،‌ سر داد.

یاس شخصی

۱۳ـ پولوف در واکنش به اظهارات قبلی صفوی درباره علاقه او به سفر به واشنگتن برای روشن ساختن مقام ها و ناظران آمریکایی، به وی اطلاع داد که مقام های دولت آمریکا از این تمایل او آگاهی دارند. پولوف گفت خواهد کوشید به تمایل او جامه عمل بپوشاند اما در عین حال بر محدودیت های خود در این راستا تاکید کرد.

صفوی آشکارا نومید شده بود و با ابراز تاسف گفت: چاره ای جز این ندارم که بگویم «رابط واشنگتنی من از عهده انجام کاری که می خواستم بر نمی آمد.»

صفوی مودبانه درباره کناره گیری پولوف از سمت خود سخن گفت و خواستار آن شد که پیش از این اتفاق به ناظر آتی لندن در امور ایران معرفی شود.

پولوف شخصا اقدام هایی برای معرفی او در سی ام ماه ژوئن و اندکی پیش از بازگشت صفوی و همسرش از بریتانیا به ایران انجام داد.

نتیجه گیری

۱۴ـ صفوی که پولوف او را از سال ۲۰۰۶ در نشست های گروه های کوچک دیده بود، رفتار معمول با اعتماد نفس و با نفوذ خود را داشت، اما به نظر می رسید که در درون خود دچار آشوب است و کمتر از دیدارهای پیشین سر حال است.

پس از صرف غذا، رفتار او با پولوف و درخواست از دولت آمریکا برای پشتیبانی از معترضان در راستای حمایت از حقوق بشر نه کاملا ولی لحنی کمابیش عاجزانه داشت. پولوف بیش از قبل در لحن صفوی حالتی مضطربانه را احساس می کرد.

چرا تونس توانست، ولی ایران نتوانست؟



جلال ایجادی : در تونس دیگر تصاویر زین‌العابدین بن‌علی در خیابان‌ها دیده نمی‌شود. پیش ازاین تمام فروشگاه‌ها، کوچه‌ها و خیابان‌ها از عکس‌های این دیکتاتورآرایش شده بودند و هیچکس قادر نبود به آن‌ها نگاه چپ کند. به‌ندرت کسی انتقاد ملایم و با احتیاطی را بیان می‌کرد. هرکس نارضایتی و خشم خویش را پنهان می‌کرد و در خود فرومی‌ریخت. امروز راننده تاکسی و دانشجو و کارگر و روشنفکر و بقال یک حرف را مرتب تکرار می‌کنند: دزد رفت.

من که چندین سال است برای تدریس به دانشگاه تونس می‌روم اولین‌بار است که این وضع روحی و روانی بی‌سابقه را مشاهده می‌کنم. آن‌ها شادند و درعین حال نگران؛ زیرا انتخابات صورت نگرفته و مشکلات بی‌کاری برای جوانان و رکود اقتصادی بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد. من ایرانی که مانند هر شهروند ایرانی شاهد پیکار مردم علیه خلافت خامنه‌ای و دولت متقلب محمود احمدی‌نژاد بودم، در این سفر این پرسش برایم پیش می‌آید: چرا تونس توانست ولی ایران نتوانست؟

زین‌العابدین بن‌علی پس از حبیب بورقببه از سال ۱۹۸۷ با حمایت نظامی‌ها سر کار آمد وبا اقدامات زنش لیلا طرابولسی و خانواده‌اش قدرت سیاسی را به انحصار کشاند و اقتصاد کشور را در دست خود متمرکز کرد.

زین‌العابدین بن‌علی با تغییر قانون اساسی محدود بودن ریاست جمهوری به دو دوره را تغییر داد و به این ترتیب راه ماندن در قدرت برای همیشه را هموار کرد.

او بر همه چیز تسلط داشت. از۳۵۰ بنگاه اقتصادی کشور ۲۸۵ شرکت متعلق به زین‌العابدین بن‌علی و خانواده‌اش بود. تمامی طرح‌های اقتصادی و مالی زیر نظر مستقیم آن‌ها قرار گرفته بود و با پرداخت «سهم» و اجازه آن‌ها به جریان می‌افتاد. تمامی شرکت‌های خارجی با رشوه دادن به خانواده زین‌العابدین بن‌علی اجازه فعالیت می‌یافتند. تمامی شرکت‌های هوایی و بندر‌ها در کل کشور زیر کنترل این خانواده بودند. هر طرح هتل‌سازی با سهم دادن به این خانواده شکل می‌گرفت. تمامی نقل و انتقالات ملکی مهم با توافق این خانواده صورت می‌گرفت. افراد این خانواده دارای ششصد مالکیت بزرگ بودند و بیش از پنجاه حساب بانکی در خارج از کشور داشتند. فساد مالی و اقتصادی با استبداد شخصی زین‌العابدین بن‌علی نفس جامعه را گرفت. اقشار متوسط شهری، جوانان و دانشجویان، مدیران و کارکنان بخش خصوصی از این فضای آلوده و فشار مستمر خسته شده بودند و فقر و بی‌چیزی در مناطق روستایی بیداد می‌کرد. در شرایطی که رابطه نزدیکی میان تونسی‌ها با اروپا وجود داشت و استفاده از تکنولوژی اینترنتی به‌طور وسیع تقویت شده و سطح آموزش عمومی و خواست‌ها وسعت یافته بودند، به ناگهان از ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ لرزش اجتماعی شروع شد و یک‌ماه بعد یعنی در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ زین‌العابدین بن‌علی از کشورش فرار کرد.

تحلیل عمیق انقلاب تونس و تناقض‌های آن و خطرات احتمالی بعدی از حوصله این بحث خارج است و تنها در اینجا از نظر جامعه‌شناختی تطبیقی این پرسش را در هشت زمینه مورد بررسی قرار می‌دهم: چرا تونس توانست استبداد را بشکند ولی جنبش ایران نتوانست استبداد حاکم را منهدم کند؟

شعار مرکزی نقش حساسی ایفا می‌کند. در جنبش تونس از‌‌ همان ابتدا مردم یک شعار ساده ولی اساسی را به‌طور یگانه خواستار شدند. شعار تظاهرکنندگان به طور مستقیم زین‌العابدین بن‌علی را نشانه گرفت. شعار «بن‌علی، برو گمشو» استراتژی سیاسی را برای جبش توده‌ای روشن ساخت و جای تفسیر نگذاشت. در مصر هم خواست اساسی مردم رفتن مبارک بود. هرچند این نوع شعار بیانگر یک برنامه همه‌جانبه نیست ولی خواست پایان دادن به دیکتاتوری فردی را مشخص می‌کند. در ایران شعار «رای من کجاست؟»، اولین نشانه اعتراض علیه تقلب و خودسری حاکمان بود، ولی این شعار به سرعت به شعار علیه دیکتاتور اصلی خامنه‌ای، علیه نظام فاسد و مسئولان دزد و تبهکار تبدیل نشد. رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی پیوسته تبلیغ کردند که طرفدار حکومت اسلامی و قانون اساسی و خط امام خمینی بوده‌اند و از هرگونه حمله مستقیم علیه خامنه‌ای جلوگیری کرده‌اند. خواست آنان در حد تصحیح برخی جوانب حکومتداری حاکمان محدود باقی ماند. آن‌ها به نظام ایدئولوژیک آپارتاید اسلامی انتقاد نداشتند و قدرت مطلقه ولایت فقیه را به انتقاد آشکار نکشیدند. آن‌ها خود پیوندهای متعدد با کلیت نظام داشتند و از جدایی دین و قدرت سیاسی حمایت نکردند. به خشونت سی ساله حکومت اسلامی و تخریب زیست محیطی و سیاست خانمان‌سوز اتمی و سرکوب حقوق زنان اعتراض نکردند. خواست آنان قانون‌گرایی در درون نظام اسلامی بود. اینگونه جهت‌دهی سیاسی نتیجه‌ای جز سست کردن جنبش و نپرداختن به شعار اصلی، نتیجه دیگری نداشت. در دل مردم کینه نسبت به فاشیسم اسلامی و آزادی‌خواهی موج می‌زد ولی عمده شعارهای تکراری و پیشنهادی این رهبران در انحراف یا حاشیه باقی ماند و از جسارت و شفافیت برای دمکراسی و حقوق بشر و رد قاطع حکومت ولایت فقیه برخوردار نشد.

دستگاه سرکوب یکسان نیست. در تونس پلیس مدافع زین‌العابدین بن‌علی نیروی اصلی سرکوب بود. این نیرو از نظر کمی محدود بود و از تجهیزات مدرن و کافی برخوردار نبود و به علاوه ارتش تونس، در هماهنگی با برخی محافل نظامی آمریکا، از‌‌ همان ابتدا در سرکوب شرکت نداشت و طی انقلاب در رقابت با پلیس قرار گرفت و در عمل با جنبش همسویی نشان داد. زمانی که زین‌العابدین بن‌علی از ارتش خواست تا شلیک کند رهبری ارتش مخالفت کرد و این پایان کار بود. از یاد نباید برد که اکثر فرماندهان ارتش تونس در دانشکده و مدرسه نظامی در فرانسه تربیت شده‌اند و سیستم فکری آن‌ها همیشه با بینش زین‌العابدین بن‌علی یکسان نبود. در ایران بخش اساسی نیروهای نظامی محصول نظام و تربیت ایدئولوژیک حاکم است و فرماندهان پیوسته ایدئولوژیک عمل کرده‌اند و وفاداری نسبت به رهبری و حفظ همین نظام عمیق است. در زمان خیزش مردمی نیروی گسترده بسیجی‌ها و پاسداران و پلیس فعالانه علیه جنبش عمل کردند و ارتش هیچ واکنش مثبتی نسبت به مردم نشان نداد. دستگاه سرکوب بدون بحران در کنار و برای قدرت سیاسی موجود ایستاد و یکپارچگی خود را حفظ کرد.

این دستگاه سرکوب با همکاری شبکه مساجد و مداحان و جاسوسان فعال به شناسایی مستقیم و اینترنتی دست زد، به خشونت و ترور خیابانی روی آورد و با دستگیری بسیار گسترده، زندان‌ها را پر کرد. به این ترتیب سرسپردگی سران به ولایت فقیه و قدرت و استحکام نیروهای نظامی و پلیسی علیه تظاهرکنندگان بسیار بالا بود.

ترس حاکم در جامعه باید فروبریزد. همیشه بخشی از قدرت استبداد در ترس مردم است. در تونس خودسوزی یک فرد دستفروش در اعتراض به خشونت پلیسی، مردم را به خیابان کشید و نقطه مشخصی در خیابان حبیب بورقیبه در برابر وزارت کشور محل اعتراض مدام شید. تجمع انبوه مردم در این محل دلگرمی و همبستگی مردم را تقویت و ترس و هراس را از آن‌ها دور می‌کند. فقدان پراکندگی دیدارهای تظاهرکنندگان و قرار پی‌درپی درخیابان اصلی در قلب شهر نگرانی و اضطراب را پس زد و این نقطه آشنا روحیه جمعی را تقویت کرد.

در ایران مردم در اعتراض به تقلب و استبداد مردم جسارت‌های فراوانی نشان دادند و تظاهرات برای مدتی چندین مرکز اصلی را پرکرد. حکومت با استقرار نیروی سرکوب در همین مراکز و سازماندهی راهپیمایی طرفداران خود به مقابله با جنبش برخاست. گستردگی شهری و حملات بسیجی‌ها و تعقیب مبارزان در مناطق وسیع و قتل آن‌ها حتی در خیابان‌های فرعی تجمع یگانه را با دشواری‌های بسیار روبه‌رو ساخت. حکومت پیوسته کوشش کرد به مبارزان در محله‌های گوناگون درگیری و خشونت را تحمیل کند و از تجمع به هر قیمتی جلوگیری و در زندان‌ها به آن‌ها تجاوز کند و بکشد تا روحیه مردم را ناتوان و از نظر روان‌شناختی آن‌ها را متزلزل کند. این وضعیت دشوار، غلبه قطعی بر ترس را ناممکن می‌ساخت. وقتی میل به تغییر در فرد غلبه می‌یابد و پذیرش خطرآسان می‌شود، ترس به فراموشی سپرده می‌شود و خشم و جانبازی در رفتار انسانی به ماشین تخریب دستگاه حاکم تبدیل می‌شود.

فضای عمومی روانی جامعه عامل دیگری است. در تونس فضای جنبش و تمایلات منعکس در شعار‌ها رو به سوی آزادی و عدالت داشت و هیچگونه شعار مذهبی مطرح نبود. عرب‌های تونسی از اسلام تاریخی خود برای بیرون کردن مستبد استفاده نکردند و آن را به عنوان ایدئولوژی رهایی‌بخش و تسکین‌دهنده به کار نگرفتند. البته احتمال آن می‌رود که در مرحله دیگری این ایدئولوژی اسلامی دوباره مطرح شود. زیرا جامعه مبارزه برای سکولاریسم فکری را طی نکرده است، ولی در تونس در این انقلاب ضد دیکتاتوری، اسلام در فضای روحی راهپیمایان و خواست‌های مطرح شده مردم غایب بود.

در ایران جنبش اخیر با شعارهای گذشته فاصله زیادی گرفته بود ولی به علت تبلیغات افراد اسلام‌گرا شعارهای واپس‌گرا مانند الله‌اکبر و یا حسین و غیره زیاد تکرار می‌شد. بخشی از مردم به لحاظ عادت یا تنبلی ذهنی و ریشه‌های ذهنیت دینی یکسری شعارهای کهنه و غیر سکولار را تکرار می‌کردند. هرچند تمایلات لائیک و حتی ضد مذهب در سی‌ساله اخیر در برخی از بسترهای فکری رشد کرده است، ولی به‌هرحال روندهای روان‌شناختی مذهبی در اعماق جامعه عمل می‌کنند و این پدیده، هم نزد حاکمان است و هم در روان و رفتار محکومان حضور دارد.

نقش سندیکا‌ها و نهاد‌ها در اعتصاب‌های مردمی مهم است. در تونس سندیکای «اتحادیه عمومی زحمتکشان تونسی» که از سال ۱۹۴۶ به‌وجود آمده بود، علی‌رغم برخی سیاست‌های سازشگرایانه، در اعتصاب منطقه‌ای بسیار فعال بود و سیاست فلج‌سازی فعالیت اقتصادی منطقه‌ای وضع کشور را بحرانی‌تر کرد. این هم‌سویی با جنبش شهروندان رژیم زین‌العابدین بن‌علی را تحت فشار فزاینده قرار داد.

خانه وکلا، کانون روزنامه‌نگاران و نهادهای حقوق بشر و زنان، فعالانه وارد میدان مبارزه می‌شوند و علیه دیکتاتوری اعلامیه پخش می‌کنند. در ایران جنبش شهروندی از این جنبش اعتصابی زحمتکشان برخوردار نبود و حکومت خامنه‌ای از نظر اقتصادی زیر فشار قرار نگرفت. نهادهای دمکراتیک با اعلام رسمی و اطلاعیه‌های خود وارد میدان نشدند. برخی اعتصاب‌های پراکنده کارگری قادر نبودند خیزش تکمیلی دیگر بیافرینند. مردم در آذربایجان و کردستان و خراسان نتوانستند با مردم شهرهای دیگر هم‌قدمی نشان دهند. به این ترتیب عدم جنبش سندیکایی و کارگری در دل جنبش مبارزاتی و نبود تشکلات دمکراتیک و مدنی و فعالیت سازماندهی در جنبش ایران از کمبودهای اساسی آن به شمار می‌آیند.

حمایت متحدین بین‌َالمللی برای پایداری قدرت سیاسی با اهمیت است. رژیم زین‌العابدین بن‌علی هنگامی که جنبش به پا شد از حمایت محکم بین‌المللی برخوردار نبود. دولت فرانسه نزدیک‌ترین پشتیبان زین‌العابدین بن‌علی بود و آن‌هم به این دلیل که محافل سیاسی و دیپلماتیک فرانسه در مقابل خطر بنیادگرایان اسلامی بر حمایت از دستگاه زین‌العابدین بن‌علی تاکید کرد و به‌علاوه مناسبات اقتصادی، سیاسی و شخصی، وزیر فرانسه را برآن داشت تا چندروز پیش از سقوط دیکتاتور پیشنهاد ارسال کمک‌های پلیسی و نظامی کند. این خطای آشکار بلافاصله مورد انتقاد شدید در فرانسه قرار گرفت و دولت سارکوزی را مجبور به عقب‌نشینی کرد. در واقع نزدیکی به اروپا و پیوند‌های دوستی و خانوادگی بخشی از مسئولان سیاسی فرانسه با بدنه جامعه تونس رژیم زین‌العابدین بن‌علی را در شرایط نامطلوبی قرار داد.
دستگاه سیاسی زین‌العابدین بن‌علی سریع احساس تنهایی کرد و خود را از نظر متحدین بین‌المللی‌‌ رها شده تلقی کرد. در مورد حکومت اسلامی وضعیت دیگری است. علی‌رغم اختلاف‌های دیپلماتیک در زمینه فعالیت اتمی و منطقه‌ای، در زمان سیل مبارزاتی در ایران، غرب با تاخیر به انتقاد دست زد و روسیه و چین قاطعانه به حمایت از رژیم اسلامی پرداختند. فردای دهمین انتخابات ریاست جمهوری، احمدی‌نژاد برای ابراز تشکر و ادامه همکاری در زمینه اطلاعاتی و اتمی به روسیه می‌رود. علی‌رغم برخی منافع متفاوت بین روسیه، چین و ایران، این دو کشور قدرتمند به لحاظ اقتصادی و سیاسی، پشتیبان حاکمان در ایران و ماندگاری آنان بوده‌اند. احتیاط غرب، پشتیبانی روس‌ها و چینی‌ها و نیز حمایت فعال دولت سوریه و حزب‌الله از رژیم اسلامی روحیه بیشتری به ماموران برای سرکوب تظاهرات و شکنجه در زندان‌ها می‌داد.

نقش اسلام‌گرایان در جنبش اخیر مسئله قابل توجهی است. در زمان زین‌العابدین بن‌علی جریان بنیادگرای «النهضه» به رهبری «راشدغنوشی» مورد پیگرد قرارگرفت و تعداد زیادی از اعضایش زندانی شدند. بخش مهم رهبران این جریان به اروپا رفتند و در نتیجه در زمان انقلاب اخیر هیچ نقشی ایفا نکردند. فردای سقوط رژیم، رهبر این جریان به تونس برگشت و از آن زمان تلاش مهمی در جریان است تا در انتخابات بعدی جایگاه برجسته‌ای کسب کند. در شرایطی که هشتاد و پنج حزب جدید به وجود آمده و شناخت روشنی نسبت به این احزاب در میان مردم نیست، اسلام‌گرایان از فرصت استفاده کردند و گذشته خود را محور برای مبارزه انتخاباتی قرارداده‌اند و به طور مسلم این جریان در دوره جدید یکی از احزاب مهم صحنه سیاسی خواهد بود. هرچند این وضعیت نگرانی‌های بسیاری را در میان زنان و دمکرات‌ها برانگیخته است. ولی به‌هرحال در لحظه انقلاب شعار‌ها به گرد آزادی و عدالت و ضد دیکتاتوری دور می‌زد و به‌هیچ‌وجه شعارهای اسلامی مطرح نبود. بنابراین جنبش در خیابان و کارخانه نفس دمکراتیک می‌کشید و آلوده به اوهام مذهبی نشد.

در حال حاضر وضع مشابهی نیز در مصر با اخوان‌المسلمین وجود دارد. در ایران به لحاظ ویژگی انتخابات و کاندیداهای مذهبی، نیروهای اسلامی در راس قرارگرفتند. این امربه ناگزیر وابستگی ذهنی و دینی با تاریخ و تحولات دوران معاصررا به همراه داشت و خود را به روح جنبش تحمیل کرد. البته جنبش شهروندی توانست خود را رادیکال‌تر کند و حتی در بخش‌هایی تا خواست مرگ ولایت فقیه و شعار «جمهوری ایرانی» جلو رفت. در ضمن واقعیت این است که حضور این نیروهای مذهبی در راس، با سیاست و شعارهای مطرح شده‌شان، از شفافیت لازم علیه کل نظام ولایت فقیه جلوگیری کرد. این نیرو‌ها خواهان حکومت مذهبی بودند و متاسفانه ناتوانی نیروهای لائیک و دمکرات اجازه نداد تا خواست دمکراسی‌خواهی و دولت غیر دینی برجسته و پرقدرت در راهپیمایی‌ها جلوه کند. دانشجویان و جوانان و سایر شهروندان کشورنتوانستند با هوشمندی خویش از دادن شعارهای عقب‌مانده مذهبی اجتناب کنند. معنای ترقی در جامعه امروز ایران با رد قطعی انقلاب اسلامی، دولت دینی و قانون اساسی اسلامی مشخص می‌شود، ادامه دولت دینی جز استبداد چیز دیگری نخواهد بود. هر سیاست اسلامی متکی بر قرآن جز سقوط و پریشانی و اسارت معنای دیگری ندارد.

مسئله رهبری امر اساسی دیگر بود. در تونس شرایط دیکتاتوری مانع از آن بود تا برای هدایت جنبش اتحاد مشخصی شکل گیرد، ولی علی‌رغم دیکتاتوری، سه دسته سیاسی به طور معتدل و کم‌سو فعالیت داشتند: تشکل‌های چپ کمونیستی، تشکل‌های میانه‌رو دمکرات و تشکلات اسلامی. در زمان دیکتاتور برخی از این احزاب در تونس قدغن بودند، ولی اغلب نیرو‌ها در داخل کشور بودند و به طور حاشیه‌ای فعالیت سیاسی داشتند. در دوره برآمد جنبش، شخصیت‌ها، نهادهای حقوق بشری، برخی احزاب و سندیکاهای صنفی بلافاصله وارد عمل شدند و رابطه بین داخل کشور و اپوزیسیون خارج بسیار فعال شد. با فرار زین‌العابدین بن‌علی، هدایت سیاسی وارد دوره دشواری از مذاکرات و تقسیم قدرت بین جریان‌ها و شخصیت‌ها شد و نهادی به وجود آمد تا انتخابات جدید و قانون اساسی نوین را سازماندهی کند. در ایران شرایط به کلی متفاوت بود. در عرصه سیاسی و قانونی، هیچ حزب نیمه‌جانی موجود نبود، هیچ نهاد سیاسی یا صنفی در بستر تظاهرات ابراز وجود نکرد و تنها و تنها رهبری به اظهارات و اعلامیه‌های آقایان موسوی و کروبی خلاصه می‌شد که آن‌هم به مرور خاموش شد. خبررسانی از طریق تکنولوژی اینترنتی و برخی رسانه‌های خارجی به جنبش انرژی می‌رساند، ولی پراکندگی سیاسی وسیع شخصیت‌ها و گرایش‌های فکری سیاسی، دعوت به سکوت نسبت به سیاست‌های رهبری رسمی جنبش سبز و سرکوب سنگین جامعه توسط حکومت، امکان بروز یک رهبری مستقل و باز و دمکراتیک را ناممکن ساخت. در واقع اقشار متوسط شهری و گروه‌بندی‌های تحصیلکرده و روشنفکر و مدرن جامعه از رهبری ویژه خود محروم باقی ماندند.

تونس توانست دیکتاتوری زین‌العابدین بن‌علی را واژگون کند و امروز در برابر حجم سنگینی از دشواری‌ها قراردارد. مسئله مرکزی تونس این است که وضع کنونی چگونه به سوی ثبات سازمان یافته دمکراتیک سوق می‌یابد و مسئله مرکزی کنونی ما ایرانیان این است که چگونه از این استبداد سیاه دینی خارج شویم.

پی‌نوشت:
جلال ایجادی، استاد دانشگاه در فرانسه است.

لس آنجلس تایمز: یکی از نمایندگان مجلس از سوی رهبر جانشین احتمالی احمدی نژاد شده بود



لس آنجلس تایمز: یکی از نمایندگان مجلس از سوی رهبر جانشین احتمالی احمدی نژاد شده بود

لس آنجلس تایمز در مقاله ای پیرامون جدال بر سر قدرت در ایران پرداخته و به نقل از یکی از مقامات ایرانی نزدیک به محمود احمدی نژاد نوشته است: «هنگامی که احمدی نژاد در اعتراض به تصمیم آیت الله خامنه ای بر ابقای حیدر مصلحی در وزارت اطلاعات خانه نشین شد، رهبری با پیش بینیِ استعفا یا کنار گذاشتن وی، از یکی از نمایندگان محافظه کار مجلس خواست تا برای تشکیل کابینه موقتی آماده باشد.»

این روزنامه می افزاید: «آیت الله خامنه ای زمانی احمدی نژاد را زیر پروبال خود گرفته بود؛ اما با این اقدام تازه اش می خواست ضرب شستی نشان دهد و پیام روشنی به احمدی نژاد بدهد که می تواند فرد دیگری را جایگزین او کند. سرانجام احمدی نژاد به سر کار بازگشت. اما با برکناری وزیران کابینه و چالش با مجلس به رهبر پیغام داد که من هنوز می توانم دردسر بزرگی درست کنم.»

لس آنجلس تایمز سپس با بررسی این رویداد می افزاید: «به نظر می رسد رئیس جمهوری عوامگرا از یکسو و روحانیون محافظه کار از سویی دیگر، از حالا دارند خود را برای تصاحب قدرت در دوران پس از مرگ رهبر هفتاد و یک ساله و رنجور ایران آماده می کنند. و به گفته ی علیرضا نادر از موسسه ی پژوهشی رند، احمدی نژاد نشان داده است که به راحتی از قدرت دست نخواهد کشید و می خواهد بخشی از رهبری باشد.»

نیویورک تایمز نیز با اشاره به پیام هفته گذشته رئیس جمهوری آمریکا خطاب به کشورهای خاورمیانه می نویسد: «اوباما ارزش های سنتی این کشور را در سیاست خارجی در اولویت قرار داده است. وی می گوید تردید نباید داشت که ایالات متحده از دگرگونی هایی که به خودمختاری و فرصت ها امکان رشد می دهد، استقبال می کند.»

نیویورک تایمز می نویسد: «پرزیدنت اوباما بر این باور است که با اعطای کمک به تونس و مصر و پیوستن آنها را به اقتصاد غرب، می تواند الگوی قدرتمندی برای دیگر کشورهای انقلابی منطقه بسازد. عربستان سعودی و اسرائیل دیدگاه وی را خام می دانند؛ و در تابستان گرم و طولانیِ خیزش های جهان عرب، پرزیدنت اوباما تلاش دارد تا دکترین جدید ایالات متحده را به کرسی بنشاند.

و روزنامه آبزرور چاپ لندن می نویسد: «کمتر اتفاق می افتد که فردی با طرح های عمده درزمینه سیاست خارجی، بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند. اما نهایتاً اعتبار بسیاری از رهبران در گروی سیاست خارجی شان است.»

این روزنامه با اشاره به دیدار پیش روی پرزیدنت اوباما با دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا این دو را رهبرانی عملگرا خوانده است که با مسائل و مشکلات روز جهان با دقت و نکته بینی برخورد می کنند؛ نه با فلسفه بافی؛ و همین امر آن دو را به یکدیگر نزدیک می کند.

خرابکاری در نیروگاه بوشهر کار روسیه است



ویکیلیکس: پوتین شخصا دستور خرابکاری در برنامه هسته ای ایران را صادر کرده بود
به موجب اسنادی که در شماره امروز پنجشنبه 19-5-2011 روزنامه اسرائیلی یدعوت احارانوت به نقل از پایگاه اینترنتی ویکیلیکس منتشر شده است، ولادیمیر پوتین رئیس جمهور پیشین روسیه در سال 2006 شخصا دستور خرابکاری در برنامه هسته ای ایران را صادر کرده بود .

خبرگزاری فرانسه که این گزارش را از بیت المقدس مخابره کرده است افزود «مفاد این اسناد محرمانه که هنوز بر روی وبگاه ویکیلیکس و پایگاه اینترنتی این روزنامه ثبت نشده درباره جزییات گفتگو بین گیدون فرانک رئیس کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل و ریچارد جونز سفیر وقت امریکا را در تل ابیب می باشد .

به گزارش یدعوت احارانوت گیدون فرانک در طول این ملاقات که در فوریه سال 2006 صورت گرفته بود خطاب به جونز بطور مفصل نتایج ملاقاتهای محرمانه خود با چند تن از مقامات بلندپایه دستگاه اطلاعاتی روسیه و سرویس جاسوسی این کشور را توضیح داد .

به نوشته این روزنامه در فهرست افرادی که در روسیه با گیدون فرانک ملاقات کردند، اسامی شخصیتهایی همچون سرگئی ایوانف وزیر دفاع وقت روسیه، سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه و سرگئی کرینکو رئیس آژانس انرژی هسته ای روسیه به چشم می خورد.

این روزنامه همچنین نوشت، گیدون به جونز سفیر وقت آمریکا در تل ابیب گفت، ولادیمیر پوتین رئیس جمهور وقت روسیه در آن زمان شخصا دستور داده بود تا اقدامات لازم به منظور به تاخیر انداختن روند پیشرفت نیروگاه هسته ای ایران در بوشهر اتخاذ شود .

بر اساس توافقنامه مصوبه سال 1995 با ایران کشور روسیه متعهد شده بود ضمن تکمیل ساخت نیروگاه بوشهر، سوخت هسته ای مورد نیاز ایران را نیز تامین کند و ایران نیز در مقابل توافق کرده بود میله های سوخت مصرف شده را باز پس دهد .

یدعوت احارانوت نوشت فرانک به جونز گفت، کرینکو در دیدار با وی گفته بود که با توجه به این دستور در صدد است تا روند ارسال میله های سوخت هسته ای به ایران به مقصد نیروگاه هسته ای بوشهر را برای مدت زمان بیشتری به تعویق بیندازد و به هیچوجه نمی خواهد در شرایط کنونی سوخت تازه مورد نیاز نیروگاه هسته ای بوشهر را تامین کند .

به نوشته این روزنامه اسرائیلی، کرینکو همچنین در ملاقات با مقامات اسرائیلی تصریح کرده بودکه روسیه قصد دارد تا با طرح بهانه هایی همچون بروز برخی مشکلات فنی این تاخیر عمدی در ارسال سوخت به ایران را توجیه کند وی خاطر نشان کرده بود شخص پوتین دستور این تاخیر عمدی را صادر کرده است .

فرانک گیدون همچنین به سفیر وقت امریکا گفته بود که روسها به وی اطلاع داده اند که تغییراتی را در تجهیزات سخت افزاری که قرار بود برای استفاده از آنها در راکتور نیروگاه بوشهر ارسال گردد ایجاد کرده اند تا روند پیشرفت برنامه هسته ای ایران بیش از پیش کندتر شود.

روسیه که از شرکای دیرینه ایران در برنامه هسته ای این کشور به شمار می رود در ماه ژوئن گذشته در شورای امنیت به قطعنامه اعمال تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران رای مثبت داد.

اسرائیل و برخی کشورهای غربی از آن بیم دارند که برنامه هسته ای ایران در نهایت به تولید تسلیحات هسته ای منجر شود تهران اما این اتهامات را رد می کند .

انقلاب به روش ماندلا – خشونت شاید ، انتقام نه


 

خشونت طلب نیستم و نخواهم بود ولی وقتی خواهرم رو بگیرند ، نمیگم : خب ، از مراجع قانونی پیگیری می‌کنم !! حتما باهاش رفتار خوبی می‌کنند و چند روز دیگه آزادش می‌کنند.
نه! هر جور شده با هر وسیله‌ای که دارم میرم و نجاتش می‌دم حالا اسمش رو بگذارید خشونت یا هر چیز دیگه‌ای .
اینجا ایرانه !!! هر روز چندصد نفر رو تو زندان می‌کنند و خدا می‌دونه زنده بیرون میان یا نه !!! ( این دقدقه‌ی روزانه‌ی منه )
واقعا باید چه کار کرد: خشونت یا ضد خشونت، با شرایط موجود نمیشه خشونت نکرد.

از طرفی یادم هست که در انقلاب 1357  امثالی چون مهندس بازرگان و دکتر یزدی هم بودند ولی مردم برای اعدامهای خلخالی کف می‌زدند نه فریادهای حمایت از حقوق بشری . چون خشونت و انتقام اصل قرار گرفته بود نه صلح ، نه حقوق بشر و نه دموکراسی.
چی میشه اگر خشونت اصل بشه؟
باید به خودمون نگاه کنیم ، ما هم بخشی از فرآیند گذار به دموکراسی هستیم ، شاید مجبور بشیم از خشونت استفاده کنیم ولی دلیل نمیشه برای خشونت به میدان بیایم .
ما برای دموکراسی و آزادی به میدان می‌آییم و اصل رفتار مسالمت‌آمیزه.
باید خودمون رو برای شنیدن حرفهای حقوق بشری امثال دکتر یزدی و شیرین عبادی آماده کنیم. نه قصابانی چون خلخالی .

باید تخم کینه را امروز بخشکانیم ، تخم کینه‌ای که ساواک در دل آخوندها ، سپاه و وزارت اطلاعات در دل ما سبزها، سلطنت طلبها ، زندانیهای سیاسی و … کاشت و اگر ما هم انقلابی و خشونت‌طلب و پیرو خلخالی‌ها شویم، در دل دیگران خواهیم کاشت.
می‌دانم که هیچکس این جنایات را فراموش نمی‌کند ولی با انتقام ریشه‌ی این درخت کینه ضخیم‌تر می‌شود.
از ماندلا بیاموزیم که در صبح پیروزی ، پس از 27 سال زندان و شکنجه خطاب به حاکمان سابق گفت:
نمی‌توانم شکنجه‌ها وجنایات شما در زندان را فراموش کنم ، ولی یک کار را می‌توانم بکنم و آن این است که شما را ببخشم.
او با این کار جامعه‌ای را بنا کرد که کینه از گذشته در آن خشکید.
از ماندلا بیشتر بدانیم : نلسون ماندلا

ماندلا در تمام طول مبارزات مسلحانه‌ی خود «انتخاب مبارزه‌ی مسلحانه» را از روی ناچاری و بسته بودن تمام راهها عنوان می‌کرد و در روز پیروزی اعلام عفو عمومی کرد، نه کسی را کشت، نه اعدام کرد و نه زندانی.
جمله ی معروف » اعتراف کن ، پوزش بخواه و عفو شو » که بعدها نام قانون به خود گرفت باعث شد که هیچ مالی مصادره نشود و هیچ کس بخاطر اعمال گذشته‌اش مجازات نشود و به این ترتیب اتحاد واقعی میان سفید و سیاه شکل گرفت.
این الگو در سالهای دورتر و در امریکا نیز آزموده شده بود; وقتی در سال 1865 ژنرال یولیسس گرانت پس از پیروزی در جنگ داخلی نه کسی را به اسارت گرفت و نه مجازات کرد و بدین ترتیب کینه به سرعت پایان یافت.
اگر این الگوهای موفق را داریم چرا باز راه خمینی و خلخالی و خامنه‌ای را برویم و تخم کینه را بکاریم و جنایت درو کنیم.

بیانیه‌ی ماندلا در دادگاه:
«در طول زندگی‌ام خود را وقف مردم آفریقا کرده‌ام. با استیلای سفدپوسان مبارزه کرده‌ام، و با استیلای سیاهان نیز مبارزه کرده‌ام. به دنبال آرمان جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک که همه بتوانند در آن در توازن و با فرصت‌هایی برابر زندگی کنند بوده‌ام. این آرمان من است که امیدوارم با آن زندگی کرده و بدان دست یابم. اما اگر نیاز باشد آماده‌ام برای این آرمان بمیرم.»

سخنان ماندلا پس از آزادی  ۱۱ فوریه ۱۹۹۰ :
«»توسل ما به مبارزه مسلحانه در سال ۱۹۶۰ با تشکیل (اومخونتو وی سیزوه) شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا صرفاً اقدامی دفاعی در برابر خشونت آپارتاید بود. عواملی که ایجاب کننده مبارزه مسلحانه بود امروز همچنان باقی است. ما چاره‌ای جز ادامه نداریم. امیدواریم به زودی شرایطی برای حل این مسائل از طریق مذاکره فراهم شود، تا دیگر نیازی به مبارزه مسلحانه نباشد.»»

باورش سخت است که پس از30 سال مبارزه مسلحانه در یک کشور و 27 سال تحمل زندان ، بگویی : اگر شرایط مذاکره فراهم باشد ، مذاکره میکنیم.

http://fa.wikipedia.org/wiki/نلسون_ماندلا

ابراهیم یزدی به اتهام تاسیس “نهضت آزادی” پیش از انقلاب محاکمه می شود
حسین کروبی خطاب به سردار نقدی: آنانی كه دستشان به خون ملت ایران آغشته است باید مجازات شوند

درس امریکا از ایران


مدتها بود که دیگر به نوشتن دستم نمیرفت و ترک قلم کرده بودم ،شاید قلم‌فسردگی ، بیماری همه ما وبلاگ نویسان باشد که هر از گاهی به سراغ ما می‌آید.
می‌خواستم از مصر بنویسم ، کشوری که در خاطرات بیل کلینتون جفت ایران خوانده شده است ،جفت ایران از لحاظ تاریخ و تمدن و میل به بازیافتن تمدن گذشته .
اعتراض مردم در این کشور چه بگوییم با کمک دیگر کشورها و یا مستقل ، به ثمر نشست و پیروزی تاریخی را برایشان به ارمغان آورد.
اما آنچه مرا واداشت تا پس از مدتها دست به نوشتن ببرم ، تنها این پیروزی نبود بلکه شیوه و عملکرد امریکا در برخورد با این مسئله‌ی حساس بود .
بیایید حسنی مبارک را با شاه محمدرضا مقایسه کنیم ; هر دو متحد امریکا بودند و هر دو در اواخر حکومت خود مبتلا به سرطان بودند . این بیماری هردو را به شدت در تصمیم‌گیری‌ها سست کرده بود اما امریکا در ایران تا به آخر برای بقای شاه مقاومت کرد البته منظورم از سال 1973 سال ابتلای شاه به سرطان تا 1979 سال سقوط وی است اما در مورد حسنی مبارک ، با دیدن متزلزل بودن حکومتش وبیماری وی ، نخواست تا در کشور دیگری در خاورمیانه به عنوان دشمن شماره‌ی یک و شیطان بزرگ دیگری مطرح شود.
امریکا میدانست که یکی از دلایل اصلی سقوط شاه ایران همان بیماری وی بود که باعث سستی تصمیم‌گیری‌های وی شده بود و حالا دیگر نگذاشت تا کار مانند ایران به جای باریک بکشد و با دیدن اولین نشانه‌های تنزل در حکومت مصر به یاری حکومت بعدی شتافت تا بتواند بهتر وضعیت را در خاورمیانه کنترل کند.
این درس از ایران به آنان رسیده ،کشوری که در آن ملتش مدتهاست که برای آزادی مبارزه می‌کنند.

خانواده ندا آقا سلطان: کاسپین ماکان نماینده ما نیست


خانواده ندا آقا سلطان: کاسپین ماکان نماینده ما نیست
خانواده ندا آقا سلطان، دختری که در جريان اعتراضات پس از انتخابات رياست جمهوری در ايران کشته شد، از سفر کاسپین ماکان، نامزد ندا آقا سلطان به اسرائیل به شدت انتقاد و تاکيد کردند که آقای ماکان نماينده ندا، خانواده آقا سلطان و يا مردم ايران نيست.
هاجر رستمی مطلق، مادر ندا گفت که نامزد ندا بودن این حق را برای کاسپین ماکان ایجاد نمی کند که به اسرائیل سفر و با شیمون پرز دیدار کند و با سوء استفاده از نام ندا، خود را نماینده مردم ایران بخواند.

در روزهای اخیر خبرهایی همراه با تصاویر دیدار کاسپین ماکان با شیمون پرز، رئيس جمهوری اسرائیل منتشر شد. براساس این گزارش ها، نامزد ندا آقا سلطان به دعوت تلویزیون کانال دو اسرائیل به این کشور سفر کرده است.

مادر ندا آقا سلطان با تایید آشنایی و نامزدی دخترش با کاسپین ماکان گفت: «ندا و کاسپین 20 فروردین ماه آشنا شدند و این آشنایی بعد از دوماه به مرحله نامزدی رسیده بود. يعنی بحث خواستگاری مطرح شده بود و قرار بود رسما با هم ازدواج کنند که تظاهرات شروع و ندا شهید شد و اگر این اتفاق نیفتاده بود ندا و کاسپین با هم ازدواج می کردند، اما حتی این نزدیکی و نامزدی نیز، چنین حقی را به کاسپین نمی دهد که از نام ندا سوء استفاده کند.»
خانم رستمی مطلق با ابراز تاسف از سفر کاسپین ماکان به اسرائیل گفت: «نباید چنین کاری می کرد و قبل از شما من با خود کاسپین تلفنی صحبت کردم و به خود او هم گفتم که «با این کار خودت را خراب کردی، ندا را خراب نکن و از نام ندا سوء استفاده نکن و بگذار روحش در آرامش باشد.»

به گفته خانم رستمی مطلق، کاسپین ماکان در این تماس تلفنی به مادر ندا گفته است که هدف او از سفر به اسرائیل و دیدار با شیمون پرز انساندوستانه و برای صلح بوده است.

خانم رستمی مطلق گفت: «من به کاسپین گفتم که اگر ندا شهید نمی شد او را نه به اسرائیل و نه هیچ جای دیگری دعوت نمی کردند و بهتر است بیش از این وجهه خود را خراب نکند. او از دید خودش کار درستی انجام داده است، اما من به او گفتم که اسرائیل جایگاهی بین مردم ایران ندارد و تو با این کار خودت را منفور و وجهه ات را خراب کردی.»
وی افزود:» نه فقط سفر به اسرائیل، بلکه کاسپین ماکان هر کاری که انجام می دهد و هر جایی که می رود تصمیم شخصی خود اوست و هیچ کسی او را به عنوان نماینده انتخاب نکرده است. او نه نماینده ندا، نه نماینده خانواده آقا سلطان و نه نماینده مردم ایران است و کارهای او را به حساب ندا يا خانواده ندا و مردم ایران نگذارید.»

مادر ندا آقا سلطان در پایان از همگان درخواست کرد: » اجازه دهید روح دخترم کمی آرام بگیرد و حداقل روحش در آرامش باشد. دختر من آدمی سیاسی نبود و هیچ نکته سیاسی در زندگی او و زندگی خانواده ما وجود نداشت. او مثل سایر بچه هایی که کشته شدند ، کشته شد و هیچ فرقی با بچه های دیگرمان که شهید شده اند ندارد. روح او را آرام بگذارید.»

هدی آقا سلطان، خواهر ندا نیز تاکید کرد که کارها و سخنان کاسپین ماکان باید به حساب شخصی خود او گذاشته شود و کارهای او هیچ ارتباطی به ندا و خانواده آقا سلطان ندارد.

او با رد برخی شایعات در باره رابطه ندا و کاسپین گفت:»برخی سایت ها به نقل از من ادعا کرده اند که رابطه ندا و کاسپین تمام شده بود و …. در حالی این قضیه صحت ندارد.»

هدی آقا سلطان در پاسخ به این سوال که گفته می شود خود شما در ایمیلی چنین قضیه ای را عنوان کرده اید، توضیح داد: «من در آن ایمیل که برای یک کارگردان فرستاده بودم، نوشته بودم که کاسپین نامزد رسمی ندا نبود؛ دو ماه با هم دوست بودند و این دوستی تا خواستگاری پیش رفته بود و قرار بود با هم ازدواج کنند که ندا شهید شد. من می توانم متن ایمیلم را برای شما بفرستم تا ببینید که ادعای این سایت ها صحت ندارد، اما قضیه اصلی این نیست. بلکه قضیه الان این است که کاسپین حق ندارد به خاطر بهره برداری شخصی خود يا هر دلیل دیگری، از نام ندا سوء استفاده کند.»

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: