میدان گازی مشترک ایران و انگلیس بازگشایی می شود؟/فرجام شراکت 36 ساله


Rhumخبرآنلاین: وال‌استریت ژورنال در روزهای گذشته خبری را منتشر کرده که توسعه میدان گازی مشترک ایران بریتیش پترولیوم در دریای شمال به دلیل تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا فعلا متوقف شده است. هر چند این خبر تازه‌ای نیست و تقریبا 4 سال پیش نیز بی‌پی از تعلیق و توقف فعالیت‌ها در بزرگترین میدان گازی توسعه‌نیافته در انگلستان خبر داده بود، اما به نظر می‌رسد این خبر این بار حاوی خبرهای تازه‌ای در حوزه نفت و گاز است.

در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی که هنوز دفاتر شرکت کالای نفت در انگلیس و کانادا پابرجا بود، فعالیت‌های مشترکی میان شرکت ملی نفت ایران و برخی شرکت‌های بزرگ نفتی از جمله بریتیش پترولیوم انجام می‌شد که گاهی به خدمات فنی- مهندسی ختم می‌شد و گاهی از این سطح فراتر رفته و به شراکت در میدان‌های نفتی نیز می‌انجامید که یکی از این موارد مشارکت ایران با بی‌پی در توسعه میدان گازی رام یا رهام(Rhum) است. سهم ایران در این میدان گازی که در 400 کیلومتری شهر ابردین در سواحل اسکاتلند در دریای شمال قرار دارد، 50 درصد است و 50 درصد دیگر در اختیار شرکت بریتیش پترولیوم قرار دارد. هر چند که این میدان در سال 1977 کشف شده، اما به دلیل مشکلات فنی از جمله بالا بودن دمای و فشار گاز موجود در آن، توسعه آن بارها به تاخیر افتاده بود. ظرفیت تولید این میدان گازی نیز 5.9 میلیون متر مکعب در روز است که تنها بخش کوچکی از تولیدات شرکت بی‌پی را تشکیل می‌دهد.

دی ماه سال 84 بود که شرکت بریتیش پترولیوم اعلام کرد پس از 28 سال، بهره‌برداری، تولید و صادرات گاز از بزرگترین میدان توسعه نیافته گاز انگلیس به نام رام آغاز شده تا روزانه نزدیک به 6 میلیون مترمکعب گاز از آن استحصال و تولید شود. اما این اتفاق چند سالی بیشتر ادامه نداشت، چرا که تحریم‌ها موجب شد تا بی‌پی از توسعه این میدان مشترک منصرف شود و تاسیسات موجود در جزیره‌ای در شمال شرقی اسکاتلند را ترک کند تا با شرکت نفتی ثبت شده ایران در بریتانیا فعالیت مشترکی نداشته باشد.

هر چند که در تمام این سال‌ها بی‌پی تلاش کرد تا نظر اتحادیه اروپا را برای معافیت توسعه این میدان جلب کند، اما این اتفاق روی نداد تا اینکه چندی پیش روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف از نزدیک شدن انگلیس به دریافت معافیت برای میدان گازی مشترک با ایران خبر داد و نوشت: کابینه انگلیس امیدوار است با برداشته شدن تحریم‌ها در مورد میدان گازی رهام در دریای شمال که به صورت مشترک در مالکیت دولت ایران و شرکت بی‌پی است، تولید گاز انگلیس که به تازگی کاهش یافته، مجددا افزایش یابد.

شرکت بی‌پی، اوایل امسال هشدار داد تعطیل باقی ماندن عملیات اکتشاف در این میدان به‌مدت طولانی همچنین تهدیدی را در مورد بسته شدن پیش از موعد یک میدان دیگر، به‌نام بروس که از همان زیرساخت‌ها استفاده می‌کند، به وجود می‌آورد. میدان گازی بروس، حدود 3 درصد تولید گاز انگلیس در دریای شمال را به‌عهده دارد. بر اساس این گزارش وزرای کابینه انگلیس اکنون می‌گویند به دریافت معافیت از تحریم‌ها که اجازه بدهد تولید گاز در میدان رهام از سر گرفته شود و آینده میدان بروس تضمین شود نزدیک شده‌اند.

با توجه به کاهش تولید گاز در دریای شمال، و افزایش نگرانی‌ها در مورد بالا رفتن قیمت، انگلیس بیش از پیش به واردات گاز احتیاج پیدا کرده است. زمزمه‌ها در مورد معافیت این میدان گازی از تحریم‌ها پس از آن شنیده می‌شود که علائمی از بهبود روابط ایران و انگلیس پس از روی کار آمدن دکتر حسن روحانی در ایران مشاهده شده است. اتحادیه اروپا هفته‌های گذشته اعلام کرد که این میدان گازی می‌تواند بر اساس یک بخشنامه شورای اتحادیه اروپا که در دسامبر 2012 تصویب و طی آن مقررات قبلی در مورد اقدامات محدودیت‌زا علیه ایران اصلاح شد، از تحریم‌ها معاف شود.

گزارش‌ها حکایت از آن دارد که گفت‌وگوها بر این مسئله متمرکز شده که آیا دیگر شرکت‌ها نظیر بانک‌هایی که تراکنش‌های مالی مرتبط با این میدان را انجام می‌دهند نیز از این معافیت بهره‌مند می‌شوند یا خیر؟

هر چند که مدیران نفت ایران از صحبت کردن درباره این میدان طفره می‌روند، اما به نظر می‌رسد در حال حاضر این میدان مشترک جزئی از اموال شرکت نیکو به شمار می‌رود که فعلا بنا به دلایلی که از دیدگاه آنها موجه است، سکوت بهترین راهکاری است که باید در پیش گرفته شود.

 

 

 

ترور پارلمانی


01

آنچه دیروز در شرق تهران رخ داد، هرچند در خبرهای هسته‌ای و 5+1 گم شد اما نشانه کوچکی از قدرت زیاد گروهی را نشان میدهد که برای رسیدن به خواسته خود دست به هر کاری میزنند و کوچکترین هتک حریمی، با پاسخی از جنس گلوله داده میشود.

قتل مرحوم صفدر آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت و تجارت به جز اشارات کوچکی که در وهله اول میتواند داشته باشد اشاره به یک موضوع دیگر دارد و آن چیزی نیست جز دادگاه رییس جمهور سابق ایران محمود احمدی نژاد .

دادگاهی که با شکایت  مجلس شورای اسلامی(پارلمان) برگزار خواهد شد و در روز پنجم آذر محمود احمدی نژاد پس از 8 سال اتهام زنی باید در جایگاه متهم پاسخگو قاضی باشد و شاید این دادگاه قرار بود تا آغازی باشد برای رسوایی شخصی که روزگاری همه را رسوا میکرد.

اما با این تهدید بزرگی که صورت گرفته تنها اتفاقی که در این دادگاه روی خواهد داد (البته اگر برگزار شود) برگزاری یک جلسه تبلیغاتی مجانی برای شخصی است که آرزوی بازگشته به قدرت را درسر میپروراند.

تصاویر/ تشییع مرحوم صفدر رحمت آبادی
وزیر اطلاعات در محل سوءقصد به «صفدر رحمت آبادی» حضور یافت

دانلود مصاحبۀ کامل آیت الله منتظری در خصوص ایرادات وارد بر نظام (هر دو بخش)


این پست را به یاد مردی گذاشتم که همواره در کنار مردم ماند.
مصاحبۀ آیت الله منتظری در خصوص ایرادات وارد بر نظام تهیه شده توسط رادیو زمانه

قسمت اول

لینک دانلود
ویدیوی اول بیشتر به ماجرای اعدامهای 67 میپردازد.

قسمت دوم

لینک دانلود

در بخشی از ویدیو دوم آمده است که :  … آنچه در دو سال آخر عمر امام خمینی  هرچه راجع به اطلاعات به امام نسبت داده شده ، دستور امام نبوده ، بلکه آقای فلاحیان با احمدآقا[خمینی] توافق میکردند و به اسم امام عمل میکردیم.

در بخشی دیگر از ویدیوی دوم آیت الله منتظری با اشاره به نظر آیت الله کمپانی موجود در نظریه ولایت فقیه ،  روحانیون را از دخالت  در موارد غیر تخصصی همچون امور خارجه کاملا منع میکند .

احمد رافت: «فیلتر»ها نگذاشتند مردم واقعیت خمینی را بشناسند


خودنویس : احمد رافت، روزنامه‌نگار سرشناس ایرانی-ایتالیایی از معدود اهالی رسانه‌ای فعالی است که در زمان اقامت آیت‌الله خمینی در «نوفل‌لو شاتو» شاهد و گزارشگر روزهای منتهی به انقلاب سال ۵۷ بوده است. رافت معتقد است که اگر مردم آیت الله خمینی را بهتر شناخته بودند، او را توی ماه نمی‌دیدند. رافت می‌گوید همان اشتباه‌های ۳۲ سال پیش امروز هم تکرار می‌شود.

احمد رافت سال‌هاست در رسانه‌های ایتالیایی و اسپانیایی قلم می‌زند. مدتی دبیرکل اتحادیه خبرنگاران خارجی ایتالیا بود و بسیاری از ایرانیان چهره او را در صدای آمریکا دیده‌اند. این روزنامه‌نگار قدیمی از جمله کسانی است که در روزهای منتهی به انقلاب ایران و مهاجرت نهایی آیت‌الله خمینی به ایران، در نوفل لو شاتو حاضر بوده است.

رافت می‌گوید که آن زمان، افرادی مثل قطب‌زاده و دکتر یزدی نگذاشتند واقعیت حرف‌های رهبر انقلاب ایران از طریق رسانه‌ها به مردم برسد. روشی که به نحوی در برخی رسانه‌های حامی رهبران جنبش سبز هم تکرار می‌شود.

در روز یک‌شنبه، در چند ده‌متری مجسمه جیوردانو برونو که جانش را بر سر حقیقت از دست داد و کلیسا او را به آتش کشید، با احمد رافت در باره حقیقت حرف‌های خمینی و فیلترهایی که چیز دیگری تحویل مردم دادند گفتگو کردم.

از احمد رافت می‌پرسم که آیا خبرها یا مسائلی که در باره آیت الله خمینی منتشر می‌شد، همانی بود که اتفاق می‌افتاد یا نه؟

خبرها به شکل کنترل شده بیرون نمی‌آمد، کاری به خبری که ما می‌دادیم نداشتند، اما آن چیزی که خیلی مهم بود، حرف‌های آقای خمینی بود که ما چگونه آن را انعکاس می‌دادیم. مهم برای آقایان قطب‌زاده یزدی که با کشورهای مختلف رابطه داشتند این بود که حرف‌های آقای خمینی به برنامه‌های آنها که براندازی حکومت پادشاهی بود لطمه نزند. بنابر این بعد از یکی دو مصاحبه که ما خبرنگارانی که با رسانه‌های غیر ایرانی کار می‌کردیم انجام دادیم، از ما می‌خواستند همان حرف‌های آقای خمینی در گفتگوها را ترجه نکنیم، بلکه ترجمه‌ای که این اقایان یا مترجمان این آقایان به زبان خارجی می‌گذاشتند را مخابره کنیم. یک بار من با دو خبرنگار خارجی با آقای خمینی گفتگو می‌کردیم. یکی از آنها خانم خبرنگاری ایتالیایی بود که برای مجله زنان کار می‌کرد، و از آقای خمینی پرسید اگر شما به ایران برگردید و حکومت را به دست بگیرید، سیاست‌های‌تان در مورد زنان چه خواهد بود. آقای خمینی مثل همیشه بدون اینکه به صورت خبرنگار نگاه کند، به مترجم گفت به ایشان بگویید که در اسلام موقعیت زنان مشخص شده. مترجم به زبان انگلیسی این گفته را ترجمه کرد که ‹آنچه خواست مردم ایران باشد› و ما هم با آقای قطب‌زاده توافق کرده بودیم که از ترجمه به زبان خارجی استفاده کنیم در نوشتن مقالاتمان و مصاحبه‌های تلویزیونی، و در جاهای دیگر، مثل رابطه با عراق که سخنان آقای خمینی نشان می‌داد که انتقام‌جویی خواهد کرد از عراق خواهند کرد به محض رسیدن به قدرت، ترجمه شد که ‹روابط بر اساس تفاهم با کشورهای هم‌جوار خواهد بود› و این گفتگو توسط آقای یزدی ترجمه می‌شد. من در همین رابطه در مستندی که به مناسبت ۳۰‌امین سالگرد نوفل‌لو شاتو ساختم از آقای بنی‌صدر در همین رابطه سوال کردم و ایشان گفت که ما نمی‌توانستیم بگذاریم آقای خمینی هرچه دلش می‌خواست بگوید. یعنی ایشان هم به نوعی به این مساله اعتراف کرد که صحبت‌های آقای خمینی به نوع دیگری متناسب با خواست جامعه بین‌المللی ترجمه شود.

– آیا انتقال کنترل شده حرف‌های یک سیاستمدار، می‌تواند موجب منحرف کردن افکار عمومی بشود؟ آیا آشنا بودن مردم ایران با همه حرف‌های آقای خمینی می‌توانست در فضای آن زمان منتهی به تفاوتی بشود؟

من همیشه آن زمان که نوفل‌لو شاتو بودم و با دوستانی که به پاریس آمده بودند جمع می‌شدیم، می‌گفتم که آیا کتاب‌های آقای خمینیرا خوانده‌اند یا نه؟ چون آقای خمینی در کتاب‌هایشان که به شکل جزوه هم در نجف پخش شده بود، دیدشان را از حکومت اسلامی بیان کرده بود، ولی بسیاری از این دوستان معتقد بودند که لزومی ندارد که آدم صحبت‌های آقای خمینی را بخواند چون بالاخره ایشان حرف‌هایی که آن زمان می‌زد با کتاب‌هایشان تفاوت می‌کرد. من فکر می‌کنم اگر مردم کتاب‌های آقای خمینی را خوانده بودند و حرف‌های ایشان را آن طور که ایشان گفته بودند شنیده بودند و کسی فیلتر نمی‌کرد، هواداری از آقای خمینی در آن حد نبود و کسی صورت ایشان را در ماه ببیند.

– و آیا همان کارهای سال ۵۷ الان تکرار می‌شود؟

من فکر می‌کنم این مساله به نوعی تکرار می‌شود. من با دوستان جوان داخل ایران که در تماس هستم، به من می‌گویند که «ما باشما متفاوتیم که جوان‌های آن زمان بوده‌اید، و اشتباهات شما را نمی‌کنیم» ولی دقیقا دارند همان اشتباهات را می‌کنند. یک مساله که مرا بسیار نگران کرد در رابطه با تکرار این اشتباهات، تالاش‌هایی است که برای «بت‌سازی» از آقای موسوی می‌کنند. من برای آقای موسوی به این دلیل که خیلی واضح عقاید خودش را بیان می‌کند و روی آنها پافشاری می‌کند احترام زیادی قائلم، ولی اینکه روز تولد آقای موسوی به روزی تبدیل شود که مردم باید به خیابان‌ها بیایند، مرا به یاد «۴ آبان» می‌اندازد، روز تولد شاه. هیچ تفاوتی با آن نمی‌بینم. با این تفاوت که آقای موسوی رسما هیچکاره است، و محمد رضا شاه پادشاه مملکت بود. من فکر می‌کنم این نوع کارها و یا تبدیل مساله فوت پدر آقای موسوی به یک مساله ملی، و یا تفاوت‌گذاری بسیار بین حبس خانگی یا حصر آقای موسوی و دیگران، حتی آقای کروبی، فکر می‌کنم همان تکرار اشتباه‌های گذشته است. من فکر می‌کنم که مردم باید صحبت‌های آقای موسوی را گوش کنند، وتفسیر خودشان را از این حرف‌ها ندهند. آقای موسوی وقتی می‌گوید بازگشت به قانون اساسی، با کسی رو در وایسی و شوخی ندارند، همین قانون اساسی را می‌گویند که الان سر کار است. ولی خیلی از جوان‌ها فکر می‌کنند که آقای موسوی این سخن را تاکتیکی مطرح می‌کنند، همانطوری که ۳۲ سال پیش برخی از هم‌دوره‌ای‌های من فکر می‌کردند که آقای خمینی تاکتیکی آن حرف‌ها را می‌زدند، در صورتی که تاریخ ثابت کرد که آن حرف‌ها تاکتیکی نبودند، ایشان معتقد به مساله‌ای بودند و عمل کردند. آقای موسوی هم به قانون معتقدند و نمی‌خواهند قانون اساسی دیگر را جانشین آن بکنند.

انقلاب به روش ماندلا – خشونت شاید ، انتقام نه


 

خشونت طلب نیستم و نخواهم بود ولی وقتی خواهرم رو بگیرند ، نمیگم : خب ، از مراجع قانونی پیگیری می‌کنم !! حتما باهاش رفتار خوبی می‌کنند و چند روز دیگه آزادش می‌کنند.
نه! هر جور شده با هر وسیله‌ای که دارم میرم و نجاتش می‌دم حالا اسمش رو بگذارید خشونت یا هر چیز دیگه‌ای .
اینجا ایرانه !!! هر روز چندصد نفر رو تو زندان می‌کنند و خدا می‌دونه زنده بیرون میان یا نه !!! ( این دقدقه‌ی روزانه‌ی منه )
واقعا باید چه کار کرد: خشونت یا ضد خشونت، با شرایط موجود نمیشه خشونت نکرد.

از طرفی یادم هست که در انقلاب 1357  امثالی چون مهندس بازرگان و دکتر یزدی هم بودند ولی مردم برای اعدامهای خلخالی کف می‌زدند نه فریادهای حمایت از حقوق بشری . چون خشونت و انتقام اصل قرار گرفته بود نه صلح ، نه حقوق بشر و نه دموکراسی.
چی میشه اگر خشونت اصل بشه؟
باید به خودمون نگاه کنیم ، ما هم بخشی از فرآیند گذار به دموکراسی هستیم ، شاید مجبور بشیم از خشونت استفاده کنیم ولی دلیل نمیشه برای خشونت به میدان بیایم .
ما برای دموکراسی و آزادی به میدان می‌آییم و اصل رفتار مسالمت‌آمیزه.
باید خودمون رو برای شنیدن حرفهای حقوق بشری امثال دکتر یزدی و شیرین عبادی آماده کنیم. نه قصابانی چون خلخالی .

باید تخم کینه را امروز بخشکانیم ، تخم کینه‌ای که ساواک در دل آخوندها ، سپاه و وزارت اطلاعات در دل ما سبزها، سلطنت طلبها ، زندانیهای سیاسی و … کاشت و اگر ما هم انقلابی و خشونت‌طلب و پیرو خلخالی‌ها شویم، در دل دیگران خواهیم کاشت.
می‌دانم که هیچکس این جنایات را فراموش نمی‌کند ولی با انتقام ریشه‌ی این درخت کینه ضخیم‌تر می‌شود.
از ماندلا بیاموزیم که در صبح پیروزی ، پس از 27 سال زندان و شکنجه خطاب به حاکمان سابق گفت:
نمی‌توانم شکنجه‌ها وجنایات شما در زندان را فراموش کنم ، ولی یک کار را می‌توانم بکنم و آن این است که شما را ببخشم.
او با این کار جامعه‌ای را بنا کرد که کینه از گذشته در آن خشکید.
از ماندلا بیشتر بدانیم : نلسون ماندلا

ماندلا در تمام طول مبارزات مسلحانه‌ی خود «انتخاب مبارزه‌ی مسلحانه» را از روی ناچاری و بسته بودن تمام راهها عنوان می‌کرد و در روز پیروزی اعلام عفو عمومی کرد، نه کسی را کشت، نه اعدام کرد و نه زندانی.
جمله ی معروف » اعتراف کن ، پوزش بخواه و عفو شو » که بعدها نام قانون به خود گرفت باعث شد که هیچ مالی مصادره نشود و هیچ کس بخاطر اعمال گذشته‌اش مجازات نشود و به این ترتیب اتحاد واقعی میان سفید و سیاه شکل گرفت.
این الگو در سالهای دورتر و در امریکا نیز آزموده شده بود; وقتی در سال 1865 ژنرال یولیسس گرانت پس از پیروزی در جنگ داخلی نه کسی را به اسارت گرفت و نه مجازات کرد و بدین ترتیب کینه به سرعت پایان یافت.
اگر این الگوهای موفق را داریم چرا باز راه خمینی و خلخالی و خامنه‌ای را برویم و تخم کینه را بکاریم و جنایت درو کنیم.

بیانیه‌ی ماندلا در دادگاه:
«در طول زندگی‌ام خود را وقف مردم آفریقا کرده‌ام. با استیلای سفدپوسان مبارزه کرده‌ام، و با استیلای سیاهان نیز مبارزه کرده‌ام. به دنبال آرمان جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک که همه بتوانند در آن در توازن و با فرصت‌هایی برابر زندگی کنند بوده‌ام. این آرمان من است که امیدوارم با آن زندگی کرده و بدان دست یابم. اما اگر نیاز باشد آماده‌ام برای این آرمان بمیرم.»

سخنان ماندلا پس از آزادی  ۱۱ فوریه ۱۹۹۰ :
«»توسل ما به مبارزه مسلحانه در سال ۱۹۶۰ با تشکیل (اومخونتو وی سیزوه) شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا صرفاً اقدامی دفاعی در برابر خشونت آپارتاید بود. عواملی که ایجاب کننده مبارزه مسلحانه بود امروز همچنان باقی است. ما چاره‌ای جز ادامه نداریم. امیدواریم به زودی شرایطی برای حل این مسائل از طریق مذاکره فراهم شود، تا دیگر نیازی به مبارزه مسلحانه نباشد.»»

باورش سخت است که پس از30 سال مبارزه مسلحانه در یک کشور و 27 سال تحمل زندان ، بگویی : اگر شرایط مذاکره فراهم باشد ، مذاکره میکنیم.

http://fa.wikipedia.org/wiki/نلسون_ماندلا

ابراهیم یزدی به اتهام تاسیس “نهضت آزادی” پیش از انقلاب محاکمه می شود
حسین کروبی خطاب به سردار نقدی: آنانی كه دستشان به خون ملت ایران آغشته است باید مجازات شوند

تکرار تاریخ; خمینی دستگیر شد


برایم بسیار جالب است ، حکومتی که به نظر من بسیار هوشمندانه توانست رخدادهای سال گذشته را مدیریت کند و به هیچ عنوانی حاضر به دستگیری موسوی و کروبی نشد تا اشتباه شاه سابق را تکرار نکرده باشد، حالا به صورت کاملا شتاب‌زده و ابتدایی اقدام به بازداشت آنان می‌کند تا بگوید که همان راهی را می‌رود که دیکتاتورهای دیگر رفتند .
موسوی و کروبی که دائما تکرار می‌کردند که رهبر این جنبش نیستند و رهبر اصلی مردم هستند ، اکنون به عنوان رهبر همه معترضان شناخته شده‌اند.
برای آنکه بهتر این موضوع را درک کنید بهتر است تاریخ خود را مرور کنیم ، در زمان شاه سابق یکی از مهمترین عوامل در محوری شدن رهبری آیت الله خمینی ( که اتفاقا به واسطه‌ی دستگیری آیت الله نیز شد و قبل از آن آیت الله نبود ) دستگیری و پس از آن تبعید ایشان توسط ساواک بود .
با دستگیری موسوی و کروبی نیز دقیقا این گوشه‌ی تاریخ تکرار شده که حتی آنان که تا دیروز این دو را به خاطر همکاری گذشته‌شان با حکومت جمهوری اسلامی سرزنش می‌کردند و راه خود را جدا می‌دانستند ، در نهایت به دور این دو جمع خواهند شد.
خیالتان را راحت کنم آنچه اتفاق می‌افتد ، چندان دور از ذهن نیست .
رهبران کوچک این جنبش را به سمت پیروزی هدایت خواهند کرد.
اوضاع کمی متفاوت می‌شود ولی یادمان باشد که حتی سقوط جمهوری اسلامی به معنی رسیدن به دموکراسی نیست، روی کار آمدن موسوی و کروبی نیز به معنی دموکراسی نیست ، پس در پی لحظه به لحظه آموزش و تمرین دموکراسی و تحمل مخالف در تک تک قدمهایمان به سمت دموکراسی باشیم .


یک مقام ارشد سپاه: اگر نتیجه انتخابات مجلس در راستای ارزش‌های ما نباشد، سال ٩۱ خونین خواهد بود
تحصن کارگران کارخانه کیان تایر
محسن هاشمی از مدیریت مترو تهران استعفا کرد

درس امریکا از ایران


مدتها بود که دیگر به نوشتن دستم نمیرفت و ترک قلم کرده بودم ،شاید قلم‌فسردگی ، بیماری همه ما وبلاگ نویسان باشد که هر از گاهی به سراغ ما می‌آید.
می‌خواستم از مصر بنویسم ، کشوری که در خاطرات بیل کلینتون جفت ایران خوانده شده است ،جفت ایران از لحاظ تاریخ و تمدن و میل به بازیافتن تمدن گذشته .
اعتراض مردم در این کشور چه بگوییم با کمک دیگر کشورها و یا مستقل ، به ثمر نشست و پیروزی تاریخی را برایشان به ارمغان آورد.
اما آنچه مرا واداشت تا پس از مدتها دست به نوشتن ببرم ، تنها این پیروزی نبود بلکه شیوه و عملکرد امریکا در برخورد با این مسئله‌ی حساس بود .
بیایید حسنی مبارک را با شاه محمدرضا مقایسه کنیم ; هر دو متحد امریکا بودند و هر دو در اواخر حکومت خود مبتلا به سرطان بودند . این بیماری هردو را به شدت در تصمیم‌گیری‌ها سست کرده بود اما امریکا در ایران تا به آخر برای بقای شاه مقاومت کرد البته منظورم از سال 1973 سال ابتلای شاه به سرطان تا 1979 سال سقوط وی است اما در مورد حسنی مبارک ، با دیدن متزلزل بودن حکومتش وبیماری وی ، نخواست تا در کشور دیگری در خاورمیانه به عنوان دشمن شماره‌ی یک و شیطان بزرگ دیگری مطرح شود.
امریکا میدانست که یکی از دلایل اصلی سقوط شاه ایران همان بیماری وی بود که باعث سستی تصمیم‌گیری‌های وی شده بود و حالا دیگر نگذاشت تا کار مانند ایران به جای باریک بکشد و با دیدن اولین نشانه‌های تنزل در حکومت مصر به یاری حکومت بعدی شتافت تا بتواند بهتر وضعیت را در خاورمیانه کنترل کند.
این درس از ایران به آنان رسیده ،کشوری که در آن ملتش مدتهاست که برای آزادی مبارزه می‌کنند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: