ترور پارلمانی


01

آنچه دیروز در شرق تهران رخ داد، هرچند در خبرهای هسته‌ای و 5+1 گم شد اما نشانه کوچکی از قدرت زیاد گروهی را نشان میدهد که برای رسیدن به خواسته خود دست به هر کاری میزنند و کوچکترین هتک حریمی، با پاسخی از جنس گلوله داده میشود.

قتل مرحوم صفدر آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت و تجارت به جز اشارات کوچکی که در وهله اول میتواند داشته باشد اشاره به یک موضوع دیگر دارد و آن چیزی نیست جز دادگاه رییس جمهور سابق ایران محمود احمدی نژاد .

دادگاهی که با شکایت  مجلس شورای اسلامی(پارلمان) برگزار خواهد شد و در روز پنجم آذر محمود احمدی نژاد پس از 8 سال اتهام زنی باید در جایگاه متهم پاسخگو قاضی باشد و شاید این دادگاه قرار بود تا آغازی باشد برای رسوایی شخصی که روزگاری همه را رسوا میکرد.

اما با این تهدید بزرگی که صورت گرفته تنها اتفاقی که در این دادگاه روی خواهد داد (البته اگر برگزار شود) برگزاری یک جلسه تبلیغاتی مجانی برای شخصی است که آرزوی بازگشته به قدرت را درسر میپروراند.

تصاویر/ تشییع مرحوم صفدر رحمت آبادی
وزیر اطلاعات در محل سوءقصد به «صفدر رحمت آبادی» حضور یافت

شاید تهدید و ترساندن یا شاید هم بدشانسی


امروز چندان به دنبال نوشتن نیستم اما دو خبر و نزدیکی انتشارشان توجه‌ام را به خود جلب کرده است :
اولی : در تاریخ دوم خرداد 1390 : گل‌واژه رسایی:مشایی احمدی‌نژادرا ترور می‌کند!
دومی : در تاریخ سوم خرداد 1390:  انفجار در پالایشگاه آبادان پس از خروج احمدی‌نژاد و هيأت دولت

قضاوتش با خودتان

فیلم لحظاتی پس از ترور استاد مسعود علی محمدی


لینک برای دانلود
لحظاتی بعد از حمله تروریستی

گمانه‌‌‌زنی‌ها و واکنش‌ها به ترور استاد دانشگاه در ایران

دولت جمهوری اسلامی ایران، با محکوم کردن ترور مسعود علی‌محمدی، آن را به عوامل داخلی آمریکا واسراییل نسبت داد. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، این اتهام را مضحک و بی‌معنی خواند و وزیر صنایع اسراییل، آن را نادرست نامید.

مسعود علی‌محمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران، صبح روز ۲۲ دیماه در اثر انفجار بمبی در حوالی خانه‌اش در قیطریه تهران کشته شد. دادستان تهران در نخستین واکنش‌ها، از احتمال قوی دست داشتن سرویس‌های موساد و سیا و عوامل آنها در این ترور گفت. رامین میهمانپرست، سخنگوی وزارت‌خارجه ایران نیز «عوامل صهیونیستی و مزدوران آمریکا» را مسئول این «رخداد تروریستی» معرفی کرد. آقای میهمانپرست یادآوری کرد که حذف ظاهری دانشمندان اتمی کشورها، مانع از فرآیند علمی و تکنولوژیک نمی‌شود.

آقای علی‌محمدی که برخی خبرگزاری‌های ایرانی از او به‌عنوان «دانشمند ارشد هسته‌ای» نام برده‌اند، دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف داشت و عضو پژوهشکده دانش‌های بنیادین ایران بود. سایت «جرس»، امروز اعلام کرد که دکتر علی‌محمدی از هواداران جنبش سبز و از استادانی بود که دو روز پیش از انتخابات، از نامزدی میرحسین موسوی حمایت کردند. اما دکتر علی مقاری، رییس پردیس علوم دانشگاه تهران در واکنش به کشته شدن دکتر علیمحمدی، تاکید کرد که وی چهره‌ای شاخص و جهانی بود اما در زمینه سیاست، فعالیتی نداشت.

واکنش اسراییل و آمریکا
مارک تونر، سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا در پاسخ به اتهام دخالت آمریکا در انفجار منطقه قیطریه، آن را مضحک و بی‌معنی خواند. بنیامین بن الیعزر، وزیر صنایع اسراییل نیز اتهام دخالت کشورش در قتل دکتر علی‌محمدی را نادرست خواند.

از دیگرسو، خبرگزاری نیمه رسمی فارس مدعی شد که «انجمن پادشاهی ایران» در این رویداد دست داشته و بیانیه‌ای در این زمینه صادر کرده است. این انجمن در واکنش به این خبر و با انتشار اطلاعیه‌ای در شبکه اینترنت، دخالت خود در این انفجار را تکذیب کرد و در مقابل، «سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی» را مسئول «شبیه‌سازی» وب سایت خود و صدور اطلاعیه به نام این انجمن معرفی نمود.

فرضیه‌ها و اتهام‌های تازه

وب‌سایت شبکه تلویزیونی العربیه، از قبول مسئولیت گروهی ناشناخته در این اقدام خبر داده است. به گزارش العربیه، گروهی به نام «جبهه آزادی ایران» با ارسال بیانیه‌ای به «العربیه نت»، ترور مسعود علی‌محمدی را بر عهده گرفته‌اند. مقتول در این بیانیه، متهم به همکاری اطلاعاتی با نیروهای انتظامی و دادن نام استادان و دانشجویانی شده که در راهپیمایی‌های اعتراضی شرکت کرده بودند.

سایت تابناک نیز گزارشی از دخالت‌های اسراییل در ناکام گذاشتن پروژه‌های اتمی کشورهای عربی و قتل چند دانشمند هسته‌ای مصری، سوری و عراقی منتشر کرده است. سرویس بین‌الملل سایت تابناک، اسراییل را تنها رژیمی در دنیا دانسته که برای عفیم گذاشتن طرح‌های استراتژیک کشورهای اسلامی و عربی، به ترور فیزیکی عناصر این طرح‌ها رو می‌آورد و در این راه، از نیروهای بومی نیز سود می‌برد.

سایت تابناک از شباهت عملیات ترور پرفسور مسعود علی‌محمدی و عماد مغنیه رهبر نظامی حزب‌الله لبنان در سوریه نیز نوشته و «عناصر منافقین» را بازوان اجرایی ترورهای اسراییل در داخل خوانده است.

استاد ترور شده از جمله حامیان میرحسین موسوی بود


شبکه جنبش راه سبز (جرس) : در حالی که رسانه های وابسته به دولت سعی دارند با اتخاذ ادبیات خاص مسعود علی محمدی دانشمند هسته ای کشورمان را از حامیان دولت محمود احمدی نژاد معرفی کنند، اطلاعات خبرنگار جرس حکایت از آن دارد که این استاد دانشگاه تهران همچون اکثر دانشگاهیان از حامیان جنبش سبز بوده است:

به گزارش جرس، مسعود علی محمدی که امروز صبح در قیطریه و طی یک حادثه تروریستی توسط انجمن پادشاهی ایران ترور شد، در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری از جمله حامیان میرحسین موسوی بوده است.

عروج مسعود – ماجرای ترور استاد مسعود علی محمدی از نگاه دوست قدیمیش احمد شیرزاد

گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات 24 سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: «بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن… » باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم….

ناباورانه دور اتاق می چرخیدم. به بچه ها گفتم. آن ها هم شوکه شدند. باورشان نمی شد. دکتر علیمحمدی، دوست خانوادگی، همکلاسی پدر، رفیق صمیمی دوران دانشجویی او، یک استاد سرزنده و شاد، آدمی سرشار از انرژی و تلاش، مگه می شه؟ چرا او؟ از این برنامه ها نداشتیم. خدایا این دیگر چه حادثه ای است.
همه برنامه هامان به هم ریخت و ساعتی بعد منزل مسعود بودیم. مشاعر درستی نداشتم. هاج و واج و ساکت بودم و ناخودآگاه گذشته را مرور می کردم. جزییات نشانی خانه مهم نبود. تمام منطقه غیرعادی بود و پر از پلیس و نیروهای انتظامی. در آستانه ی منزل جنازه ی خونین مسعود روی زمین بود و پارچه ای روی آن کشیده بودند. اطراف پر از خرده شیشه بود و مردم جمع بودند. چشمم به ایمان افتاد. در آغوشش گرفتم و بغضم ترکید. بوسیدمش و سرش را بر سینه ام فشردم. آن سوتر خانم مسعود بود، دخترش، مادر بیمارش که به عصای چارپایه تکیه داده بود و خواهر مسعود که بی تاب بود و خود را به در و دیوار می کوفت. قیامتی بود. آشنایان و همسایگان بهت زده بودند. همسر مسعود ناباورانه می گفت: صبح تا دم در بدرقه اش کردم، ماشین اش را از پارکینگ خانه خارج کرد و در را بست و لحظه ای نگذشت که دیدم باران شیشه بر خانه بارید و پنجره ها یکباره پایین ریخت. سراسیمه خود را به بیرون رساندم و دیدم که مسعود به حالت چمباتمه بر زمین افتاده است، او را برگرداندم و دیدم مغزش متلاشی شده است… می گفت و می گریید و آتش به حاضران می زد. شیون می کرد و می گفت: من دیدم، خودم دیدم، مغز متلاشی شده ی شوهرم را دیدم….
خدایا این چه روزگار است که بر ما می گذرد.
چند ماه پیش بود که بعد از مدتی دوری منزلش مهمان بودیم. همان خانه ای که او را در آستانه اش به قتل رساندند و در میان شیشه های شکسته و کرکره های در هم پیچیده اش ماتم کده ای فراموش ناشدنی بر پا بود. مسعود بسیار خوش مشرب و دوست داشتنی بود. هر لحظه که او را به یاد می آورم طنین خنده های شیرین اش در گوش ذهنم می پیچد . به محض آن که به هم می رسیدیم سر به سر گذاشتن ها و کل کل کردن هایمان شروع می شد و دیگران را به خنده می آوردیم.
دو سفر با او و دوستان دیگر هم رشته ای برای شرکت در مدرسه تابستانی فیزیک انرژی های بالا به تریست ایتالیا رفته بودیم. تابستان سال های 69 و 70 هر بار به مدت تقریباً یک ماه و نیم که از روز اولش خاطره بود و خنده تا موقع برگشتن. محال بود یک جایی با ورودی های یکی دو دوره ی اول دکترای فیزیک دانشگاه صنعتی شریف گرد هم بنشینیم و چیزهایی از خاطرات آن دو سفر را با هم مرور نکنیم. یادم می آید در سفر اول هر کدام از ما تا جایی که می توانستیم غذای کنسرو شده از ایران با خود برده بودیم تا مبادا در قحطی ایتالیا از گرسنگی تلف شویم! در فرودگاه میلان که نقطه ورودمان به ایتالیا بود پلیس ها مسافران را رد کردند تا سر صبر چمدان های ما سه نفر (من و مسعود و امیر) را بگردند. قیافه های ریش دار ما آن ها را به شک انداخته بود و البته گذرنامه ایرانی مان، هر چند خودمان هیچ چیز غیرعادی در خودمان نمی دیدیم. موقع تفتیش چمدان ها مأموران پلیس فرودگاه میلان یکی یکی قوطی های کنسرو را در می آوردند و می پرسیدند این چیست و ما می گفتیم: food . چشمهاشان گرد شده بود و نمی فهمیدند به چه منظوری این سه جوان ایرانی این همه غذای کنسرو شده با خودشان به ایتالیا می آورند. هر بار که مسعود آن صحنه را با خنده های ویژه اش تعریف می کرد، حاضران را روده بر می کرد.
از مهر ماه 64 با مسعود آشنا شدم. او و امیر ورودی 57 لیسانس در دانشگاه شیراز بودند. من و محمدرضا ورودی 55 شریف بودیم که البته آن زمان اسمش چیز دیگری بود. ما از بهمن 63 دوره ی کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف آغاز کردیم که اولین دوره فوق لیسانس در یکی از رشته های علوم تجربی بعد از انقلاب بود. می شود گفت اولین دوره به طور مطلق، چون قبل از انقلاب جز یکی دو دوره ی ناموفق در این رشته ها فوق لیسانس دایر نشده بود. مسعود و امیر مهر 64 به این دوره پیوستند و تقریباً همه درس هایمان با هم بود. اولش مثل بچه های غریب با کسی حرف نمی زدند. به بهانه همکاری در کلاس های فیزیک عمومی آن ها را به میدان کشیدم و پس از مدتی آن دوستی عمیق مان شروع شد.
سه سال بعد یعنی مهر 76 مجموعه ی ما اولین دوره ی دانشجویان دوره ی دکترای فیزیک در ایران بودیم که البته وحید هم به ما پیوسته بود، که او هم از بچه های شیراز بود. این در حالی است که همان سال ما در امتحان اعزام دانشجو به خارج هم شرکت کرده بودیم که برای نخستین بار شامل دروس تخصصی هم بود و همه ما رتبه های نخست را کسب کرده بودیم. با وجود آن که آن قبولی برای بچه های حزب اللهی آن زمان به منزله ی اعزام قطعی بود و پذیرش گرفتن در دانشگاه های خوب خارج برای ما چندان دشوار نبود، اما ما با یک رایزنی جمعی تصمیم گرفتیم که در داخل بمانیم تا دکترای داخل برقرار شود. تحلیل ما آن بود که اگر از همان نقطه شروع، دوره ی دکتری با دانشجویان قوی آغاز شود، در ادامه نیز با جدیت و توانمندی به پیش خواهد رفت و چنین نیز شد. امروز که به گذشته نگاه می کنم همت سترگ، اراده ی جدی و ایمان و پشتکار استادان و بزرگانی چون اردلان، ارفعی، منصوری و گلشنی را در کنار گذشت و ایثار صادقانه بچه های آن دوران، فرازهایی افتخارآمیز می پندارم.
دوره ی دکترای ما با هم از 67 تا 71 به طول انجامید و درست سر 4 سال آماده دفاع بودیم، با مقالات پذیرفته شده در مجلات معتبر که آن زمان یک سدشکنی بزرگ بود. مهر ماه 71 مسعود قبل از همه آماده دفاع بود. امتحان هم که می دادیم همیشه او اول همه ورقه اش را می داد و می آمد بیرون. بعد هم حاضر نبود در مورد سوال های امتحان و پاسخ های آن ها با کسی حرف بزند. امیر تعریف می کرد که یک بار در دوره ی لیسانس دنبالش می دویدیم که به زور به او بگوییم جواب سوال دومی چه چیز است و او در گوش هایش را گرفته بود و فرار می کرد. در هر حال او اولین دانش آموخته ی دکترای فیزیک در داخل ایران است و این رکورد برای همیشه به نام او ثبت است. پس از او وحید، امیر و من ظرف یکی دو ماه از رساله ی دکترایمان دفاع کردیم و سپس هر کدام راهمان را به سمت یکی از دانشگاه های ایران برای تدریس در پیش گرفتیم.
مسعود در دانشگاه تهران بسیار گل کرد. در مورد دیگران که هنوز زنده اند چیزی نمی گویم. اما مسعود بدون تردید یک استاد بسیار موفق و دوست داشتنی و یک پژوهشگر تمام عیار فیزیک بود. فکر کنم 40 تا 50 مقاله ISI داشته باشد. در زمینه های مختلفی از فیزیک نظری کار کرد از نظریه ریسمانها گرفته تا نظریه کوانتوی هال و کیهان شناسی. مثل همان دوران دانشجویی محققی سریع بود. از زمانی که شروع به یادگیری موضوع جدیدی می کرد تا زمانی که در آن موضوع مقاله تحقیقی منتشر می کرد چندان طولی نمی کشید. در تدریس هم بسیار موفق بود و دروس متنوعی را درس داده بود. یک بار در دفترش دیدم که کتاب سنگین و ارزشمند الکترودینامیک جکسون را ترجمه کرده است که کاری پرحجم و قابل توجه است. گمان می کنم سه چهار سال پیش هم برنده جایزه جشنواره خوارزمی شده بود.
مسعود به لحاظ مشی و مرام سیاسی جزو نیروهایی بود که به طور عام از انقلاب اسلامی و امام خمینی دفاع می کرد. در دوره ی لیسانس در دانشگاه شیراز کم و بیش با بچه های انجمن اسلای ارتباط داشت و قدیمی های دانشگاه شیراز او را خوب می شناسند. از زمان ورود به دوره ی فوق لیسانس بیشتر هم و غم او کار علمی بود اما نسبت به مسایل سیاسی نیز بسیار حساس و علاقه مند بود. در مجموع افکار و اعمال او به مسلمان های معتدل و میانه رو نزدیک بود. نه تمایلات روشنفکرانه و به اصطلاح تحول طلبانه داشت و نه با قرائت های خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی میانه ای داشت. انسانی صادق، صمیمی، پر کار، پر تلاش، حرفه ای، اهل دانش و خرد و عقل گرا بود که با هیچ توجیهی نمی توان او را در شمار کسانی که گرایشات راستگرایانه دارند به حساب آورد. در دانشگاه تهران نیز با باند های قدرتمدار راست آمیزش نداشته است و تا جایی که می دانم روابط سالم و صحیحی با مسئولان دانشگاه از طرفی و همکاران هیأت علمی و دانشجویان از طرف دیگر داشت. خیلی زود به مقام دانشیاری و استادی رسیده بود و از چند سال پیش عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران نیز بود که به لحاظ مراتب دانشگاهی با اهمیت تلقی می شود.
زمینه های کاری و پژوهشی اش همان طور که گفتم بسیار متنوع بود اما به یاد نداردم در زمینه های مرتبط با هسته ای کار پژوهشی کرده باشد. البته او هم مثل همه ی ما از مبانی مسایل هسته ای سر در می آورد و می توانست اظهار نظر کند، اما به معنای کسی که کار پژوهشی هسته ای کرده باشد نمی توان او را دانشمند هسته ای نامید.
در این یکی دو ساله اخیر افکار و نظراتش بسیار به جنبش اصلاحی نزدیک شده بود. در یکی دو انتخابات آخر قبل از انتخابات ریاست جمهوری به لیست اصلاح طلبان رای داده بود و برای آن هم تبلیغ می کرد. در انتخابات اخیر نیز به طور جدی از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت می کرد. در آن دوره هایی که انتقال پیام ها از طریق ارسال پیامک رایج بود خیلی وقتها پیامک های جالبی که دستش می رسید را برای من نیز ارسال می کرد. یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی 25 خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح طلبان پخش می شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم. می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن ها داده بودند. روشن است که خوشحالی آنها از آن بوده که استاد محبوب شان نیز با آن ها همراه است.

پنج دهه زندگی پربار و افتخار آمیز مسعود علی محمدی نعمتی است که خداوند نصیب هر کس نمی کند. به صداقت و پاکی روح او گواهی می دهم و از خداوند برایش آمرزش و علو روح در خواست می کنم. روانش شاد باد و خداوند صبری جمیل به بازماندگان داغدار و مصیب زده اشت عطا کند.

استاد دانشگاه در تهران ‹ترور شد›


منابع خبری ایران از ترور یک استاد دانشگاه در تهران خبر داده اند.

روز سه شنبه، 12 ژانویه (22 دی)، واحد مرکزی خبر گزارش کرد که «یک استاد متعهد و انقلابی دانشگاه تهران» به نام مسعود محمدی «در اقدام تروریستی عناصر ضد انقلاب و استکبار به شهادت رسید.»

در این خبر آمده است که دستگاه های امنیتی و انتظامی بررسی این حادثه تروریستی و شناسایی عوامل آن را آغاز کرده اند.

در مورد نحوه کشته شدن آقای محمدی گزارش های متفاوتی در رسانه های خبری جمهوری اسلامی منعکس شده است.

پیشتر شبکه تلویزیونی عرب زبان العالم و شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان پرس تی وی متعلق به دولت ایران نیز گزارش کرده بودند که یک استاد دانشگاه تهران در انفجار بمب کنترل از راه دور در نزدیکی خانه خود در شمال تهران کشته شده است.

براساس این گزارش ها، که مسعود محمدی، استاد دانشگاه تهران، پس از خروج از خانه خود در منطقه قیطریه در صدد سوار شدن موتور سیکلت خود بود که انفجاری روی داد و او را کشت.

ظاهرا بمب در موتور سیکلت جاسازی شده بود و با وسیله کنترل از راه دور منفجر شد.

در مقابل، خبرگزاری فارس در گزارشی درباره کشته شدن مسعود (علی) محمدی «استاد متعهد فیزیک» دانشگاه تهران، تایید کرده است که این فرد هنگام خروج از خانه اش در قیطریه در انفجار یک بمب کنترل از راه دور کشته شد.

این خبرگزاری که کشته شدن آقای محمدی را یک «اقدام تروریستی» و عاملان آن را «عناصر ضد انقلاب» خوانده و افزوده است که بمب در سطل آشغال مقابل منزل او کار گذاشته شده بود.

در مورد سوابق مسعود محمدی و علل و عوامل احتمالی ترور او هنوز جزئیات بیشتری در دست نیست اما در سایت اینترنتی دانشگاه تهران، نام مسعود علی محمدی به عنوان یکی از اعضای هیات علمی دانشگاه در پردیس علوم این دانشگاه ذکر شده است.

مشخص نیست که آیا فرد مقتول در انفجار روز سه شنبه همین شخص است یا نه.

تهدید خبرگان رهبری


khobreganحکومت ایران از ابتدا و حتی پیش از خلقتش هم اقدام به ترور و قتل کرده و هم قربانی آن بوده. اما واکنشش نسبت به این جنایات همواره متفاوت.
واکنش حکومت ایران به این قتل‌ها نشان می‌دهد که تا چه اندازه در این جنایات دست داشته و در چه جهتی انجام شده است.
تاکنون قتل‌ها و جنایات زیادی در این کشور انجام شده و البته بیشترین ترورها در دوران 30 ساله جمهوری اسلامی انجام شده، چرا که آنرا به جهاد در راه خدا تعبیر می‌کنند و با کافر خواندن قربانی ، خونش را حلال می‌کنند.
هر حکومتی تاریخ انقضایی دارد و دقیقا در انتهای راه که قرار می‌گیرد، برای حفظ خود هر جنایتی را مجاز می‌داند. اینبار ما شاهد بودیم که در پی مقاومت مردم در مورد نتایج انتخابات تقلبی ، حکومت چطور برای تحت فشار قرار دادن محسن رضایی برای صدور بیانیه‌ای علیه اعتراضات اخیر ، اقدام به شکنجه پسر دکتر روح الامینی کرد و چگونه حتی از کشته شدن ایشان هم ابایی نداشت.
اینکه فرزند شخصی با سابقه ریاست ستاد مشترک سپاه دستگیر می‌شود به اندازه کافی بزرگ است که مرگ وی تحت شکنجه فاجعه‌ای در مقابل آن.
البته در مورد برادر خانم دکتر زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی نیز همین قائده تکرار شد که هنوز از سلامتش اطلاع موثقی در دست نیست.
با نزدیک شدن به جلسه خبرگان رهبری اینبار باید قربانی‌ای بزرگتر و مشخصتر انتخاب می‌شد تا تهدید موثر واقع شود و چه قربانی‌ای بهتر از عضو سنی مجلس خبرگان که هم تهدید بود و هم برادر کشی در نزد اعضای شیعه‌ی خبرگان به حساب نمی‌آمد.
تجربه من و سایر دوستانم از قتل‌های زنجیره‌ای مانند دایوش فروهر و لاله اسکندری تا قتل‌هایی همچون قاضی مقدس ( که وارد کننده شکنجه‌های سفید به ایران از روسیه سفید و کرواسی بود و اکنون همرزمش حسین الله کرم فرمانده حمله به کوی دانشگاه تهران 18 تیر 78 در کرواسی کاردار نظامی سفارت ایران است ) نشان می‌دهد که اگر قتلی از سران و مسئولان مهم سیاسی همچون قاضی مقدس صورت بگیرد ، نظام ایران بلافاصله حتی برای نشاندادن سرعت عمل و حفظ روحیه‌ی بقیه‌ی عوامل خود ، شخصی را به عنوان ضارب دستگیر می‌کند و یا هر روز از روند پیشرفت کار در تلویزیون فیلمی یا خبری منتشر می‌شود . اما اگر قتل‌ها از نوع حذف سیاسی یا تهدید همفکران شخص باشد، قتل وی با یک نسخه آماده به عوامل و جاسوسان اسراییلی نسبت داده می‌شود که در مورد نماینده کردستان در مجلس خبرگان ماموستا محمد شیخ‌الاسلام این حالت صادق بود.
سخنرانی جناب خامنه‌ای در اجلاس خبرگان از جنس همین نتیجه‌گیری‌های حاضر و آماده‌ای بود که عمدا در ابتدای سخنرانی به شیوه‌ای مفصل آمد و پس از آن جمله « خواص با اقدامات و اظهارات خود ، تکمیل کننده‌ی اقدامات معارضان نباشند» ، نوک پیکان را به سمت آیت الله رفسنجانی و آیت الله دستغیب برد تا بگوید که تفاوتی میان خواص و عوام نیست.
اینکه این حلقه تا بدین حد تنگ شده است نشاندهنده‌ی آینده‌ای از حذف شدنهاست که باعث بروز ناکارآمدی هرچه بیشتر در این نظام می‌شود ، نظامی که تا اکنون دافعه داشته تا جاذبه .
مستندي حرفه اي و تكان دهنده از وقايع اخير ايران
ساخته شده توسط هنرمندان دفاع مقدس
(هشدار براي بيماران قلبي و روحي )

نماینده كردستان در مجلس خبرگان ترور شد
فرمانده سعید امامی فرمان می‌دهد
خامنه ای : همه بايد در مقابل وحدت عظيم مردم سر فرود بياورند، متأسفانه بالعكس، بعضي از روي جهالت و غفلت دم از تفرق مي زنند.

کدیور در مراسم عید فطر:
کشور بدون ولایت فقیه می خواهیم

عکس:جنبش سبز در شهر نيويورک
اگر آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها «ندا» را کشته‌اند چرا دولت او را «شهید» اعلام نمی‌کند؟
عکس های ویژه از حنا مخملباف در جشنواره فیلم سن سباستين اسپانیا
سردار خورشیدی ، پدر داماد احمدی‌نژاد :
اگر هر یك از مردم كه به خیابان‌ها آمدند، یك چوب در دست می‌گرفتند، كل ارتش نمی‌توانست با آنها مقابله كند/ به چشم خودم دیدم كه در انتخابات، رای‌ها را به سادگی جابه‌جا می‌كردند

علی اکبر موسوی خوئینی در مصاحبه با روز : در بند 2 الف سپاه چه می گذرد

گلشیفته: به مدت ۷ ماه از من به خاطر نداشتن حجاب در نیویورک بازجویی می کردند / آرزوی من دستیابی به دموکراسی است ولی بهای پرداخت آن چقدر است؟
توضیحات دفتر هاشمی رفسنجانی درباره طرح برون رفت از بحران
نامه‌ای به احمد توکلی/ ابراهیم رها

تصویر/ نامه کردان درباره سگ‌های نهاد ریاست جمهوری
انتشار یک نامه از کردان در سایت حامی دولت
آخـونـد دَربـاری!! (۱)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: