واحدی: پذیرش شروط شورای هماهنگی، یعنی سقوط جمهوری اسلامی


دویچه وله : مجتبی واحدی با بررسی بیانیه اخیر «شورای هماهنگی راه سبز امید» می‌گوید: «در بیانیه به آزادی شهروندان برای رای دادن به کاندیدای مورد نظر خود اشاره شده ولی کاش اعلام می‌شد همه گروه‌ها بتوانند کاندیدا معرفی کنند.»

«شورای هماهنگی راه سبز امید» با انتشار بیانیه‌ای «مقدماتی» درباره انتخابات دور نهم مجلس و با تحلیل شرایط کنونی ایران، سه گزینه «مشارکت بی قید و شرط» ، «تحریم بی قید و شرط» و «مشارکت مشروط» را بررسی کرده است.

شروط و استاندارد شورای هماهنگی راه سبز امید در مورد انتخابات سالم چنین عنوان شده است، «آزادی تمامی شهروندانی که در حوادث پس از انتخابات ۸۸ بازداشت شده‌اند،کوتاه شدن دست نظامیان از عرصه رقابت‌ها و هرگونه دخالت در مهندسی انتخابات، پایان بخشیدن به حبس موسوی و کروبی، پایان دادن به سانسور و فشار علیه رسانه‌ها، فعالیت آزاد احزاب و تشکل‌های صنفی سیاسی و نهادهای غیر دولتی، لغو نظارت استصوابی و عدم خشونت و تامین امنیت جانی و مالی احزاب، نامزدها و رأی دهندگان.

در یکی از بندهای این بیانیه آمده است: «تمامی شهروندان و همه گرایش ها و تشکل های سیاسی، ‏عقیدتی و قومی باید بتوانند بدون احساس زور و تحمیل در انتخابات فعال شوند و به نامزدهای مورد نظر ‏خود رای دهند و به خاطر رای خود مورد بازخواست و تهدید و محرومیت واقع نشوند.»

مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی در گفت‌و‌گو با دویچه وله هدف از انتشار این بیانیه را حساس شدن جامعه به تحولات سیاسی و مورد توجه قرار گرفتن حساسیت جامعه از طرف حاکمیت می‌خواند و می‌گوید: «در این بیانیه کاملا مشخص است که شورای هماهنگی راه سبز امید نه فضای جامعه را فضای انتخاباتی می‌‌داند و نه حاکمیت را آماده برگزاری انتخابات.» به گفته آقای واحدی این بیانیه بیشتر از آن‌که تبیین شروط شرکت در انتخابات باشد، شفاف‌سازی فضای عمومی جامعه است.

تفاوت شروط محمد خاتمی با شروط شورای هماهنگی راه سبز امید

اوایل تیر ماه ۹۰، محمد خاتمی رئیس‌جمهور پیشین ایران نیز شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات دوره نهم مجلس را مشروط به تحقق کامل «برگزاری انتخابات سالم، آزادی زندانیان، ایجاد فضای باز، سالم و امن سیاسی» کرده بود. بیانیه اخیر شورای هماهنگی راه‌ سبز امید چه تفاوتی با شروط پیش‌تر مطرح شده محمد خاتمی دارد؟

مجتبی واحدی در پاسخ به این سوال می‌گوید: «این بیانیه چند تفاوت عمده با صحبت‌های محمد خاتمی دارد. یک تفاوت این‌که آقای خاتمی به هیچ‌وجه معترض نظارت استصوابی نشده بود. نظارت استصوابی بزرگ‌ترین فریبی است که حاکمیت از سال ۶۸ شروع کرد. دیگر آن که آقای خاتمی به صراحت درباره عدم دخالت نظامیان در انتخابات صحبت نکرده بود. مسئله آخر که آقای خاتمی در صحبت‌های خود به آن اشاره نکرد، جمله دو پهلویی است که در این بیانیه آماده است. در این بیانیه به آزادی همه شهروندان و همه تفکرات برای رای دادن به کاندیدای مورد نظر خود اشاره شده است. اشاره مستقیم به این نکته نشده که همه شهروندان بتوانند کاندیدا داشته باشند. ای کاش اعلام می‌شد، همه گروه‌ها بتوانند بدون هیچ محدودیتی کاندیدا معرفی کنند.»

به اعتقاد مجتبی واحدی این بیانیه نشان می‌دهد که «شورای هماهنگی راه سبز امید» هم هیچ امیدی به برگزاری انتخابات آزاد ندارد. آقای واحدی می‌گوید: « این بیانیه نشانه دریافت پیام عمومی جامعه توسط «شورای هماهنگی راه سبز امید» است. ادعای حاکمیت در دو سال اخیر این است که با حذف گروه‌های مخالف و حتی گروه‌‌های اصلاح‌طلب و به قول آقای خامنه‌ای با حذف گروه‌های چپ اول انقلاب، گفتمان انقلاب را احیا کرده‌اند. پذیرش این شرط‌ها یعنی سقوط جمهوری اسلامی و به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی به هیچ وجه زیر بار شروط این بیانیه نخواهد رفت. پذیرش این بیانیه یا حتی پذیرش بخشی از این بیانیه از طرف حاکمیت یعنی بازگشت به دوران احیای گفتمان مورد ادعای آقای خامنه‌ای.»

در بیانیه اخیر «شورای هماهنگی راه سبز امید» درباره مشارکت بی قید و شرط در انتخابات امده است: «جریان حاکم، بر مبنای برگزاری انتخاباتی مهندسی شده با نتایج از پیش معین در صدد نمایش تکثر صوری و رقابت ظاهری به اصطلاح پرشور است. لذا از هم اکنون براساس سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن، ارسال پیام و دادن چراغ سبز و وعده به برخی افراد را آغاز کرده است، تا شاید با ایجاد تفرقه میان جبهه گسترده منتقدان، زمینه چنین نمایشی را فراهم آورد. روشن است که ورود به انتخابات از چنین موضع ضعیف و عاری از هر گونه قدرت، هیچ گونه دستاورد و نتیجه مثبتی برای پیشبرد اصلاح امور، چه در سطح حاکمیت و چه در سطح جامعه نخواهد داشت.»

شورای راه سبز امید، «تحریم بی قید و شرط اصل هر گونه انتخابات» را نیز بی‌ثمر دانسته و «مشارکت مشروط» را به عنوان تصمیم این شورا برای مواجهه با انتخابات آتی معرفی کرده است.

اظهارات بی نظیرمجتبی واحدی: آقای خاتمی این خیانت است +فیلم + لینک دانلود


اظهارات بی نظيرمجتبی واحدی: آقای خاتمی اين خيانت است

لينک دانلود

مجتبي واحدي(مشاور ارشد آقاي کروبي):
چه آقاي خامنه اي و آقاي خاتمي بخواهند يا نخواهند ملت به آزادي و آرمان هايشان خواهند رسيد

مجتي واحدي:اگر قرار به مصالحه بود، آقاي موسوي و کروبي که نسبت به آقاي خاتمي بسيار نزديک تر به نظام بودند و حکومت حتي منت آنها را هم مي کشيد!

مجتبي واحدي: آقاي خاتمي من به صراحت مي گويم اين (صحبت و قصد شرکت در انتخابات آينده و دلسرد کردن مردم) خيانت به آرمان هاي ملت است و اصلاح طلب واقعي هيچ گاه دست از آرمان هاي ملت نمي کشد

گيرم که براي آقاي خامنه اين تنور انتخابات را داغ کرديد! چه هدفي را دنبال مي خواهيد کنيد؟بياييد به مردم بگوييد!

مجتبي واحدي:من به صراحت و با افتخار مي گويم که به هيچ وجه اصلاح طلب نيستم! چون ديگر اصلاحات در اين نظام که جائر و ظالم و ديکتاتور است بي معنيست

سنجش شرط‌های خاتمی و منش او در موقعیت کنونی؛ اکبر گنجی


رادیو زمانه : پس از فروکش کردن جنبش سبز، سید محمد خاتمی مجدداً آن نوع اصلاح‌طلبی را در دستور کار قرار داده که مشخصه‌ی آن «خمینی محور» بودن آن است. خاتمی این نوع اصلاح‌طلبی را به عنوان راه رهایی بخش مطرح می سازد.

رکن اصلی این منش سیاسی شرکت در انتخابات است. اما گویا خاتمی این بار شرط‌هایی هم گذاشته است.
آیا این گونه است؟
آیا او بر سر مسائلی که مطرح می سازد، می ایستد؟
آیا راهی که او مطرح می سازد، راه برون‌رفت از معضل فعلی است؟

یکم- طرح مسئله

تا انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ احزاب اصلاح طلب آزاد بودند. پس از انتخابات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه‌ی مشارکت اسلامی از سوی دادگاه انقلاب منحل گردید و امکان هرگونه فعالیتی از سوی بقیه‌ی احزاب و گروه‌‌های اصلاح طلب به کلی سلب شد. تعداد زیادی از چهره‌‌های شاخص اصلاح طلب بازداشت و به زندان‌های طولانی محکوم گردیدند. میر حسین موسوی و مهدی کروبی هم در منازل خود زندانی شده‌اند. اینها مستقل از بازداشت صدها دانشجو، روزنامه نگار، حقوق دان، مدافع حقوق بشر، اقلیت‌های مذهبی و قومی است.

در هیچ دانشگاهی اجازه‌ی برگزاری جلسات سخنرانی و گفت و گو- مشابه آنچه تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری وجود داشت- داده نمی‌شود. در رسانه‌‌های رسمی رژیم و اصول‌گرایان رادیکال و سنتی، برای رضای خدا/پیامبر/امام زمان- در واقع برای اجابت امر رهبری- بدترین اتهام‌های ممکن به اصلاح طلبان زده شد و هیچ دشنام و تهمتی برای روز مبادا باقی نمانده است.

تحریمیون از گذشته‌‌های دور بر نامنصفانه/غیر رقابتی/متقلبانه/نامؤثر بودن انتخابات ایران تأکید می‌کردند. «نظارت استصوابی» مهمترین اشکال اصلاح طلبان به انتخابات ایران بود. در عین حال، تیغ اره‌ی نظارت استصوابی هر چه جلو می‌آمد و می‌برید، بازهم اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کرده و همه را به شرکت در انتخابات دعوت می‌کردند. آنان بهای چندانی به مسئله‌ی «تقلب در انتخابات» نمی‌دادند و مدعی بودند که حداکثر توان/امکان تقلب در انتخابات چیزی در حدود دو/سه میلیون رأی است. مشارکت بالای مردم در پای صندوق‌های رأی، حلال مسئله‌ی تقلب است.

انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ این مدعا را ابطال کرد. مطابق مدعای رژیم- که هیچ گاه مخالفان و اصلاح طلبان خدشه‌ای در آن وارد نیاوردند- حدود ۸۵ درصد مردم در آن انتخابات شرکت کردند. تناقض این بود که مدعی بودند ۸۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کرده و حاکمان با جا به جا کردن ۱۱ میلیون رأی دست به تقلب زده‌اند. سبزها در بالاترین ارفاقی که به احمدی نژاد می‌کردند، مدعی بودند که حداکثر ۱۳ میلیون رأی آورده است: یعنی یازده میلیون و پانصد هزار رأی موسوی و کروبی به صندوق احمدی نژاد ریخته‌اند. تا حدی که من می‌فهمم، این مدعا هنوز دقیق نیست و سطح/عمق تقلب به خوبی درک نشده است.

اولاً: هیچ راهی برای اثبات تعداد آرای احمدی نژاد و موسوی و کروبی وجود ندارد. حدس‌هایی که در این زمینه زده شده/می شود، فاقد کمترین شاهد و قرینه است، برای این که جز حکومت کسی به صندوق‌های رأی دسترسی نداشت و ندارد تا از واقعیت مطلع باشد.

ثانثاً: تقلب باور نکردنی این نبود که آرای موسوی/کروبی را به قلک احمدی نژاد ریختند، بلکه این بود که پیش از آنکه آرا شمارش شود، فارس نیوز و بقیه‌ی وبسایت‌های اصول‌گرا با تیترهای بزرگ اعلام کردند: احمدی نژاد رکورد خاتمی را با ۲۴ میلیون رأی شکست.

بدین ترتیب، «امکان» و «توان» تقلب معنای تازه‌ای یافت: «اعلام برنده‌ی انتخابات، بدون شمارش آرا». در واقع، کسانی که آرای صندوق ها را شمارش می‌کردند، به معنای عوامانه، «سرکار» رفته بودند.

حقیقت این است که اصلاح طلبان برنامه‌ای برای «بسیج اجتماعی» علیه جمهوری اسلامی و آیت الله خامنه‌ای نداشتند. مردم که برای «اعتراض سیاسی مسالمت آمیز» به خیابان ها ریختند، آنها را هم با خود بردند. آیت الله خامنه‌ای کوشید تا تظاهرات خیابانی پایان گیرد، اما کسی دعوت او را نپذیرفت. به همین خاطر در ۲۹/۳/۸۸ در نماز جمعه‌ی تهران حاضر شد و فرمان مقابله را صادر کرد. سپس، حدود چهار هزار تن بازداشت گردیدند، ده‌‌ها تن در خیابان به شهادت رسیدند(مدعای رژیم حدود ۳۳ تن است که تعدادی از آنها را بسیجیان تشکیل می‌دهند، اما مدعای سبزها حدود ۷۰ تن است)، سه تا چهار تن در بازداشتگاه زیر شکنجه به شهادت رسیدند، بسیاری از بازداشت شدگان به روش‌های مختلف شکنجه شدند، به روش‌های استالینیستی نمایش‌های اعتراف/توبه برگزار کردند، از هرکس کینه‌ای به دل داشتند، راهی زندانش کردند، با احکام غیرقانونی/ناعادلانه/ناجوانمردانه‌ی بسیار سنگین زندانیان را در دو راهی «حبس کشیدن در زندان» یا «مرخصی از زندان به شرط هیچ گونه فعالیت و سکوت مطلق» قرار دادند.

آری، اصلاح طلبان هیچ برنامه‌ای برای «بسیج اجتماعی» علیه رژیم/رهبری نداشتند. اما وقتی امکان «اعتراض سیاسی» پدیدار شد، همه‌ی مخالفان کوشیدند تا از این «فرصت» در راه مقاصد خود استفاده کنند. ایستادگی ولی فقیه، عدم کوچکترین عقب نشینی، و سرکوب شدید جوان‌های حاضر در صحنه/خیابان ها را رادیکال تر و رادیکال تر کرد. شعارها به سرعت تمام معطوف به رهبری نظام شد. کدام اصلاح طلبی می‌توانست در آن بحبوئه‌ی زد و خورد بگوید «علیه آیت الله خامنه‌ای شعار ندهید»؟ اگر هم می‌گفت ، کسی به خواست او پاسخ مثبت نمی‌داد.

رژیم خشنود بود که حرکت اعتراضی سبز را سرکوب کرده است. دعوت موسوی و کروبی از مردم برای تظاهرات در ۲۵ بهمن ۸۹ موجب حصر خانگی آن دو شد. پس از آن دیگر آن دو حضور نداشتند/ندارند تا با سخنان و بیانیه‌‌های خود صدای اعتراض را بلند نگاه دارند. وقتی امکان هرگونه فعالیت در داخل مسدود شد، یک تن از اروپا به نام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه‌ی مشارکت اسلامی بیانیه‌‌های اصلاح طلبانه صادر می‌کند. معنای این عمل چیست؟ معنای آن این است که یکی از پیامدهای مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ از طریق معرفی کاندیدا و عدم پذیرش نتیجه‌ی اعلام شده از سوی حکومت این است که دیگر در داخل کشور نمی‌توان گفت: «ما خواهان اجرای بدون تنازل قانون اساسی هستیم».

نه ماه دیگر انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار می‌گردد. به طور طبیعی رهبری نظام و «اصلاح طلبی خمینی محور» هم اهدافی را تعقیب می‌کنند. اهداف آنان چیست؟

دوم- آیت الله خامنه‌ای و اصلاح طلبان

در انتخابات‌های گذشته هزاران فرد متفاوت رد صلاحیت شده است. در این صورت روشن است که محکوم شدگان توسط دادگاه‌‌ها و احزاب تعطیل شده را به انتخابات راه نمی‌دهند. شورای نگهبان- و حتی اصول‌گرایان سنتی چون باهنر/عسگراولادی/ توکلی/ – بارها و بارها رسماً اعلام کرده‌اند که محکومیت سران فتنه و تمیز خود از آنها، شرط شرکت اصلاح طلبان میانه رو در انتخابات آینده است.

اما نزاع زود هنگام با تیم احمدی نژاد و پروژه‌ی حذف آنان از ساختار سیاسی، گروهی از اصلاح طلبان را به مذاکرات هاشمی رفسنجانی با رهبری امیدوار کرده است. ممکن است رهبری که اینک می‌خواهد مسئله‌ی احمدی نژاد را با کمترین هزینه حل کند، راهی/روزنه‌ای به روی اصلاح طلبان بگشاید. اما معلوم نیست که آیت الله خامنه‌ای که آن همه هزینه بابت حذف اصلاح طلبان پرداخت کرد، به کدام دلیل باید مجدداً آنها را به ساختار سیاسی راه دهد؟ مگر آن که کسی مدعی شود که رهبری برای به پای صندوق کشاندن مردم به شرکت اصلاح طلبان در انتخابات نیازمند است. این مدعا نیازمند دلیل است. ولی فقیه فردی کاملاً تابع خود را جایگزین احمدی نژاد خواهد کرد. آیت الله خامنه‌ای فردی ناشناخته نیست، به شیوه‌ی زمامداری او در ۲۲ سال گذشته بنگرید، سمت و سوی جهت گیری آینده اش را در خواهید یافت.

سوم- اصلاح طلبی خمینی محور

سید محمد خاتمی پرچمدار این نوع اصلاح طلبی است. وی تاکنون چندین بار مطالباتی به شرح زیر طرح کرده است: آینده منوط به آزادی فعالیت کلیه‌ی احزاب اصلاح طلب، آزادی زندانیان سیاسی و «انتخابات آزاد و سالم و فراگیر»(عدم حذف اصلاح طلبان به وسیله‌ی نظارت استصوابی، عدم دخالت نیروهای نظامی و امنیتی در انتخابات، برگزاری انتخابات توسط معتمدان واقعی مردم متشکل از همه‌ی طیف ها و گرایش ها، حضور نمایندگان نامزدها در همه‌ی مراحل انتخابات).

این رویکرد، با رویکرد آیت الله خامنه‌ای تفاوت دارد. هر دو مطالباتی دارند. اما تجربه‌ی دو دهه‌ی گذشته یک رویه را نشان می‌دهد: آیت الله خامنه‌ای روی حرفش ایستاده و حاضر به عقب نشینی نیست، اما محمد خاتمی معمولاً مطالبات خود را نادیده گرفته و پس از عقب نشینی مدعی می‌شود که دیگران معنای آن را بد فهمیده‌اند.

ولی مفاد مطالبات خاتمی چیست؟ خاتمی در حال آرمانی سازی دوران ماقبل ۲۲ خرداد ۸۸ است. پرسش این است: اگر آن دوران مطلوب بود/هست، چرا کارهایی صورت گرفت که همه‌ی آنها از دست برود؟ پاسخ خاتمی این است: کارهایی که صورت گرفت ربطی به من نداشت و من بسیاری از اقدامات صورت گرفته را قبول نداشتم/ندارم. هدف من برکناری احمدی نژاد بود، نه رهبری. هدف ما پیروزی اصلاح طلبان، گرفتن قوه‌ی مجریه و انجام اصلاحات در چارچوب قانون اساسی بود و هست.

خاتمی می‌تواند از زیر بار مدعای تقلب در انتخابات، تظاهرات خیابانی، شعارهای ساختار شکن، بسیج اجتماعی، اهانت به رهبری شانه خالی کند، ولی وقتی وی جهت کاندیداتوری به نزد رهبری رفت، آیت الله خامنه‌ای دوستانه به وی گفت که به صلاح او و نظام نیست که دوباره کاندیدا شود. اما خاتمی کاندیدا شد و با آمدن موسوی رفت. بعید است خاتمی معنای نظر مشورتی/دوستانه‌ی رهبری را نفهمیده باشد.

وقتی اصول‌گرایان سنتی می‌گفتند: «اگر شما(اصلاح طلبان) کاندیدا معرفی نکنید، خود ما احمدی نژاد را به زیر خواهیم کشید. اما اگر شما کاندیدایی معرفی کنید، مقام معظم رهبری همه‌ی ما را مجبور می‌کند تا از احمدی نژاد حمایت کنیم»، چرا این خواست پذیرفته نشد تا هم اصلاح طلبان وضع پیشین خود (با همه‌ی امکانات) را حفظ کنند و هم احمدی نژاد از طریق انتخابات برکنار شود؟ مگر اصلاح طلبان در شورای شهر با قالیباف همکاری نکردند و نمی‌کنند؟ آیا نمی‌شد درخواست قالیباف را پذیرفت و از او حمایت کرد؟

اصلاح طلبان برای برکناری احمدی نژاد نیازی به تحریم انتخابات نداشتند، تنها کاری که می‌بایست انجام می‌دادند، عدم معرفی کاندیدا برای ریاست جمهوری بود. در آن صورت، به احتمال زیاد اصول‌گرایان سنتی احمدی نژاد را مرخص می‌کردند و اصلاح طلبان هم در شرایط پیش از انتخابات قرار داشتند (آنچه گفته شد در چارچوب پروژه‌ی «اصلاح طلبی خمینی محور» است، نه پروژه‌ی سبزها و ساختارشکنان).

چهارم- دستاورد یا بازگشت به گذشته

فرض کنید که خاتمی موفق شود تا وضعیت را به ماقبل از ۲۲ خرداد ۸۸ بازگرداند. آیا این موفقیت دستاوردی برای حرکت سبز باید به شمار رود؟

شعار/هدف اولیه‌ی حرکت سبز ابطال انتخابات (رأی من کجاست) بود. حرکت سبز به این هدف دست نیافت. اما آن حرکت پیامدهای ناخواسته‌ای داشت که نمی‌توان نادیده گرفت.

بازگشت به دوران ماقبل انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ اگر چه به نظر می‌رسد که نسبت به شرایط به شدت بسته‌ی کنونی چند گام به پیش است، اما آن را نمی‌توان دستاورد حرکت سبز به شمار آورد. مگر می‌شود حرکتی از نقطه‌ای رو به مقصدی (به جلو) آغاز شود، هزاران زندانی، ده‌‌ها کشته، صدها فراری، چندین حزب تعطیل شده، ده‌‌ها رسانه‌ی تعطیل شده، صدها اخراجی از ساختار سیاسی و تعطیل شدن همه فعالیت‌های دانشجویی در دانشگاه‌‌ها هزینه‌ی آن حرکت شود، آن گاه پس از چند سال به همان نقطه‌ی آغازین باز گشته و آن را پیروزی و دستاورد قلمداد کرد؟ بدون همه‌ی این هزینه‌‌ها می‌شد در همان جا باقی ماند

مسئله، مسئله‌ی مقام مادام العمری است که مطابق میل خودسرانه حکومت می‌کند. انقلاب ۵۷ علیه مقام مادام العمری بود، نه آن که بر قدرت مقام مادام العمری بیفزاید.

پنجم – حدس ها و ابطال ها

سیاست- مانند شعر و متون مقدس- عرصه‌ی ابهام و ایهام نیست. در سیاست باید مواضع روشن و دقیق اتخاذ کرد تا حداقل اعضای حزب/جبهه‌ی خودی تکلیفشان را بدانند که چیست. نمی‌توان با سخنانی که ده‌‌ها تأویل بر می‌دارد، امکان داد تا هرکس برداشت مطلوب خاص خود را داشته باشد و در نهایت از همه‌ی آنها شانه خالی کرد. در طرح‌های دوقل و(اختیارات ریاست جمهوری و قانون انتخابات) برداشت همگانی این بود که اگر آنها پذیرفته نشوند، خاتمی کناره گیری(استعفا) خواهد کرد، اما وقتی شورای نگهبان آنها را رد کرد، خاتمی مدعی شد که دیگران حرف او را بد فهمیده بودند.

مسئله این است: مطالبات سه گانه‌ای که خاتمی مطرح می‌کند، مطالبات صرف هستند یا شرط شرکت در انتخابات؟ برای روشن شدن موضوع حدس‌های زیر را در نظر بگیرید:

الف- اگر رژیم کلیه یا اکثر زندانیان سیاسی را آزاد نکرد، آیا در این صورت خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت نخواهد کرد؟

ب- اگر موسوی و کروبی از حصر در نیایند، آیا خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت خواهند کرد؟

ج- اگر رژیم به احزاب تعطیل شده (جبهه‌ی مشارکت اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، نهضت آزادی) و حزب اعتماد ملی مهدی کروبی اجازه‌ی فعالیت مجدد ندهد، آیا در این صورت خاتمی و جریان «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

د- اگر چهره‌‌های شاخص اصلاح طلبی- مانند انتخابات مجلس هفتم و هشتم- رد صلاحیت شوند، آیا در چنین حالتی خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

ه- اگر نهادهای نظامی و امنیتی- همچون تمامی انتخابات گذشته- در فرایند انتخابات نقش فعال داشته باشند، آیا در چنین حالتی خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟

یک چیز روشن است، هیچ یک از مدافعان خاتمی نمی‌توانند قاطعانه بگویند در صورت وقوع یک یا دو یا سه یا چهار یا پنج فرض بالا، خاتمی و «اصلاح طلبی خمینی محور» در انتخابات آینده شرکت نخواهند کرد. به عنوان مثال، فرض کنید رهبری نظام به اقلیت فعلی مجلس به ریاست خواهر زاده‌ی خاتمی- و افرادی در همین ردیف- اجازه‌ی کاندیداتوری دهد. آیا خاتمی همچون انتخابات مجلس هفتم و هشتم مجدداً- با این توجیه که جمهوری اسلامی بدیلی جز خشونت و وابستگی به آمریکا و جهان غرب ندارد- مجدداً همه را به شرکت در انتخابات دعوت نخواهد کرد؟

خاتمی چنان سخن می‌گوید که دیگران سخنان او را «شرایط» شرکت اصلاح طلبان در انتخابات می‌فهمند/می فهمانند. پرسش این است: مگر خاتمی خود قادر نیست به صراحت بگوید «اینها شرایط سه گانه‌ی اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات است و در صورتی که این شرایط محقق نشود، ما در انتخابات شرکت نخواهیم کرد»؟

آیا شرایطی وجود دارد که تحت آن شرایط خاتمی در انتخابات شرکت نکند؟ آن شرایط چیست؟

اما خاتمی این گونه سخن نخواهد گفت تا راه را به روی خود نبندد. اگر هیچ یک از این شرایط محقق نشد و او در انتخابات شرکت کرد، هیچ کس نمی‌تواند به او بگوید پس شرایط ات چه شد؟ پاسخ او چنین خواهد بود: آنها مطالبات ما بود، نه شرایط شرکت در انتخابات. مواضع علنی خاتمی نشان دهنده‌ی آن است که او دلبسته‌ی «جمهوری اسلامی» و «امام راحل» است. به همین دلیل نمی‌تواند وارد طرح‌هایی شود که به مهمترین دستاورد آیت الله خمینی صدمه وارد سازد. تحت هر شرایطی، او مدافع نظام خواهد بود، ضمن آن که کوشش خواهد کرد تا امور مطابق قانون اساسی اصلاح شود.

ششم – سودای محال

سبزها و دیگر مخالفان نیازمند تأیید وقوع تقلب گسترده در انتخابات از سوی خاتمی نیستند. اما اگر خاتمی به دنبال دعوت مردم به شرکت در انتخابات باشد، این بار مسئولیت دشواری را برعهده گرفته است. برای اینکه این مدعا که شرکت اکثریت مردم مانع تقلب تأثیرگذار خواهد شد، ابطال شده است. حداقل مدعای میر حسین موسوی و مهدی کروبی این است که در انتخاباتی که حدود ۸۵ درصد مردم شرکت کرده‌اند، «تقلب تأثیرگذار» صورت گرفته است. رژیم همان رژیم است و زمامداران تصمیم گیرش (خصوصاً شورای نگهبان) هم همان زمامداران‌اند. خاتمی که هیچ امیدی به تغییر قانون انتخابات ندارد، به قانون انتخابات فعلی تن داده و از آزادی انتخابات در چارچوب آن حرف می‌زند. خاتمی وظیفه‌ای محال برعهده گرفته است. وظیفه‌ی محال اثبات «عدم تقلب در انتخابات آینده». بدون این تضمین، رأی دادن چه معنایی خواهد داشت؟ او چگونه می‌تواند مردم را قانع نماید که در انتخابات تقلب تأثیرگذار صورت نخواهد گرفت؟

هفتم – دیدار با رهبری

گفت و گوی مخالفان با زمامداران سیاسی نظام خودکامه نه تنها خیانت نیست، که شرط گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است. خاتمی برای مذاکره‌ی با آیت الله خامنه‌ای منتظر مجوز سبزها یا دیگر مخالفان نیست. او طی دو سال گذشته بارها در این خصوص اقدام کرده، اما آیت الله خامنه‌ای به او وقت ملاقات نداده است. پس سبزها و مخالفان مانع گفت و گو نیستند و نمی‌توانند باشند. رهبری نظام که شرایطش (موضع گیری آشکار و صریح علیه فتنه و موسوی و کروبی) تاکنون محقق نشده، مانع گفت و گو است. او مخالفان را «فتنه» ای بیش به شمار نمی‌آورد که با تدبیر حکیمانه و اسطوره‌ای حل شد و رفت.

ر فرایندهای گذار به دموکراسی، گفت و گو وقتی صورت می‌گیرد که مخالفان از طریق بسیج اجتماعی و نافرمانی مدنی ساز و کار نظام را مختل کرده‌اند و زمامداران حاکم راهی جز مذاکره و سازش در پیش ندارند. اگر مردم از طریق سازمان یابی و بسیج اجتماعی قادر به ایجاد موازنه‌ی قوا نشوند، مذاکره‌ای صورت نخواهد گرفت و اگر بگیرد، نتیجه‌ای به حال گذار مسالمت آمیز به دموکراسی نخواهد داشت.

با این همه، اهانت به خاتمی، تهمت زدن بدو، عملی غیراخلاقی و به زیان فرایند گذار به دموکراسی است. خاتمی هر پروژه‌ای داشته باشد و هر هدفی را دنبال کند، اعمال اش پیامدهای ناخواسته‌ای دارد که می‌‌تواند «فرصت آفرین و «فرصت سوز» باشد. اگر این امکان برای او فراهم شد تا با رهبری دیدار و مذاکره کند، مذاکره اش ناصواب نخواهد بود.

هشتم – «رأی من کجاست»

مهمترین شعار حرکت سبز در هفته‌‌های اولیه، «رأی من کجاست»، بود. اگر این شعار بخواهد محتوا و معنایی داشته باشد، با «تقلب» سازگار نیست. نظام سیاسی برساخته‌ی خداوند نیست، شهروندان با آرای خود این نظام را بر می‌سازند. اگر نظام سیاسی واقعاً محصول آرای مردم نباشد، نظام آنان نخواهد بود. رأی مردم، در انتخابات رقابتی/آزاد/منصفانه/موثر «جا»ی خود را پیدا خواهد کرد.

انتخابات موثر، انتخاباتی است که به «انتقال قدرت» از زمامداران حاکم به مخالفان پیروز در انتخابات منتهی می‌شود. انتخابات آزاد مهمترین خواست جنبش‌های دموکراسی خواهی در فرایند گذار به دموکراسی است. اما چنان انتخاباتی، انتخاباتی است برای «انتقال قدرت» از زمامداران خودکامه به مخالفان دموکرات. در این فرایند، همه- از جمله زمامداران خودکامه- مشارکت دارند. ولی اگر مخالفان پیروز شوند، انتقال قدرت صورت خواهد گرفت.

سرزمینی که قدرت در آن ممنوع است


انگار نفرین شده‌ایم ، خودمان خودمان را نفرین کرده‌ایم، از بدعهدی‌ای که با بزرگان کرده‌ایم ، با مصدق ، امیرکبیر ، لطفعلی خان زند و … یا خود زجرشان دادیم و یا تنها نظاره‌گر. گویی با نگاه کردن و دست روی دست گذاردن مشکلات حل می‌شود.

نمی‌دانم دقیقا از کجای تاریخ شروع شد ، این طلسم شاهان ضعیف که از خود قوی‌تر و باهوش‌تر را نمی‌پذیرفتند و می‌کشتند ، نمی‌دانم از کجا شروع شد این حسادت‌های بی‌پایان ، این که تنها یک نفر باید بفهمد، آن ترس معروف از فهمیدن من و تو.

قصه‌ی دعوای احمدی‌نژاد و خامنه‌ای که هر دو منفور قلب‌ها گشته‌اند ، قصه‌ی غصه‌ی هزار ساله‌ی ایران است . شاه نمی‌خواهد قدرتش را با کسی تقسیم کند ، حتی با دست پرورده خودش ، این همان است که باعث شد نادر شاه افشار پسرش را کور کند.

وقتی صحبت‌های احمد توکلی را می‌خواندم گریه کردم به حال ایرانم که چنین سست عنصرانی در مسند قدرتش قرار داردند. وقتی صحبت از موسوی شد اعتراف کرد که خواستگاه اجتماعی‌اش بسیار عظیم‌تر از احمدی‌نژاد است و چون این پایگاه عظیم تهدیدی برای خامنه‌ای بوده ، رای به احمدی‌نژاد داده، اما توضیح نداده که چگونه کسی که پایگاه اجتماعی‌اش بزرگتر بوده رای کمتری آورده؟

بازنده اعلام می‌شود ، به زندان می‌افتد ، چرا که مردم او را بیشتر قبول دارند.

و همانگونه که امیرکبیر در حمام جان داد و مصدق زجرکش شد ، تاریخ دوبار تکرار می‌شود.
و اینجا ما باز داریم همان کاری را می‌کنیم که قبلا کردیم یا نظاره‌گر یا خود آتش بیار معرکه . و البته این مختص ما نیست که خاتمی نیز سر را در برابر استبداد خم کرده است.

شاهی که روزی هاشمی را با خاتمی حذف کرد و با احمدی‌نژاد خاتمی را ، حالا تنهایی دارد احمدی‌نژاد را حذف می‌کند، پسری که خودش او را بزرگ کرد .
در این برهه که نزدیکان احمدی‌نژاد یکی پس از دیگری دستگیر می‌شوند خبر بازداشت 30 جاسوس امریکا پخش می‌شود که در واقع همان نزدیکان احمدی‌نژاد هستند.
این بازی که از دعوای وزارت اطلاعات شروع شد و به حذف احمدی‌نژاد ختم خواهد شد و البته روزی به حذف خامنه‌ای ، تکرار این رباعی است که :

آن قصر که جمشید در او جام گرفت…………..آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر………………دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

احمد توکلی: مزیتی برای احمدی نژاد بر موسوی قایل نیستم


چکیده : روز جمعه، ۳۰ اردیبهشت (۲۰ مه)، خبرگزاری فارس متن مصاحبه ای مفصل را با احمد توکلی، نماینده اصولگرا و رئیس مرکز پژوهش های مجلس، منتشر کرده که وی در آن، دیدگاه خود در مورد اختلافات بین مجلس و دولت را شرح داده و ضمن وارد کردن اتهاماتی علیه افراد نزدیک به محمود احمدی نژاد، رئیس دولت را به قانون شکنی متهم کرده است.

این نماینده مجلس گفت که در انتخابات سال ۱۳۸۸موضعی در حمایت از آقای احمدی نژاد اتخاذ نکرد هر چند، در برابر سایر نامزدها، به اجبار به او رای داد و افزود: «من به هیچوجه از ایشان دفاع نکردم و به بزرگان کشور نیز اعلام کردم که حمایت از ایشان را بر خود حرام می دانم و در عین حال، اضطرارا به ایشان رای می دهم.»

وی اظهار داشت که در آن زمان، در توجیه رای به احمدی نژاد به دوستان خود گفته بود: «آقای موسوی دارای پایگاهی اجتماعی است که ولو نخواهد، قدرت ایجاد تحریک اجتماعی در برابر رهبری را دارد، و آقای احمدی نژاد دارای پایگاهی اجتماعی است که ولو بخواهد، قدرت تحریک اجتماعی در برابر رهبری را ندارد.»

«حوادث بعد از انتخابات و حوادث اطراف موضوع وزیر اطلاعات، صحت این عرض مرا نشان داد که متاسفانه اولی [موسوی] خواست و کرد و ناکام ماند، و ظاهرا دومی [احمدی نژاد] هم خواست و چنانکه پیش بینی می شد، بحمدالله نشد.»

وی گفت که به همین دلیل، در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، از آقای احمدی نژاد حمایت تبلیغاتی نکرد و افزود: «اخیرا هم انحرافات فکری در اطراف ایشان زیاد شده و من از اینکه در سال ۸۸ از ایشان حمایت نکردم، پشیمان نیستم.»

احمد توکلی در توضیح این اختلاف گفت که از نظر او، عدالت صرفا به موضوع توزیع ثروت محدود نمی شود بلکه در توزیع مناصب حکومتی و واگذاری قدرت هم، باید عدالت لحاظ شود و افزود: «الان اصلی ترین افراد دور دکتر احمدی نژاد را نگاه کنید، یا منحرفند، یا متهم به فساد مالی و یا هردو؛ آیا این عدالت در توزیع قدرت است؟»

رئیس مرکز پژوهش های مجلس سیاست دولت در توزیع ثروت را هم هدف انتقاد قرار داد و گفت که در این زمینه «کار و اکرام انسان ها به عدالت نزدیکتر است تا اعانه پرداخت کردن» و با یادآوی اینکه خود او طرح توزیع سهام عدالت را به خاطر افزایش مشارکت مردم در تشکیل سرمایه مطرح کرده بود، نحوه پرداخت یارانه نقدی را زیانبار دانست و گفت: «هم اکنون این شیوه احمدی نژاد، ضد کارآیی عمل می کند و با ایجاد درآمد بدون مشارکت، در بلند مدت ضد عدالت هم خواهد بود.»

این نماینده مجلس گفت: «من معتقدم با کسی که اعتقاد شیعه را تضعیف می کند، اختلاف مبنایی پیدا می کنم» و اظهار داشت که کسانی که شیعیان آنان را معصوم می دانند، دست به دامن ساحران و غیب گویان نمی شوند و «وقتی می خواستند حکومت کنند، از مغیبان در اداره جامعه داخل نمی کردند، چه رسد به مدعیان معناگرایی دروغینی که بخواهند در اداره جامعه به ما خط بدهند.»

احمد توکلی در این مورد اظهار داشت: «من این نوع برخورد را یک برخورد سکولار می دانم، عقلانیت نیز که از حجت های شرعی ماست، کنار گذاشته شده و به مغیبان متوسل می شوند.»

احمد توکلی پیش بینی کرد که به دلیل اختلاف آقای احمدی نژاد و آیت الله خامنه ای، نگرش مجلس نسبت به رئیس جمهوری تغییر خواهد کرد و گفت: «بعد از حوادثی که در یکی دو ماه اخیر در خصوص وزارت اطلاعات رخ داد و آزمایش هایی که افراد پس دادند، مجلس دیگر دلیلی نمی بیند که حلم گذشته را به خرج دهد.»

مشروح گفت و گو با احمد توكلي به شرح زير است:
ادامهٔ مطلب »

بازی کثیف – مسعود بهنود


طرح از توکا نیستانی

مسعود بهنود : آقای خاتمی باز با دل امیدوارش آمده است به میدان. می ترسد، نه از ماشین نفرت و افترا که نزدیک دو سال است دمی از شلیک باز نمی ایستد و او و یارانش را بمباران می کند، بلکه از آسیب این همه بی اخلاقی، از درگیر شدن افراطیون با هم، از به هم ریختن نظم، از این همه بی هوائی در تهییج مردمان. او بزرگوارتر از آن است که حتی در دل بگوید همین است سزای کسانی که با اصلاح طلبان چنان جفا کردند، وطن دوست تر از آن است که دلش خنک شود از وضع امروز رقیبان تندرو. آقای خاتمی به عنوان یک عالم دین و دین باور ترسش افزون می شود وقتی می بیند ماشین نفرت هر صبح به نام دین روشن می شود و شلیک آغاز می کند. شلیک های خود را درد دین نام می نهد و هدف هم فقط کسانی هستند که حقیقت را فدای مصلحت تعیین شده توسط قدرت نمی کنند.

پریروز آقای جوانفکر، مدیر روزنامه ایران و خبرگزاری دولت، در سرمقاله آن روزنامه به منقدان دولت پند داده بود که از این همه تهمت ناروا و افتراهای نادرست دست بردارند. او با نقل چند نمونه خبر که با قید «شنیده شده است» و «گفته می شود» در ستون های ویژه برخی روزنامه ها آمده، نشان داده بود که مقصودش کدام نوشته هاست. با خواندن این مقاله پندآموز ساده ترین کار این است که آدمی رو به سوی آسمان بگوید الهی شکر. و به یاد خود آورد که در این پنج ساله همین تیم آقای جوانفکر، که از همه عزل ها تا به حال جان به در برده، چه کردند با آبروی دیگران. همان ها که امروز از افترا به فغان آمده و گلایه دارند. اما این تنها واکنشی نیست که بعد از خواندن پندآموزی آقای جوانفکر به آدمی دست می دهد.

در پای یک گزارش درباره سخنان پریشب آقای احمدی نژاد در مونولوگ تلویزیونی‌اش، ده ها کامنت هست؛ وحشت افزاست این همه دشنام از سوی کسانی که تا پریروز وی را معجزه هزاره می خواندند و سرباز امام زمان می شمردند و همه کارش شیرین و خدائی بود. می توانست باعث انبساط خاطر شود و دل کسانی را که پنج سال است از زبان این دولتمردان در امان نبوده اند خنک کند و به یادمان آورد که همین ها به محض فتح سعدآباد چه ها نثار پیشینیان کردند و سرانجام هم چه جشنی گرفتند برای تشکیل دادگاه نمایشی صد نفره اصلاح طلبان – که سعید مرتضوی با تقلید از سبک دادگاه های استالین بر پاداشت. آن ها که همین روزنامه دولت را به نشریه ای زرد تبدیل کردند و به چیزی و کسی رحم نکردند، حتی وزیران کابینه و امضا کنندگان میثاق نامه، در فردای عزل.

رییس جمهور که مصاحبه مانند تلویزیونی‌اش نشان داد تا چه اندازه افسرده است ـ و این همان حالی است که پیش بینی شده بودـ با آهنگی ملتمس گفت به خدا خوب نیست تهمت زدن، آخر مگر دنیا چقدر ارزش دارد. آقای احمدی نژاد اگر وسیله داشت که صدای بینندگان را بشنود و اگر علاقه ای به این شنیدن داشت به گوشش می رسید که هزاران نفر می گفتند عجب، از کی چنین شده است که تهمت گناه است.

معلم اخلاق دولت، حجت الاسلام تهرانی، در نواری که همه جا هست ادعا می کند دو بار گریه آقای احمدی نژاد را دیده که یکی موقعی بوده که وی را متهم کرده اند که یهودی است. با شنیدن این نوار گیجی غریبی به شنونده دست می دهد. کسی که چنان آسان پنج سال است دروغ می گوید و افترا می‌زند چقدر باید خودمحور و خودشیفته باشد که به تهمتی چنین به گریه افتد. یهودی بودن اجداد آدمی که جرم و گناه نیست. چنان که پدربزرگ یکی از مراجع حاضر قم یهودی بوده است. اما یکی از آقای احمدی نژاد بپرسد دادن خبر به جوش آمدن غیرت ایشان از نحوه ملاقات شیراک و آقای خاتمی چه. خبری که عکس ها نشان داد هم اصلش دروغ بوده است و هم تأثر ناشی از آن.

جاسوس خواندن اعضای هیات مذاکره‌گر هسته ای و سفیر سابق چه. کاری که تنها در اوگاندای ایدی امین سابقه داشت. چنان که عزل وزیر خارجه ای در حال ماموریت هم قبلا فقط توسط ایدی امین سابقه داشت که از قضا آن وزیر خارجه را ـ مانکن سابق دنیای مد که از اساس انتصابش مساله بودـ کشت و داد پختند و آبگوشت آن را به خورد اعضای کابینه داد تا بدانند نادیده گرفتن میثاق چه عقوبتی دارد.

اما این حکایت فرد است و عیب و ایرادهای انسان بی مقدار با صدها عقده درمان نشده. وقتی پای جامعه در میان است و مصلحت جامعه ای و مردمانی، به گمانم جای آن دارد که به گفته معلم اخلاق کمی اندیشه کنیم و خوشحال نشویم اگر با هم چنین می کنند. مجلسیان اگر راست می گویند از اهرم های قانونی مجلس بهره گیرند، اعتبار گم شده را به قوه مقننه برگردانند. گویندگان اگر نمی هراسند امکان دهند قضات مستقل پرونده دولتمردان منصوب را بررسی کنند. گشودن پرونده معاملات بزرگی که می‌گویند و می‌نویسند که در آن میلیاردها تومان جا به جا شده، باید در عدلیه صورت پذیرد نه صفحات روزنامه هایی با مصونیت آهنین و یا رسانه هایی بدون صاحب.

سخن کوتاه و آسانم این است که اصلاح‌طلبان را اگر چالشی هست با آقای احمدی نژاد و دولت کنونی، بر سر یک فرهنگ و مهم‌تر از آن بر سر سرنوشت این ملک است، دعوای شخصی نیست. اگر فرصتی که دعوای اخیر و جنگ دو دسته از یک جناح ایجاد کرده، موجب شود یک بخش از جامعه سیاسی ایران بیاموزند که افترا بد است و سوءاستفاده از امکانات عمومی برای جنگ های حقیر و منافع گروهی گناه است، دریابند تهمت شنیدن آدمی را به گریه می‌اندازد، خود اتفاق مهمی است.

این اتفاق مهم است، چرا که جناح راست عادت سخیفی را که از دوران انقلاب و در همان شش ماه آزادی بدون نظارت مطبوعات آشکار شد، در این سی و دو سال ترک نگفته است. در روزهای منتهی به انقلاب هر نوع خیال پردازی علیه حکومت پیشین مجاز بود و هیچ گناهی نداشت، حتی جزئی از انقلابی گری محسوب می شد. در آن زمان یک حزب قدیمی این رفتار را به عنوان «جنگ نرم با ضد انقلاب» تئوریزه کرد و یک گروه چریکی هم به بهانه این که امکانات عادلانه تقسیم نشده، برای جبران ضعف امکانات خود، مفید دانست قصه پردازی و شایعه سازی و چاپ و انتشار تهمت را.

در این نوشتار روی سخن بیشتر نسل جوان اصلاح طلبانی است که هدفشان ارتقاء و سلامت جامعه ایران است. به گمانم به خود باید گفت هر نوع مشارکت جامعه مدرن و آماده رهائی در عادات سخیف کهنه-لمپنی موجود در جنگ اخیر وهنی است برای سبزاندیشان و در آن هیچ سودی برای جنبش متصور نیست. هر نوع شرکت در بازی افترا و بی‌حیثیت کردن رقیب، بدان معناست که هنوز مفهوم اخلاق سیاسی را نمی شناسیم و هنوز خطرناکیم برای آینده و سلامت جامعه‌مان. اگر از اهل اصلاح مقالاتی صادر شود مثل اعلام کشف جاسوسی محمود احمدی نژاد و رحیم مشائی، به همین یک نشانه می توان گفت تفاوتی با سعید تاجیک و حاجی حدادیان در بین نیست، گرچه ممکن است زبان شیک‌تر و اتوکشیده‌تر باشد.

دیروز آقای خاتمی گفت برای ایران می ترسد، و پیداست سخت می ترسد. به گمانم از آن می‌ترسد که می‌بیند چگونه در رقابت‌ها بر سر قدرت، اخلاق فراموش شده است، و این خدشه‌دار شدن روح ایرانی ماست. دقت در کشمکش این روزها نشان می دهد رجزهای این جنگ به زبان امروز نسل جوان و نوگرای ایران نیست، ابزار و مصالحی که در این جنگ به کار می‌رود برای نسل فردا کاملا ناشناخته است، گرچه مقصد و مقصودشان پیداست.

تا کسی را برای چند ساعت بازداشت می کنند، داستان‌هایی از قول وی می بافند و بر زندگی‌نامه دستگیرشده می افزایند، نام هائی از زبان وی ردیف می کنند که زندانی روحش خبر ندارد. همان کاری که در ده سال گذشته با صدها و بلکه هزاران تن از اصلاح طلبان و صلح دوستان کردند. این کردار سخیف را که قبلا کراهت آن به اثبات رسیده، اصلاح طلبان نباید بپذیرند. ادعاهای دو بخش جناح راست علیه یکدیگر نباید دستمایه تحلیل و تفسیر هیچ اصلاح‌طلبی قرار گیرد. سخن آقای جنتی در باب بابی بودن «جرگه انحرافی» نزدیک به دولت همان قدر نازل و کثیف است که چمدان پولی که مدیر سیا آورده بود به تهران و بین روزنامه‌نگاران تقسیم کرد. گرچه این بار هدف جنگ کثیف زندانبانان و بازجویان صدها اصلاح طلب است، اما به گمان من باید از شیرینی نقل این تهمت‌ها گذشت. هیچ معادله ای نباید بر اساس این مدعیات برقرار کرد و هیچ تحلیلی را بر این داده‌ها بنا نهاد. ورنه به معنای آن است که به قواعد یک بازی کثیف تن داده ایم.

سیدمحمد خاتمی: راهکار برای تعیین تکلیف، همه‌پرسی و انتخابات آزاد است


جرس: سید محمد خاتمی با انتقاد از شرایط موجود تصریح کرد: اگر از آغاز یک هیأت بی طرف رسیدگی به اعتراض و دغدغه بخش مهمی از جامعه را به عهده می گرفت بدون تردید مشکل حل می شد و اصلا شاهد بحران نبودیم، اما تندروهایی بوده و هستند که فقط به انحصار می اندیشند و نه تنها اصلاح طلبان را بلکه حتی اصولگرایان را هم از دایره خارج می دانند.

وی با اشاره به تحولات منطقه اظهار داشت: محور تمام تحولات و مسائلی که در خاورمیانه شکل گرفته است نیز همین است که آنان می خواهند بر سرنوشت خویش حاکمیت داشته باشند. آنها می گویند: ما حکومت استبدادی مادام العمر نمی خواهیم. ما دیکتاتوری نمی خواهیم، ما انتخابات آزاد و آزادی احزاب و تشکل ها و جوامع را می خواهیم. ما می خواهیم ظلم و استبداد و وابستگی نباشد.
اگر جمهوری اسلامی همانگونه بود که مردم می خواستند و اگر معیارها و ارزشهایی که از جمله در قانون اساسی ما منعکس است با دقت بیشتری مورد توجه و عمل قرار گرفته بود و اگر شبهه تعارض میان آزادی های اساسی و دینداری رفع می شد آیا امروز تمام مردم منطقه نمی گفت، حکومت اسلامی می خواهیم؟ و می دانیم که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در عرصه تحولات و انقلاب های منطقه حضور دارند مسلمانند.

خاتمی با ابراز نگرانی از شرایط موجود ادامه داد: واقعا من نگرانم با تقابلی که در درون کشور ایجاد شده که باعث ایجاد توهم و شیدایی در یک سو و ایجاد نفرت در طرف دیگر شده است و دائماً هم از دو طرف به آن دامن زده می شود. از اصطکاک میان شیدایی بی حساب و نفرت فزاینده باید ترسید و به خدا پناه برد.
برخی از رفتارها دارد نظام را تضعیف می کند و چهره انقلاب و اسلام را زشت جلوه می دهد.
ما می گوییم این جو مسموم درمان شود. هر منتقدی برانداز و عامل دشمن به حساب نیاید و اگر فضا تلطیف و تعدیل شود بسیاری از مسائل حل خواهد شد.

به گزارش وبسایت سید محمد خاتمی، جمعی از رزمندگان دوران دفاع مقدس و ایثارگران با سیّد محمّد خاتمی دیدار و گفت و گو کردند. در این دیدار که در آستانه ایام فاطمیه برگزار شد رئیس جمهوری سابق ایران ضمن بزرگداشت مقام حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها با اشاره به اینکه در ماه جمادی دوم به مناسبت ایام فاطمیه و نیز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها نام و یاد آن بانوی بزرگوار بیشتر فضای جامعه را معطر می کند برکت وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را برای اسلام و بشریت بی نظیر دانست.

متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این دیدار در پی می آید:
ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: