نامه ی تکان دهنده ی امید کوکبی در شرح شکنجه ها و بازجویی هایش


کلمه:
چکیده :هنوز دلایل واقعی بازداشتم و تحمیل نظرات بازجویان به من برایم مبهم باقی مانده است . آنچه می دانم این است که سن و سال من و کارنامه زندگی ام نشان می دهد که فرد سیاسی نبوده ام و نیستم و نه خودم و نه خانواده ام هیچگونه سابقه عمل یا اندیشه سیاسی و شم سیاسی نداشته ایم ، چه رسد که شم امنیتی داشته باشم. در بازجویی هنگامیکه مشاهده می کردم بازجویان بر کارهایی که انجام نداده ام اصرار می ورزند و هر جا خواسته آنها برآورده شده است دست از سرم بر می دارند آسوده می شدم به این نتیجه رسیدم که نکاتی بنویسم که آنها خوششان بیاید و زودتر این دوره سخت فیصله یابد و به عواقب برخی از این نکات نادرست نمی اندشم. در شگفتم که آدمی بی تجربه که اجازه حضور وکیل در تحقیقات مقدماتی او را نداده اند و فردی اغفال شده توسط بازجویان و سرگردان میان بیم و امید و تهدید و فشار چگونه به آسانی تلقین پذیر می شود و خود را به خواسته های بازجویان می سپارد و برای خوشایند آن ها و خلاص شدن خویش می نویسد و حتی داستانسرایی می کند و بازجو ئی های او به ترکیبی از…

امید کوکبی، دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی در آستانه ی تشکیل دادگاه خود در نامه ای تکان دهنده به آملی لاریحانی با توصیف شرح شکنجه ها و انفرادی های خود درخواست تشکیل دادگاهی عادلانه با امکان دفاع داده است.

این دانشمند جوان در بخشی از نامه ی خود شرح داده است: تهدیدات مکرر به بازداشت اساتیدم در ایران که به علت مشترکات علمی و همکاری تحقیقاتی مرا به دانشگاه دعوت کرده بودند و علاقه دو طرفه بین بنده و آن ها وجود دارد . تهدید به تحویل به بازجویانی که در شرایط طاقت فرساتری من را تحت شکنجه و ضرب و شتم فیزیکی در شرایط قطع غذا و سرویس های بهداشتی و هرگونه تماس با بیرون قرار دهند . مهمتر از همه اینها ، تکرارهای چندین باره بازجویان درباره اینکه پدرم که بخاطر عمل جراحی باز اخیر قلبش همچنان در شرایط نامناسبی قرار دارد ، دچار حمله قلبی شده و بخاطر بازداشت من روانه بیمارستان شده و آنقدر من را در بازداشت و سلول انفرادی و در شرایط قطع کامل ارتباطی با خانواده نگه خواهند داشت که وی را هرگز نبینم و از داشتن پدرم به علت فشارهای وارده به وی محروم شوم و همچنین عنوان کردن مشکل قلبی خواهرم که می گفتند وی نیز با شرایط نامطلوبی در به در دنبال کارهای من است و تحت فشارهای شدید روحی و روانی و نامساعد بودن روحیه خانواده حل و روز خوبی ندارد.

بر اساس گزارش های رسیده به کلمه در ابتدای خرداد ماه امسال جهت افزایش فشار بر این دانشمند جوان ایرانی، وی را برای تهیه مصاحبه علیه خود و اساتید علمی به بند ۲۰۹ اوین منتقل کرده بودند.

گزارش های آن روز ها حاکی از آن بود که فشارهای بازجویی برای تهیه مصاحبه ها و سناریو سازی اعتراف از سوی بازجوها از سر گرفته شده بود.

امید کوکبی که از هموطنان اهل سنت و ترکمن است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی ندارد، بهمن ماه سال ۸۹ هنگامی که برای دیدار با خانواده اش به ایران سفر کرده بود، بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و بیش از یک ماه در سلول انفرادی نگه داشته و سپس به بند ۳۵۰ منتقل شد.

وی که به «ارتباط با دولت متخاصم» و « کسب درآمد نامشروع» متهم شده است، از بزرگترین نخبگان فیزیک اتمی جهان است و پیش بینی می شود در سالهای آینده به یکی از بزرگترین دانشمندان این رشته تبدیل شود، اما در صورت تداوم حضور در زندان این فرصت برای وی و کشور از بین خواهد رفت. امری که به نظر می رسد بخش هایی از وزارت اطلاعات با برنامه ریزی قصد آن دارند، چه گرایشی در این وزارتخانه عزم خود را جزم کرده تا از رشد علمی نخبگان ایرانی که اقلیت قومی یا مذهبی هستند ممانعت به عمل آورد.

پیش از این نیز زندانیان سیاسی دیگر در نامه هایی از شکنجه ها و اعتراف گیری های غیر انسانی علیه خود پرده برداشته بودند.

همچنین ۲۶ نفر از زندانیان به نام و گمنام سیاسی در نامه ای با شرح شکنجه ها و فضای بازجویی های خود از وزارت اطلاعات و سپاه شکایت کرده بودند.

هر روز که می گذرد کوس رسوایی بازجویی ها و اعتراف گیری های نمایشی بلندتر نواخته می شود.

متن کامل این نامه ی تکان داده که گویای عدالت در سیستم قضایی است و در اختیار سایت کلمه قرار داده شده به شرح زیر است:

حضرت ایت الله لاریجانی

رئیس محترم قوه قضائیه

با سلام

بیش از هر چیز از اینکه به عنوان جوانی که در سال ۶۱ متولد شده ام و در دامان جمهوری اسلامی پرورش یافته و از ایام دانش آموزی تاکنون تمرکز اصلی ام روی مسائل علمی و تحصیلی و آموزشی بوده و همواره کوشیده ام بتوانم در این زمینه فردی مفید و موثر برای پیشرفت و ارتقای جامعه ام باشم، امروز باید در مورد اتهاماتی باور نکردنی علیه منافع کشورم دفاع کنم، متأسفم من به عنوان دانشجوی رتبه ۳۹ کنکور سراسری ، رتبه سوم المپیاد علمی آزمایشگاهی شیمی ، دریافت کننده سکه از مقام رهبری در دیدار ایشان با نخبگان علمی و استعدادهای درخشان ، رتبه برتر کنکور کارشناسی ارشد در چند رشته ، مصاحبه زنده تلوزیونی در شبکه بین المللی خبر در زمینه کاربردهای لیزر در پزشکی بعنوان محقق برتر کشور و… که هیچ شناختی از مقولات سیاسی و امنیتی نداشته و ناگهان با اتهاماتی روبرو شده ام که هرگز تصورش را هم نمی کردم، تا مدتی دچار سرگشتگی و سوال بودم .

پس از پایان دوره کارشناسی فیزیک در دانشگاه صنعتی شریف ، به علت علاقه به یادگیری و انتقال علوم کاربردی و تکنولوژی های نوین فیزیک تجربی در زمینه پزشکی و صنعتی به کشورمان از کشورهای صاحب تکنولوژی ، با توجه به پیشینه درخشان تحصیلی و تحقیقات علمی و تسلط به زبان انگلیسی ، دعوت نامه های متعددی از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی اروپایی ، آمریکایی و کانادایی با پیشنهاد بورسیه کامل تحصیلی با تأمین کلیه مخارج اقامتی ، مسافرتی ، تحصیلی و تحقیقاتی دریافت کردم که در نهایت مرکز تحقیقات علوم اپتیک و فوتونیک اروپا در دانشگاه پلی تکنیک بارسلونا را به علت تمرکز خاص تحقیقاتی روی کاربردهای پزشکی و صنعتی لیزر و همچنین نزدیکی مسافت به ایران برای امکان رفت و آمد و دیدار با خانواده برای تحصیل کارشناسی ارشد و دکتری انتخاب نمودم. پس از پایان دوره دکتری در بارسلونا که هم اکنون فقط جلسه دفاع از تز دکترایم باقی مانده ، برای تکمیل تحصیلاتم در بالاترین سطوح علمی به عنوان یک محقق ایرانی به دعوت دانشگاه تگزاس که سرآمد رشته ام در ساخت لیزرهای فوق پیشرفته پزشکی ، صنعتی و تحقیقاتی است با بورسیه تحصیلی شرکت کردم.

هم در اروپا و هم درآمریکا ، بسیار مفتخر بودم که به عنوان یک جوان ایرانی با توجه به توانایی علمی ام توانسته ام استعداد و توان علمی ایرانیان را به همگان نشان دهم . علاوه بر دعوت از من و عضویت در پروژه های مهم کاربردی علمی و تحقیقاتی ملی آنها و انجمن های اصلی فیزیک و مهندسی برق ، امتیاز دسترسی به پایگاههای اطلاعات علمی و تجهیزات پیشرفته در مراکز تحقیقاتی آن ها را داشته باشم که نتیجه آن انتشار مقالات علمی فیزیک در بهترین ژورنال های بین المللی و سخنرانی های مکرر در کنفرانس های تراز اول بین المللی در اروپا و کانادا و آمریکا بعنوان یک دانشجوی ایرانی است .

به دلیل وابستگی فراوان عاطفی با خانواده بزرگ و زحمتکشم و علاقه به خدمت و انتقال علوم تکنولوژی به کشورم همواره در فکر بازگشت به کشورم بوده و هستم . بهترین ادعای این مدعا این است که بر خلاف بسیاری که از این سرزمین رفته و به هر دلیلی قصد بازگشت به کشور را ندارند سالیانه دو بار به ایران سفر کرده و در دانشگاه و مدارس قدیمی ام به دعوت اساتیدم ، کنفرانس و سخنرانی هایی برگزار کرده ، اطلاعات و تجربیات علمی خود را به اساتید ، دانشجویان و دانش آموزان منتقل کرده ام . در سال اخیر نیز با هماهنگی هایی که با اساتیدم در دانشگاه در حال صورت گرفتن بوده ، قصد بازگشت و مشغول شدن در دانشگاه و آزمایشگاههای تحقیقاتی برای انتقال تجربیاتم را داشتم . در آخرین سفرم به ایران ، در هنگام خروج از کشور در تاریخ دهم بهمن ماه ۸۹ به قصد ادامه تحصیلاتم ، در فرودگاه امام خمینی با اتهام شوک آور اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی کشور بازداشت و روانه زندان شدم . پس از ۳۶ روز سلول انفرادی که علی الخصوص با توجه به دردناک بودن اتهام وارده ، هر روز آن چون یکسال می گذشت به بند عمومی منتقل شده و فرصتی برای مطالعه قوانین و آشنایی با حقوق خود به دست آوردم و در حیرت تمام متوجه شدم که کل فرآیند بازداشت ، اتهام زنی و بازجویی ، از اساس غیر قانونی بوده است.

بنده با وجود سپری شدن بیش از ۵ ماه برخلاف مقررات مندرج در اصل ۳۲ قانون اساسی و مواد ۲۰، ۲۴ ، ۳۳ ، ۳۴ ، ۳۵ ، ۳۷ ، ۶۱ ،۱۲۳ و ۱۲۷ قانون آئین دادرسی مدنی در مدت بازداشت و زمان تحقیقات که تاکید قانون بر پرهیز از فوت وقت و انجام آن در اسرع وقت است ، هنوز بازداشت موقت هستم و از تمامی فعالیت های علمی ام باز مانده ام. در زمان بازداشت و کل دوران بازجویی هیچگونه دلیل و مدرکی برای اتهامات منتسب به من ارائه نشده است که برخلاف ماده ۱۲۴ قانون آئین دادرسی « قاضی نباید کسی را احضار یا جلب کند مگر اینکه دلایل کافی برای احضار یا جلب موجود باشد» بر خلاف اصل ۳۲ قانون اساسی که تفهیم اتهام باید با ذکر دلیل باشد ، برخلاف ماده ۲۴ آئین دادرسی که موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ شود و برخلاف ماده ۳۷ آئین دارسی که قرار بازداشت باید مستدل و مستند باشد، بوده است. متأسفانه در مورد اینجانب نه تنها در زمان بازداشت بلکه پس از آن نیز هرگز هیچ دلیل و مدرکی ارائه نشده است . همانطور که می دانید هر جرمی یا با بینه (دلال و مدارک ) ثابت می شود یا با اقرار و شرط معتبر بودن اقرار هم این است که در شرایط خوف و ترس و اکراه و تهدید و سلول انفرادی نباشد که متأسفانه همگی این شرایط نامتعارف در بازجویی از من اعمال شده است. برخلاف ماده ۱۲۴ آئین دادرسی سعی می شد که دلایل اتهام پس از بازداشت اینجانب از طریق اقرار از خود متهم آن هم در سلول انفرادی و در شرایط تهدید و فشار روانی ، فریب و ارعاب اخذ شود و نه تنها هیچگاه دلیل و مدرک ارائه نکردند ، بلکه پیوسته تاکید داشتند که هرگز مدرک و دلیلی را ارائه نخواهند کرد و باید خودت بگویی و اقرار کنی تا راستی آزمایی شود در حالیکه طبق ماده ۳۴ آئین دادرسی این بازجویی ها اگر در شرایط مناسب و آزادی و بدون سلول انفرادی و فشار و تهدید ارعاب و فریب هم باشد ، نه ارزش بینه بودن را دارد و نه ارزش اقرار.

همانگونه که گفته شد شرایط بازجویی کاملاً نا متعارف و پس از مطالعه قوانین آن طور که متوجه شدم غیر قانونی بوده است. در ماده ۱۲۹ آئین دادرسی تصریح شده است که موضوع اتهام و دلایل آن باید بصورت صریح به متهم تفهیم شود . سوالات باید مفید و روشن باشد . سوالات تلقینی یا اغفال یا اکراه یا اجبار متهم ممنوع است . بسیار متاسفم که بگویم بر خلاف تصور و انتظارم از نظام جمهوری اسلامی ، تمام موارد فوق در بازجویی ها نادیده گرفته شده است یعنی دلایلی در کار نبود که ارائه شود ، ادله ای وجود نداشت که صراحتی در آن باشد ، سوالات مفید و روشن نبوده سوالات همواره تلقینی بوده و بارها به من مطالبی به اجبار دیکته و القاء می شد و اغفال و اکراه و اجبار به وفور وجود داشت متاسفانه بازجویان از عدم آشنایی بنده با قوانین نهایت سوء استفاده را نمودند و پس از آشنایی با قوانین و حقوق خود برایم باور نکردنی نبود که همه آن کارها خلاف قانون بوده است .

تهدیدات مکرر به بازداشت اساتیدم در ایران که به علت مشترکات علمی و همکاری تحقیقاتی مرا به دانشگاه دعوت کرده بودند و علاقه دو طرفه بین بنده و آن ها وجود دارد . تهدید به تحویل به بازجویانی که در شرایط طاقت فرساتری من را تحت شکنجه و ضرب و شتم فیزیکی در شرایط قطع غذا و سرویس های بهداشتی و هرگونه تماس با بیرون قرار دهند . مهمتر از همه اینها ، تکرارهای چندین باره بازجویان درباره اینکه پدرم که بخاطر عمل جراحی باز اخیر قلبش همچنان در شرایط نامناسبی قرار دارد ، دچار حمله قلبی شده و بخاطر بازداشت من روانه بیمارستان شده و آنقدر من را در بازداشت و سلول انفرادی و در شرایط قطع کامل ارتباطی با خانواده نگه خواهند داشت که وی را هرگز نبینم و از داشتن پدرم به علت فشارهای وارده به وی محروم شوم و همچنین عنوان کردن مشکل قلبی خواهرم که می گفتند وی نیز با شرایط نامطلوبی در به در دنبال کارهای من است و تحت فشارهای شدید روحی و روانی و نامساعد بودن روحیه خانواده حل و روز خوبی ندارد.

بازجویان می دانستند که من وابستگی عمیق و شدید عاطفی به خانواده ام و خصوصاً پدر و مادر رنج کشیده ام دارم پدر و مادرم با آنکه از طبقه ای محروم در شهرستانی دوردست بوده اند، تنها با حقوق حلال معلمی پدرم، بدون داشتن هیچ منبع درآمد و یا پشتوانه سرمایه ای شخصی ، ۹ فرزند خود از جمله مرا به بهترین درجات علوی تحصیلی و علمی رسانده و تحویل جامعه داده و همچنان به رسالت خود ادامه می دهند. حتی شنیدن یک کلمه درباره بیماری و بستری شدن آن ها ، آن هم بخاطر وضعیت من در شرایط سلول انفرادی و ترس و بلاتکلیفی ، مرا دچار عدم تعادل و تسلیم پذیری شدید می کرد و به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که هر دقیقه زودتر بتوانم از او اوضاع و احوال آنها آگاه شوم و در کنار آنان باشم . (اولین تماسم با خانواده ام ۲۴ روز پس از بازداشت پس از تحمل مانورها و فشارهای روانی فراوان بازجویان و کسب کسب خشنودی آنها برقرار شد که کمتر از ۲ دقیقه طول کشید) . وقتی مشاهده می کردم که هر وقت مطالبی را که بازجویان دوست دارند می نویسم و یا آنچه آنها دیکته می کنند مکتوب می کنم ، روند تحقیق سریعتر و با فشار کمتری پیش می رود، تهدید و ارعاب کمتر است بطور خودبخودی به این نتیجه رسیدم که مطالبی بنویسم که خوشایند بازجویان باشد و در بسیاری مواقع خودم برای جلب رضایت و خشنودی بازجویان آنچه را فکر می کردم آنها دوست دارند یا دیکته می کنند می نوشتم. در آن لحظه نمی توانستم فکر کنم و نمی دانستم این مطالب چه عواقب سنگینی ممکن است داشته باشد. آنها گاهی تهدید به اعدام می کردند و می گفتند می توانند حکم آن را از قوه قضائیه بدون هیچ مشکلی بگیرند و گاهی می گفتند اگر مطالبی را که آنها دیکته می کنند و از نظر آنها عین حقیقت است بپذیرم و مکتوب کنم ۲- ۳ روز بعدش تحقیقات تمام شده و برای ادامه تحصیلاتم و بازگشت به آغوش خانواده آزاد می شوم. من در میان خوف و رجا و دنیایی از ترس و امید و آرزوی هر لحظه آزادی زودتر ترجیح می دادم و رضایت آنها را به دست آوردم.

در مورد سوالات و نحوه القاء مطالب نیز مواردی هست که اهم آنها را در اینجا بازگو می کنم. بعنوان مثال در اکثر مواقع اساساً سوالی نوشته نمی شد، بلکه بازجویان بطور شفاهی سوال یا مطلبی را مطرح می کردند و از من می خواستند با خالی گذاشتن دو سطر برای سوال ، جواب را بطور کامل درباره آن بنویسم. نمی دانم بعدها در آن سطور خالی چه نوشته اند و آیا کلماتی که بار اتهامی و جرم داشته باشد در آنها است یا نه. مثلاً از من می خواستند بنویسم دانشگاهها چه امکاناتی و چه کمک هایی به دانشجویان می کنند و می خواستند آن را لیست کنم تمام مسافرت های علمی و مراجعه هایم به سفارت خانه ها و مخارج آن را بنویسم ، اقرادی را که در سفارت خانه و یا در کنفرانس دیده ام و با آن ها صحبت کرده ام تشریح کنم، کمک هزینه های مسافرتی و اقامتی دانشگاه را با ذکر مقادیر اما بدون ذکر عنوان دانشگاه لیست کنم ، هرچه در مورد اساتیدم و دوستانم در ایران و دانشگاه صنعتی شریف و روابط شخصی و تحقیقاتی و علمی دارم را بنویسم و حتی کار به جایی رسیده بود که از من می خواستند بنویسم که تصور خارجی ها از رشته تخصصی ام چگونه است و آن را بصورت ….. خلاصه نویسی کنم. بگویم در دانشگاه شریف آزمایشگاههائی که در دروسم گذرانده ام بنویسم و بگویم چه پروژه هایی آنجا انجام داده ام . برنامه آینده تحقیقاتی ام در ایران و خارج از کشور را تشریح کنم و بنویسم ….. اما این نکته که سوال را به صورت شفاهی عنوان می کردند و در هنگام نوشتن می خواستند که جای سوال را خالی بگذارم. بازجویان که در هنگام نوشتم مطالب را سطر به سطر از دستم گرفته و می خواندند ، بارها جواب های نوشته شده من را با خشم و تهدید و فریاد کنار گذاشته و با در اختیار گذاشتن برگه ای دیگر اجبار می کردند که مجدداً آنچه را که آنها می گویند و نظر و برداشت آنهاست بنویسم که صد افسوس من نیز چنین می کردم . علاوه بر این بسیاری از اقاریر من چیزی جز مطالب تلقین شده بازجویان نبوده اند. برای مثال می دانید که هر کس برای اخذ ویزا به سفارت خانه ای می رود، توسط کارمندان آنجا مورد مصاحبه قرار می گیرد. مانند آنچه هر روزه در تهران در سفارت خانه های خارجی اتفاق می افتد یا سفارت خانه های جمهوری اسلامی در نقاط دیگر جهان این یک امر بسیار عادی است و کسی را بخاطر پاسخگویی به سوالات کارمند سفارت مجرم نمی دانند. من نیز برای اخذ ویزای تحصیلی و علمی به سفارت آمریکا رفته و مصاحبه شدم و چیزی جز سوابق علمی و تحصیلی و دلیل سفر و درخواست ویزا از من نپرسیدند.اما در بازجویی ها ، بازجویان اصرار داشتند که کارمندانی که با من مصاحبه کرده اند ، کارمند سفارت نبوده و مأمورین سازمان اطلاعاتی آمریکا بوده اند و بنده با مأمورین اطلاعاتی آمریکا مصاحبه کرده ام و با دیکته کردن بین موارد به اجبار مرا در دام پیش فرض های بدون دلیل خود می انداختند که جواب دادن به سوالات آنها در ازای ویزا « همکاری اطلاعاتی » نام دارد . حتی فراتر از این هم رفته و اساتیدی را که در کنفرانس های علمی ملاقات کرده ام مأمور اطلاعاتی آمریکا می نامند. این در حالی است که آنها اساتید شناخته شده دانشگاهی در سطح جهانی هستند و جر تبادل نظر مباحث علمی محض که عرف نشست ها و کنفرانس های علمی است ، چیز دیگری نبوده است. لازم به ذکر است که نه سن من اقتضای داشتن اطلاعات ویژه ای را داشته و نه پست و مقام دولتی داشته ام که از چیزی اطلاعات داشته باشم یا دسترسی به هرگونه اطلاعات طبقه بندی شده داشته باشم. متأسفانه اصرار بازجویان القاء و دیکته مطالب و برداشت های خودشان از مسائل متعارف مجامع علمی و دانشگاهی تمامی نداشت . مورد دیگر در مورد بورسیه تحصیلی و تقبل هزینه های تحقیقاتی و تحصیلی و مسافرتی است که توسط دانشگاه انجام می شود و از امور عادی آنها حساب می شود. بازجویان از من خواستند که هزینه سفرهای علمی و جوایز تشویقی دانشگاه بابت چاپ مقاله های علمی و شرکت در کنفرانس های علمی و هزینه های اولیه اقامت و وسایل مورد نیاز تحقیقاتی که جزو قوانین دانشگاهها بر اساس خروجی علمی دانشجویان را بنویسم ولی نمی گذاشتند بنویسم که با هزینه دانشگاه بوده آنها متونی را به من دیکته می کردند که تحت فشار و خشم و فریاد بوده تا بتوانند آنچه خود می خواهند برآورده شود.

در بازجویی ها از من خواسته شد تا اطلاعات فنی رشته علمی خودم را بنویسم ، پیشرفت های علمی صورت گرفته در زمینه تحقیقاتی خودم در ایران که خود نیز در بخش هایی از آن قبل از رفتن از ایران در دانشگاه مشارکت داشته و بصورت مقالات علمی بین المللی نیز چاپ شده اند و یا مطالبی که سر کلاس های درس از اساتیدم شنیده ام و به نحو عمومی در اختیار همه دانشجویان آن درس بوده و صد البته اطلاعات صرف علمی است علاوه بر آن از من خواسته شد که در مورد اساتیدم در دانشگاه و روابط شخصی و تحقیقاتی و گروه تحقیقاتی در دانشگاه بنویسم. البته باز بدون دانستن و نوشتن سوال که به نظرم هیچ ارتباطی با موضوع اتهام وارد شده نداشت در نهایت دوست دارم متذکر شوم که در جریان غیر قانونی بازجویی برخلاف ماده ۱۲۸ قانون آئین دادرسی مدنی که می گوید متهم می تواند در تحقیقات مقدماتی وکیل خود را به همراه داشته باشد و در تبصره این ماده هم در مورد پرونده های امنیتی و محرمانه هنوز وکیل با اجازه قاضی منع نشده است. خصوصا اگرکسی مانند من که کاملاً از حقوق خود نا آگاه باشد. با این حال در بند سوم قانون حقوق شهروندی که بعد از قانون آئین دادرسی تصویب شده است و حاکم بر آن است دادسراها مکلفند (نه صاحب اختیار) که فرصت استفاده از وکیل را برای متهم در دوره تحقیقات فراهم کنند اما متاسفانه این حقوق از من دریغ شده است.تمام بازجویی ها در زمان اقامت در سلول انفرادی در شرایطی مملو از خشم و فریاد و ارعاب و فشارهای روانی و عاطفی و ذهنی بازجویان به همراه فریب و اغفال انجام شد ، آنهم برای کسی مانند من که در تمام دوران زندگیم در شرایط علمی و آکادمیک و به دور از زور و اجبار و فشار پروش یافته است تسلیم شدنم در برابر این فشار ها و اغفال ها به دلیل بی تجربگی و سر بردن در شرایط شوک بوده است.

جناب آقای لاریجانی

هنوز دلایل واقعی بازداشتم و تحمیل نظرات بازجویان به من برایم مبهم باقی مانده است . آنچه می دانم این است که سن و سال من و کارنامه زندگی ام نشان می دهد که فرد سیاسی نبوده ام و نیستم و نه خودم و نه خانواده ام هیچگونه سابقه عمل یا اندیشه سیاسی و شم سیاسی نداشته ایم ، چه رسد که شم امنیتی داشته باشم. من همه چیز را در چارچوب علم و مبادلات علمی درک کرده ام و می کنم و تصور اینکه ممکن است این مقولات عرصه امور سیاسی و امنیتی تفسیر شود برایم ناممکن بوده است. در مورد دوره بازجویی هنگامیکه مشاهده می کردم بازجویان بر کارهایی که انجام نداده ام اصرار می ورزند و هر جا خواسته آنها برآورده شده است دست از سرم بر می دارند آسوده می شدم به این نتیجه رسیدم که نکاتی بنویسم که آنها خوششان بیاید و زودتر این دوره سخت فیصله یابد و به عواقب برخی از این نکات نادرست نمی اندشم . اکنون که از آن دوره بازجویی دور شده ام ، گویی همه چیز یک بار رویا بوده و وقتی متحیرانه به آن لحظات می نگرم در شگفتم که آدمی بی تجربه که اجازه حضور وکیل در تحقیقات مقدماتی او را نداده اند و فردی اغفال شده توسط بازجویان و سرگردان میان بیم و امید و تهدید و فشار چگونه به آسانی تلقین پذیر می شود و خود را به خواسته های بازجویان می سپارد و برای خوشایند آن ها و خلاص شدن خویش می نویسد و حتی داستانسرایی می کند و بازجو ئی های او به ترکیبی از راست و دروغ تبدیل می شود. با توجه به تخلفات انجام شده و شرایط نامناسبی که داشته ام اعلام می کنم که از این پس فقط دلایل و مدارکی اگر وجود دارد درباره آنها توضیح خواهم داد و وفق تبصره ذیل ماده ۵۹ آئین دادرسی که حاکی از لزوم استماع اقرار توسط قاضی است فقط اظهارات خود را که در حضور مقام قضایی و با حضور وکیل شخصاً می نویسم و تمام موارد قانونی که ذکر کرده ام رعایت شوند را تصدیق می کنم. از جنابعالی هم به عنوان رئیس قوه قضائیه استمداد یاری دارم تا امکان دفاع عادلانه در دادگاه بر اساس قانون برایم فراهم آید.

با احترام

امید کوکبی

چرا تونس توانست، ولی ایران نتوانست؟



جلال ایجادی : در تونس دیگر تصاویر زین‌العابدین بن‌علی در خیابان‌ها دیده نمی‌شود. پیش ازاین تمام فروشگاه‌ها، کوچه‌ها و خیابان‌ها از عکس‌های این دیکتاتورآرایش شده بودند و هیچکس قادر نبود به آن‌ها نگاه چپ کند. به‌ندرت کسی انتقاد ملایم و با احتیاطی را بیان می‌کرد. هرکس نارضایتی و خشم خویش را پنهان می‌کرد و در خود فرومی‌ریخت. امروز راننده تاکسی و دانشجو و کارگر و روشنفکر و بقال یک حرف را مرتب تکرار می‌کنند: دزد رفت.

من که چندین سال است برای تدریس به دانشگاه تونس می‌روم اولین‌بار است که این وضع روحی و روانی بی‌سابقه را مشاهده می‌کنم. آن‌ها شادند و درعین حال نگران؛ زیرا انتخابات صورت نگرفته و مشکلات بی‌کاری برای جوانان و رکود اقتصادی بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد. من ایرانی که مانند هر شهروند ایرانی شاهد پیکار مردم علیه خلافت خامنه‌ای و دولت متقلب محمود احمدی‌نژاد بودم، در این سفر این پرسش برایم پیش می‌آید: چرا تونس توانست ولی ایران نتوانست؟

زین‌العابدین بن‌علی پس از حبیب بورقببه از سال ۱۹۸۷ با حمایت نظامی‌ها سر کار آمد وبا اقدامات زنش لیلا طرابولسی و خانواده‌اش قدرت سیاسی را به انحصار کشاند و اقتصاد کشور را در دست خود متمرکز کرد.

زین‌العابدین بن‌علی با تغییر قانون اساسی محدود بودن ریاست جمهوری به دو دوره را تغییر داد و به این ترتیب راه ماندن در قدرت برای همیشه را هموار کرد.

او بر همه چیز تسلط داشت. از۳۵۰ بنگاه اقتصادی کشور ۲۸۵ شرکت متعلق به زین‌العابدین بن‌علی و خانواده‌اش بود. تمامی طرح‌های اقتصادی و مالی زیر نظر مستقیم آن‌ها قرار گرفته بود و با پرداخت «سهم» و اجازه آن‌ها به جریان می‌افتاد. تمامی شرکت‌های خارجی با رشوه دادن به خانواده زین‌العابدین بن‌علی اجازه فعالیت می‌یافتند. تمامی شرکت‌های هوایی و بندر‌ها در کل کشور زیر کنترل این خانواده بودند. هر طرح هتل‌سازی با سهم دادن به این خانواده شکل می‌گرفت. تمامی نقل و انتقالات ملکی مهم با توافق این خانواده صورت می‌گرفت. افراد این خانواده دارای ششصد مالکیت بزرگ بودند و بیش از پنجاه حساب بانکی در خارج از کشور داشتند. فساد مالی و اقتصادی با استبداد شخصی زین‌العابدین بن‌علی نفس جامعه را گرفت. اقشار متوسط شهری، جوانان و دانشجویان، مدیران و کارکنان بخش خصوصی از این فضای آلوده و فشار مستمر خسته شده بودند و فقر و بی‌چیزی در مناطق روستایی بیداد می‌کرد. در شرایطی که رابطه نزدیکی میان تونسی‌ها با اروپا وجود داشت و استفاده از تکنولوژی اینترنتی به‌طور وسیع تقویت شده و سطح آموزش عمومی و خواست‌ها وسعت یافته بودند، به ناگهان از ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ لرزش اجتماعی شروع شد و یک‌ماه بعد یعنی در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ زین‌العابدین بن‌علی از کشورش فرار کرد.

تحلیل عمیق انقلاب تونس و تناقض‌های آن و خطرات احتمالی بعدی از حوصله این بحث خارج است و تنها در اینجا از نظر جامعه‌شناختی تطبیقی این پرسش را در هشت زمینه مورد بررسی قرار می‌دهم: چرا تونس توانست استبداد را بشکند ولی جنبش ایران نتوانست استبداد حاکم را منهدم کند؟

شعار مرکزی نقش حساسی ایفا می‌کند. در جنبش تونس از‌‌ همان ابتدا مردم یک شعار ساده ولی اساسی را به‌طور یگانه خواستار شدند. شعار تظاهرکنندگان به طور مستقیم زین‌العابدین بن‌علی را نشانه گرفت. شعار «بن‌علی، برو گمشو» استراتژی سیاسی را برای جبش توده‌ای روشن ساخت و جای تفسیر نگذاشت. در مصر هم خواست اساسی مردم رفتن مبارک بود. هرچند این نوع شعار بیانگر یک برنامه همه‌جانبه نیست ولی خواست پایان دادن به دیکتاتوری فردی را مشخص می‌کند. در ایران شعار «رای من کجاست؟»، اولین نشانه اعتراض علیه تقلب و خودسری حاکمان بود، ولی این شعار به سرعت به شعار علیه دیکتاتور اصلی خامنه‌ای، علیه نظام فاسد و مسئولان دزد و تبهکار تبدیل نشد. رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی پیوسته تبلیغ کردند که طرفدار حکومت اسلامی و قانون اساسی و خط امام خمینی بوده‌اند و از هرگونه حمله مستقیم علیه خامنه‌ای جلوگیری کرده‌اند. خواست آنان در حد تصحیح برخی جوانب حکومتداری حاکمان محدود باقی ماند. آن‌ها به نظام ایدئولوژیک آپارتاید اسلامی انتقاد نداشتند و قدرت مطلقه ولایت فقیه را به انتقاد آشکار نکشیدند. آن‌ها خود پیوندهای متعدد با کلیت نظام داشتند و از جدایی دین و قدرت سیاسی حمایت نکردند. به خشونت سی ساله حکومت اسلامی و تخریب زیست محیطی و سیاست خانمان‌سوز اتمی و سرکوب حقوق زنان اعتراض نکردند. خواست آنان قانون‌گرایی در درون نظام اسلامی بود. اینگونه جهت‌دهی سیاسی نتیجه‌ای جز سست کردن جنبش و نپرداختن به شعار اصلی، نتیجه دیگری نداشت. در دل مردم کینه نسبت به فاشیسم اسلامی و آزادی‌خواهی موج می‌زد ولی عمده شعارهای تکراری و پیشنهادی این رهبران در انحراف یا حاشیه باقی ماند و از جسارت و شفافیت برای دمکراسی و حقوق بشر و رد قاطع حکومت ولایت فقیه برخوردار نشد.

دستگاه سرکوب یکسان نیست. در تونس پلیس مدافع زین‌العابدین بن‌علی نیروی اصلی سرکوب بود. این نیرو از نظر کمی محدود بود و از تجهیزات مدرن و کافی برخوردار نبود و به علاوه ارتش تونس، در هماهنگی با برخی محافل نظامی آمریکا، از‌‌ همان ابتدا در سرکوب شرکت نداشت و طی انقلاب در رقابت با پلیس قرار گرفت و در عمل با جنبش همسویی نشان داد. زمانی که زین‌العابدین بن‌علی از ارتش خواست تا شلیک کند رهبری ارتش مخالفت کرد و این پایان کار بود. از یاد نباید برد که اکثر فرماندهان ارتش تونس در دانشکده و مدرسه نظامی در فرانسه تربیت شده‌اند و سیستم فکری آن‌ها همیشه با بینش زین‌العابدین بن‌علی یکسان نبود. در ایران بخش اساسی نیروهای نظامی محصول نظام و تربیت ایدئولوژیک حاکم است و فرماندهان پیوسته ایدئولوژیک عمل کرده‌اند و وفاداری نسبت به رهبری و حفظ همین نظام عمیق است. در زمان خیزش مردمی نیروی گسترده بسیجی‌ها و پاسداران و پلیس فعالانه علیه جنبش عمل کردند و ارتش هیچ واکنش مثبتی نسبت به مردم نشان نداد. دستگاه سرکوب بدون بحران در کنار و برای قدرت سیاسی موجود ایستاد و یکپارچگی خود را حفظ کرد.

این دستگاه سرکوب با همکاری شبکه مساجد و مداحان و جاسوسان فعال به شناسایی مستقیم و اینترنتی دست زد، به خشونت و ترور خیابانی روی آورد و با دستگیری بسیار گسترده، زندان‌ها را پر کرد. به این ترتیب سرسپردگی سران به ولایت فقیه و قدرت و استحکام نیروهای نظامی و پلیسی علیه تظاهرکنندگان بسیار بالا بود.

ترس حاکم در جامعه باید فروبریزد. همیشه بخشی از قدرت استبداد در ترس مردم است. در تونس خودسوزی یک فرد دستفروش در اعتراض به خشونت پلیسی، مردم را به خیابان کشید و نقطه مشخصی در خیابان حبیب بورقیبه در برابر وزارت کشور محل اعتراض مدام شید. تجمع انبوه مردم در این محل دلگرمی و همبستگی مردم را تقویت و ترس و هراس را از آن‌ها دور می‌کند. فقدان پراکندگی دیدارهای تظاهرکنندگان و قرار پی‌درپی درخیابان اصلی در قلب شهر نگرانی و اضطراب را پس زد و این نقطه آشنا روحیه جمعی را تقویت کرد.

در ایران مردم در اعتراض به تقلب و استبداد مردم جسارت‌های فراوانی نشان دادند و تظاهرات برای مدتی چندین مرکز اصلی را پرکرد. حکومت با استقرار نیروی سرکوب در همین مراکز و سازماندهی راهپیمایی طرفداران خود به مقابله با جنبش برخاست. گستردگی شهری و حملات بسیجی‌ها و تعقیب مبارزان در مناطق وسیع و قتل آن‌ها حتی در خیابان‌های فرعی تجمع یگانه را با دشواری‌های بسیار روبه‌رو ساخت. حکومت پیوسته کوشش کرد به مبارزان در محله‌های گوناگون درگیری و خشونت را تحمیل کند و از تجمع به هر قیمتی جلوگیری و در زندان‌ها به آن‌ها تجاوز کند و بکشد تا روحیه مردم را ناتوان و از نظر روان‌شناختی آن‌ها را متزلزل کند. این وضعیت دشوار، غلبه قطعی بر ترس را ناممکن می‌ساخت. وقتی میل به تغییر در فرد غلبه می‌یابد و پذیرش خطرآسان می‌شود، ترس به فراموشی سپرده می‌شود و خشم و جانبازی در رفتار انسانی به ماشین تخریب دستگاه حاکم تبدیل می‌شود.

فضای عمومی روانی جامعه عامل دیگری است. در تونس فضای جنبش و تمایلات منعکس در شعار‌ها رو به سوی آزادی و عدالت داشت و هیچگونه شعار مذهبی مطرح نبود. عرب‌های تونسی از اسلام تاریخی خود برای بیرون کردن مستبد استفاده نکردند و آن را به عنوان ایدئولوژی رهایی‌بخش و تسکین‌دهنده به کار نگرفتند. البته احتمال آن می‌رود که در مرحله دیگری این ایدئولوژی اسلامی دوباره مطرح شود. زیرا جامعه مبارزه برای سکولاریسم فکری را طی نکرده است، ولی در تونس در این انقلاب ضد دیکتاتوری، اسلام در فضای روحی راهپیمایان و خواست‌های مطرح شده مردم غایب بود.

در ایران جنبش اخیر با شعارهای گذشته فاصله زیادی گرفته بود ولی به علت تبلیغات افراد اسلام‌گرا شعارهای واپس‌گرا مانند الله‌اکبر و یا حسین و غیره زیاد تکرار می‌شد. بخشی از مردم به لحاظ عادت یا تنبلی ذهنی و ریشه‌های ذهنیت دینی یکسری شعارهای کهنه و غیر سکولار را تکرار می‌کردند. هرچند تمایلات لائیک و حتی ضد مذهب در سی‌ساله اخیر در برخی از بسترهای فکری رشد کرده است، ولی به‌هرحال روندهای روان‌شناختی مذهبی در اعماق جامعه عمل می‌کنند و این پدیده، هم نزد حاکمان است و هم در روان و رفتار محکومان حضور دارد.

نقش سندیکا‌ها و نهاد‌ها در اعتصاب‌های مردمی مهم است. در تونس سندیکای «اتحادیه عمومی زحمتکشان تونسی» که از سال ۱۹۴۶ به‌وجود آمده بود، علی‌رغم برخی سیاست‌های سازشگرایانه، در اعتصاب منطقه‌ای بسیار فعال بود و سیاست فلج‌سازی فعالیت اقتصادی منطقه‌ای وضع کشور را بحرانی‌تر کرد. این هم‌سویی با جنبش شهروندان رژیم زین‌العابدین بن‌علی را تحت فشار فزاینده قرار داد.

خانه وکلا، کانون روزنامه‌نگاران و نهادهای حقوق بشر و زنان، فعالانه وارد میدان مبارزه می‌شوند و علیه دیکتاتوری اعلامیه پخش می‌کنند. در ایران جنبش شهروندی از این جنبش اعتصابی زحمتکشان برخوردار نبود و حکومت خامنه‌ای از نظر اقتصادی زیر فشار قرار نگرفت. نهادهای دمکراتیک با اعلام رسمی و اطلاعیه‌های خود وارد میدان نشدند. برخی اعتصاب‌های پراکنده کارگری قادر نبودند خیزش تکمیلی دیگر بیافرینند. مردم در آذربایجان و کردستان و خراسان نتوانستند با مردم شهرهای دیگر هم‌قدمی نشان دهند. به این ترتیب عدم جنبش سندیکایی و کارگری در دل جنبش مبارزاتی و نبود تشکلات دمکراتیک و مدنی و فعالیت سازماندهی در جنبش ایران از کمبودهای اساسی آن به شمار می‌آیند.

حمایت متحدین بین‌َالمللی برای پایداری قدرت سیاسی با اهمیت است. رژیم زین‌العابدین بن‌علی هنگامی که جنبش به پا شد از حمایت محکم بین‌المللی برخوردار نبود. دولت فرانسه نزدیک‌ترین پشتیبان زین‌العابدین بن‌علی بود و آن‌هم به این دلیل که محافل سیاسی و دیپلماتیک فرانسه در مقابل خطر بنیادگرایان اسلامی بر حمایت از دستگاه زین‌العابدین بن‌علی تاکید کرد و به‌علاوه مناسبات اقتصادی، سیاسی و شخصی، وزیر فرانسه را برآن داشت تا چندروز پیش از سقوط دیکتاتور پیشنهاد ارسال کمک‌های پلیسی و نظامی کند. این خطای آشکار بلافاصله مورد انتقاد شدید در فرانسه قرار گرفت و دولت سارکوزی را مجبور به عقب‌نشینی کرد. در واقع نزدیکی به اروپا و پیوند‌های دوستی و خانوادگی بخشی از مسئولان سیاسی فرانسه با بدنه جامعه تونس رژیم زین‌العابدین بن‌علی را در شرایط نامطلوبی قرار داد.
دستگاه سیاسی زین‌العابدین بن‌علی سریع احساس تنهایی کرد و خود را از نظر متحدین بین‌المللی‌‌ رها شده تلقی کرد. در مورد حکومت اسلامی وضعیت دیگری است. علی‌رغم اختلاف‌های دیپلماتیک در زمینه فعالیت اتمی و منطقه‌ای، در زمان سیل مبارزاتی در ایران، غرب با تاخیر به انتقاد دست زد و روسیه و چین قاطعانه به حمایت از رژیم اسلامی پرداختند. فردای دهمین انتخابات ریاست جمهوری، احمدی‌نژاد برای ابراز تشکر و ادامه همکاری در زمینه اطلاعاتی و اتمی به روسیه می‌رود. علی‌رغم برخی منافع متفاوت بین روسیه، چین و ایران، این دو کشور قدرتمند به لحاظ اقتصادی و سیاسی، پشتیبان حاکمان در ایران و ماندگاری آنان بوده‌اند. احتیاط غرب، پشتیبانی روس‌ها و چینی‌ها و نیز حمایت فعال دولت سوریه و حزب‌الله از رژیم اسلامی روحیه بیشتری به ماموران برای سرکوب تظاهرات و شکنجه در زندان‌ها می‌داد.

نقش اسلام‌گرایان در جنبش اخیر مسئله قابل توجهی است. در زمان زین‌العابدین بن‌علی جریان بنیادگرای «النهضه» به رهبری «راشدغنوشی» مورد پیگرد قرارگرفت و تعداد زیادی از اعضایش زندانی شدند. بخش مهم رهبران این جریان به اروپا رفتند و در نتیجه در زمان انقلاب اخیر هیچ نقشی ایفا نکردند. فردای سقوط رژیم، رهبر این جریان به تونس برگشت و از آن زمان تلاش مهمی در جریان است تا در انتخابات بعدی جایگاه برجسته‌ای کسب کند. در شرایطی که هشتاد و پنج حزب جدید به وجود آمده و شناخت روشنی نسبت به این احزاب در میان مردم نیست، اسلام‌گرایان از فرصت استفاده کردند و گذشته خود را محور برای مبارزه انتخاباتی قرارداده‌اند و به طور مسلم این جریان در دوره جدید یکی از احزاب مهم صحنه سیاسی خواهد بود. هرچند این وضعیت نگرانی‌های بسیاری را در میان زنان و دمکرات‌ها برانگیخته است. ولی به‌هرحال در لحظه انقلاب شعار‌ها به گرد آزادی و عدالت و ضد دیکتاتوری دور می‌زد و به‌هیچ‌وجه شعارهای اسلامی مطرح نبود. بنابراین جنبش در خیابان و کارخانه نفس دمکراتیک می‌کشید و آلوده به اوهام مذهبی نشد.

در حال حاضر وضع مشابهی نیز در مصر با اخوان‌المسلمین وجود دارد. در ایران به لحاظ ویژگی انتخابات و کاندیداهای مذهبی، نیروهای اسلامی در راس قرارگرفتند. این امربه ناگزیر وابستگی ذهنی و دینی با تاریخ و تحولات دوران معاصررا به همراه داشت و خود را به روح جنبش تحمیل کرد. البته جنبش شهروندی توانست خود را رادیکال‌تر کند و حتی در بخش‌هایی تا خواست مرگ ولایت فقیه و شعار «جمهوری ایرانی» جلو رفت. در ضمن واقعیت این است که حضور این نیروهای مذهبی در راس، با سیاست و شعارهای مطرح شده‌شان، از شفافیت لازم علیه کل نظام ولایت فقیه جلوگیری کرد. این نیرو‌ها خواهان حکومت مذهبی بودند و متاسفانه ناتوانی نیروهای لائیک و دمکرات اجازه نداد تا خواست دمکراسی‌خواهی و دولت غیر دینی برجسته و پرقدرت در راهپیمایی‌ها جلوه کند. دانشجویان و جوانان و سایر شهروندان کشورنتوانستند با هوشمندی خویش از دادن شعارهای عقب‌مانده مذهبی اجتناب کنند. معنای ترقی در جامعه امروز ایران با رد قطعی انقلاب اسلامی، دولت دینی و قانون اساسی اسلامی مشخص می‌شود، ادامه دولت دینی جز استبداد چیز دیگری نخواهد بود. هر سیاست اسلامی متکی بر قرآن جز سقوط و پریشانی و اسارت معنای دیگری ندارد.

مسئله رهبری امر اساسی دیگر بود. در تونس شرایط دیکتاتوری مانع از آن بود تا برای هدایت جنبش اتحاد مشخصی شکل گیرد، ولی علی‌رغم دیکتاتوری، سه دسته سیاسی به طور معتدل و کم‌سو فعالیت داشتند: تشکل‌های چپ کمونیستی، تشکل‌های میانه‌رو دمکرات و تشکلات اسلامی. در زمان دیکتاتور برخی از این احزاب در تونس قدغن بودند، ولی اغلب نیرو‌ها در داخل کشور بودند و به طور حاشیه‌ای فعالیت سیاسی داشتند. در دوره برآمد جنبش، شخصیت‌ها، نهادهای حقوق بشری، برخی احزاب و سندیکاهای صنفی بلافاصله وارد عمل شدند و رابطه بین داخل کشور و اپوزیسیون خارج بسیار فعال شد. با فرار زین‌العابدین بن‌علی، هدایت سیاسی وارد دوره دشواری از مذاکرات و تقسیم قدرت بین جریان‌ها و شخصیت‌ها شد و نهادی به وجود آمد تا انتخابات جدید و قانون اساسی نوین را سازماندهی کند. در ایران شرایط به کلی متفاوت بود. در عرصه سیاسی و قانونی، هیچ حزب نیمه‌جانی موجود نبود، هیچ نهاد سیاسی یا صنفی در بستر تظاهرات ابراز وجود نکرد و تنها و تنها رهبری به اظهارات و اعلامیه‌های آقایان موسوی و کروبی خلاصه می‌شد که آن‌هم به مرور خاموش شد. خبررسانی از طریق تکنولوژی اینترنتی و برخی رسانه‌های خارجی به جنبش انرژی می‌رساند، ولی پراکندگی سیاسی وسیع شخصیت‌ها و گرایش‌های فکری سیاسی، دعوت به سکوت نسبت به سیاست‌های رهبری رسمی جنبش سبز و سرکوب سنگین جامعه توسط حکومت، امکان بروز یک رهبری مستقل و باز و دمکراتیک را ناممکن ساخت. در واقع اقشار متوسط شهری و گروه‌بندی‌های تحصیلکرده و روشنفکر و مدرن جامعه از رهبری ویژه خود محروم باقی ماندند.

تونس توانست دیکتاتوری زین‌العابدین بن‌علی را واژگون کند و امروز در برابر حجم سنگینی از دشواری‌ها قراردارد. مسئله مرکزی تونس این است که وضع کنونی چگونه به سوی ثبات سازمان یافته دمکراتیک سوق می‌یابد و مسئله مرکزی کنونی ما ایرانیان این است که چگونه از این استبداد سیاه دینی خارج شویم.

پی‌نوشت:
جلال ایجادی، استاد دانشگاه در فرانسه است.

آنچه اعراب دارند و ما نه !



ظرف 4 ماه گذشته خاورمیانه دچار تحولاتی شده است که در تاریخ تمدنی این سرزمین بی‌سابقه بوده است. تغییر حکومت‌های کشورهای عربی ظرف مدتی کوتاه و با سرعتی باورنکردنی هرگز اینچنین سابقه نداشته است . حتی در طول جنگ‌های ایران و عثمانی و یا ایران و روم که این کشورها دست به دست می‌شدند ، تغییر حکومت‌ها بیش از این طول می‌کشید.

این مسئله و ناکامی جنبش سبز از تغییر حکومت باعث شد تا به بررسی این تغییرات در خاورمیانه بپردازم.

در تمام کشورها از جمله ایران و مصر و تونس و لیبی ، اعتراضات با راهپیمایی و تظاهرات آغاز شد و در تمام این کشورها حکومت با به خشونت کشیدن این اعتراضات سعی در کنترل آن داشت.
در تمام این اعتراضات مردم بدون رهبری مشخص و دعوت احزاب به خیابانها آمدند.
مردم در آغاز تقاضای انتخابات آزاد را داشتند ، اما با مواجه شدن با خشونت حکومت ، سرنگونی حکومت را خواستار شدند.

اما در ادامه مسیر هر یک به صورتی متفاوت پایان پذیرفت.

شاخص‌ترین تغییر در خاورمیانه تغییر حکومت مصر به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور عربی و صاحب یک از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری بود. حکومت 30 ساله حسنی مبارک به گونه کم خشونت و با کناره‌گیری ارتش از مداخله و در ادامه کناره‌گیری حسنی مبارک از قدرت ضمینه‌ی گذار آرام به سمت حکومتی مردمی را آماده کرد.
تونس هم سرنوشتی تقریبا مشابه مصر داشت.

اما لیبی کشوری نفت خیز با جمعیتی کم و منابع سرشار بدون اتکا به مردم و بدون نیاز به آنان سرنوشتی خشونت‌بار را در پیش گرفت. جنگ داخلی انتخابی بود که قذافی در پیش گرفت و در ادامه دخالت ناتو برای کمک به مخالفان ، راهی جز کناره‌گیری و یا مرگ برای قذافی باقی نگذاشته است. هرچند همه می‌دانیم که گذار به دموکراسی پس از جنگ چندان آسان و قابل دسترس نیست و معمولا پس از جنگ داخلی حکومتی دیکتاتور بر سرکار خواهد آمد.

اما ایران ، کشوری که اعتراضات به انتخابات تقلبی در آن از دو سال پیش آغاز شد و همچون همه کشورهای یاد شده با دخالت نیروی نظامی به خشونت کشیده شد و موجب کشته شدن تعداد زیادی از جوانان گردید که ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی از معروف‌ترین‌های آن‌ها بودند و حتی خواهرزاده‌ی میرحسین موسوی نیز در بین شهدا بود.
اما آنچه باعث عقب‌نشینی مردم از خیابان‌ها گشت خشونت بی‌پایان نیروهای نظامی و عدم میل مردم به انقلابی دیگر بود. این جمله که یک نسل هیچ گاه دوبار انقلاب نمی‌کند حقیقتی است که در این دوره‌ی دوساله به خیلی از ما ثابت شد.

در واقع ما دوستدار تغییر هستیم اما خواهان آن نیستیم.
خواستار آزادی بودن با دوستدار آن بسیار تفاوت دارد ، اینکه حاضریم به خیابان بیاییم یا از پشت کامپیوتر خود آن را دنبال کنیم تفاوت خواستن و دوست داشتن است.

خیلی از ما خوانندگان زیادی را دوست داریم اما تنها به کنسرت تعداد محدودی از آنان می‌رویم. آهنگهای بسیاری را دانلود می‌کنیم و در ضبط ماشینمان میگذاریم اما حاضر به حمایت مالی از او نیستیم.

ما دوستدار این جنبش هستیم اما به آن کمکی نمی‌کنیم بلکه تنها از پشت کامپیوتر برای معترضان ،شهدا ، زندانیان ، مفقودین و خانوادهایشان دست می‌زنیم ، هورا می‌کشیم یا شاید هم افسوس می‌خوریم اما حرکتی نمی‌کنیم. حتی از بازگو کردن جنایات رژیم هراسانیم چرا که حاضر به پرداخت بهای آزادی ، تغییر و دموکراسی نیستیم .

آنچه اعراب دارند شجاعت است که ما نداریم .

آنچه اعراب دارند عمل است که ما تنها حرفش را می‌زنیم همچون شعار » اگر موسوی دستگیر بشه ، ایران قیامت میشه «.

آنچه اعراب دارند اعتماد به یکدیگر است که ما نداریم .

شاید وقتش باشد خود را با تاریخ باستانی خود گول نزنیم ما از نسل کوروش و داریوش ، رستم و سهراب نیستیم. ما خرد ابوعلی سینا ، ذکاوت امیرکبیر ، تدبیر کریم خان زند ، شهامت سورنا یا سیاست مصدق و جسارت ستارخان و باقرخان را به ارث نبردیم.

هی تویی که داری این مقاله رو می‌خونی ؛ یا تا آخر عمرت با ترس‌ات زندگی کن و خودت را برای یک عمر سرافکندگی در برابر مردمت ، فرزندانت و تاریخ آماده کن و یا پاشو و یک کاری کن تا به خودت ثابت کنی که برای آزادی خودت کاری کردی.
از یه اسکناس شروع کن چند خط شعار روش بنویس ، یا ماژیک رو بردار و برو به سمت اولین باجه تلفن.

گزارش تصویری دفن شبانه هاله سحابی


کلمه : پیکر «هاله سحابی» فرزند مرحوم «عزت الله سحابی» که صبح امروز در برخورد ماموران امنیتی دچار ایست قلبی شد به طور شبانه و بدون برگزاری مراسم تشییع به خاک سپرده شد.

به گزارش کلمه، وی ساعت ۲۱ چهارشنبه 11 خرداد در بهشت فاطمیه لواسان و در جایی که صبح امروز پدرش به خاک سپرده شده بود در کنار او آرام گرفت.

مراسم با حضور نیروهای امنیتی برگزار شد و این نیروها نورافکن هایی را در محل نصب کرده بودند تا از تاریکی شب کمی کاسته شود.

هاله سحابی، پنجاه و چهار ساله و مادر سه فرزند از فعالان حقوق زنان بود که در مردادماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شده بود.

خانم سحابی در همان سال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به اتهام تبلیغ علیه نظام به دو سال حبس و پرداخت مبلغ سیصد هزار تومان جزای نقدی بدل از شلاق محکوم شده بود.

وی با تشدید بیماری پدرش از حق مرخصی زندان استفاده کرد و بر بالین پدر حاضر شد اما خود تنها یک روز بعد از درگذشت پدرش به او پیوست.

صبح امروز در مراسم تشییع جنازه عزت‌الله سحابی وقتی ماموران امنیتی برای بردن جنازه دخالت می‌کنند هاله سحابی، دختر مرحوم سحابی، به آنها اعتراض می‌کند و نیروهای امنیتی با او و جمع حاضر برخورد میکنند.

هاله سحابی به بیمارستان منتقل و در آنجا از دنیا می رود. احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری که در مراسم حاضر بود اعلام کرد : دقیقا هم ضرب و شتم همراه با هتاکی بود و من که در چند متری ایشان بودم، از قول تمام حضار که در کنار وی بودند متوجه شدم که یکی از چند ماموری که قصد داشت تصویر بزرگ مهندس سحابی را که در دستان دخترش (هاله) بود بگیرد، با کشیدن آن تصویر از دست هاله، بر اثر مقاومت و اعتراضی که وی انجام داد، با آرنج خود محکم به پهلوی هاله زد و او را نقش بر زمین کرد. بلافاصله نیز وی را به همراهی یک پزشک به بیمارستان منتقل کردند، که متاسفانه ایشان درگذشتند.

عمومی هاله سحابی هم علت درگذشت هاله را ضربه به شکم و ریه و نهایتا ایست قلبی عنوان کرد.

بعد از انتقال پیکر هاله سحابی به خانه اش در گیشا، ماموران امنیتی در حوالی بعد از ظهر پیکر او را بدون حضور خانواده اش برای دفن به لواسانات منتقل کردند.

این در حالی است که خانواده سحابی قصد تشییع جنازه او را داشتند اما ماموران امنیتی با توسل به زور پیکر وی را از خانواده گرفته و به آنها اعلام کردند که جنازه را برای دفن به لواسانت منتقل می کنند. خانواده سحابی نیز بدون این که بتوانند خود پیکر عزیزشان را همراهی کنند راهی لواسانات شدند.

ماموران امنیتی برای گرفتن جنازه هاله سحابی خانه مسکونی اش در مجتمع مسکونی نسیم دانش در پل گیشای تهران را به محاصره خود درآوردند.

پلیس جنایی که برای معاینه و صدور گواهی فوت هاله سحابی از اوایل ظهر بالای پیکر این شهید حاضر شده بود اظهارات شاهدان مرگ هاله سحابی در مراسم تشییع جنازه پدرش را شنیدند.

در نهایت پیکر هاله سحابی شبانه و به طور مظلومانه در کنار پدر آرام گرفت.

در آخر این مراسم همسر هاله سحابی گفت فردا پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ازساعت ۱۴ در مسجد حجت بن الحسن واقع در خیابان سهروردی شمالی به سوگ خواهیم نشست.

هر کس در برابر شهادت هاله سحابی سکوت کند ، با قاتل همدست است


امروز سخت‌تر از همیشه نوشتم
مرگ هاله آنقدر در بغض مرا فرو برده که نوشتن برایم سخت گشته.

شهادت مظلومانه‌ی هاله سحابی مرا یاد مبارزه بدون خشونت گاندی انداخت.

آری گاندی ما زنی بود که دیگر در بین ما نیست . بی شک خونش پایمال نخواهد شد.

امروز به راستی گریستم

خامنه‌ای خود را برای خوارترین رفتن آماده کن ، بزرگترین ننگ تاریخ ، حضور نام تو در آن است که با هم رزم و هم وطن‌ات اینگونه رفتار می‌کنی.

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب … گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند … توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافلمان … دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

فیلمهای تجمعات 25 اردیبهشت + لینک دانلود

آیت الله صانعی : قتل فکر مردم بدتر از قتل جان آنهاست


پایگاه اطلاع رسانی صانعی : حضرت آیت الله العظمی صانعی در مبحث ضمان درس خارج فقه خود با بیان قاعده عُقلائی در باب ضمان به اتلاف فرمودند: «از نظر شرع هم قاعده لاضرر همین را می گوید، یعنی کسی حق ندارد به دیگری ضرر و زیانی بزند چه این ضرر مربوط به یک انسان دیگر باشد و چه حیوان و چه طبیعت و محیط زیست.»

ایشان افزودند: «عموم قاعده لاضرر و سایر قواعد، ناظر به این است که هر ضرر زدنی موجب ضمان و مستلزم جبران خسارت است مثلاً در باب «شهادت به زور» آمده است اگر دو نفر عادل علیه شخصی شهادت دادند که دزدی کرده و قاضی هم به عنوان شهادت عدلین دست او را قطع کرد و بعد این دو نفر آمدند گفتند ما اشتباه کردیم و یا شهادت دروغ داده ایم اینجا ضامن خسارت هستند چرا که سببِ افساد و اتلاف این شخص شده اند.»

آیت الله صانعی افزودند: «همین بحث در مورد فردی که با رعایت همه موازین شرعی و قانونی محکوم به زندان شده است جاری است اگر چه زندان کردن او جایز باشد اما اگر مانع سایر حقوق انسانی او بشویم ضامن هستیم اگر مانع رشد استعداد های او بشویم این جا ضامن هستیم اگر این فرد زندانی صنعتگر است باید ابزار صنعت در اختیارش قرار داد اگر اهل فکر و اندیشه است باید ابزار فکر و اندیشیدن در اختیارش قرار داد اینگونه نیست که بگوییم حالا که این فرد زندانی است پس حق مطالعه ندارد، حق کار و فعالیت ندارد، اینها خلاف شرع است و به حکم قاعده لاضرر و به حکم قاعده ایذاء و قاعده من اتلف مال الغیر و بناء عقلاء ضمان دارد و اگر کسی اینگونه عمل کند مرتکب خلاف شرع شده است. »

این مرجع عالیقدر افزودند: «هر کدام از این حقوق را اگر از او بگیریم خلاف شرع و حرام است و موجب ضمان است در روز قیامت باید جواب داده شود، همه این حرف ها را به مردم زده ایم حالا اگر خلافش را عمل کنیم خسر الدنیا و الآخرة هستیم.»

ایشان در پایان با بیان اینکه باید به خدا پناه برد از این که دچار قتل مردم شویم فرمودند: «خدا نکند که باعث قتل مردم شویم خدا نکند مرتکب قتل فکر مردم که بدتر از قتل جان آنهاست شویم، و همین گونه است ضرر زدن به فکر مردم یعنی با دروغ و حیله افکار آنها از توجه به ظلم ظالمین منحرف سازیم، باید به خدا پناه برد که روز قیامت حساب ها، مخصوصاً نسبت به حق الناس خیلی دقیق و سختگیرانه است که قرآن می فرماید. فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ*وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرّاً يَرَهُ »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: