محکوميت فرزند وزير پیشین اطلاعات به حبس؛ اخبار زندانیان


رادیو زمانه : حسن يونسی، فرزند علی يونسی، وزير اطلاعات دولت محمد خاتمی به سه سال حبس تعزيزی و پنج سال محروميت از وکالت محکوم شد.

به گزارش تارنمای سلام، حسن يونسی به اتهام «شرکت در تجمع مخالفان در ۲۵ بهمن ٨٩ و نوشتن برخی مقالات» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه شده است.

پرونده برای تجديدنظرخواهی به دادگاه تجديدنظر ارسال شده است. احکام دادگاه‌ها در ایران ٢٠ روز فرصت تجدیدنظرخواهی دارند.

همچنين تارنمای جنبش راه سبز (جرس) خبر داده محمد صابر عباسيان، نايب رييس شاخه جوانان مشارکت شيراز و مسئول ستاد ۸۸ در استان فارس، بعد از يک سال و شش ماه حبس به مرخصی آمده است.

عباسيان در تاريخ ۱۷ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شده بود و تا کنون نيز در بازداشت موقت به سر می‌برد.

وی به تازگی از سوی دادگاه انقلاب شیراز به پنج سال حبس تعزيری محکوم شده است.
در همین حال تارنمای دانشجونیوز گزارش داده لقمان قديری دانشجوی دانشگاه شيراز که روز ۱۷ اسفند ٨٨ در شيراز بازداشت شده، هم چنان در بازداشتگاه اداره اطلاعات شيراز موسوم به پلاک ۱۰۰ به سر می‌برد.

به گزارش دانشجو نيوز، قرار بازداشت، لقمان قديری، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه شيراز و از فعالين دانشجويی، برای سومين بار توسط دادگاه تمديد شده است و اين تمديد قرار بازداشت در حالی صورت می‌گيرد که هنوز از روند پرونده و اتهامات وی خبری در دست نيست.

این گزارش می‌افزاید: «تمديد بازداشت لقمان قديری بر نگرانی خانواده و دوستان وی از وضعيت پرونده اين دانشجو افزوده است، چرا که لقمان از مدت‌ها پيش به دليل کار بر روی پايان‌نامه خود و مشغله‌های شخصی از فعاليت‌های سياسی کناره‌گيری کرده بود.»

در خبری دیگر شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، ابوالفضل عابدينی روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر را که به ۱۱ سال زندان محکوم شده بود، به يک سال زندان ديگر محکوم کرد.

به گزارش هرانا، دادگاه جديد ابوالفضل عابدينی نهم اردیبهشت جاری در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «تبليغ عليه نظام» برگزار و وی به يک سال حبس تعزيری محکوم شد.

بنا به این گزارش اين حکم مربوط به آخرين پرونده عابدينی، پس از دستگيری شبانه در منزل مسکونی خود در تاريخ ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ از سوی اطلاعات سپاه است.

ابوالفضل عابدينی از پرونده پيشين خود که در پی دستگيری در تيرماه ۱۳۸۸ برای وی تشکيل شده بود به اتهام «عضويت در حزب پان ايرانيست و مجموعه فعالان حقوق بشر و ارتباط با دول متخاصم و مصاحبه با رسانه‌های بيگانه» به ۱۱ سال حبس قطعی محکوم شده که درحال گذراندن آن در زندان اوين می‌باشد و با احتساب اين حکم جمعاً به ۱۲ سال زندان محکوم شده است.

وی از زمان آخرين دستگيری در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ تاکنون به مرخصی نیامده است.

Advertisements

یا علی گفتن خامنه ای در هنگام تولد + لینک دانلود


معجزه جدید 2011

امام جمعه قم: مقام معظم رهبری وقتی از بدن مادر خارج میشد یا علی گفت

لینک دانلود

به سوی شکستن اراده علی خامنه‌ای – اکبر گنجی


رادیو فردا : فروپاشی و سقوط یک رژیم علل متعددی دارد. از میان آن علل، یکی نقش کلیدی دارد و در نبود آن، رژیم خودکامه می‌تواند همچنان به کار خود ادامه دهد. این عامل اساسی، «توانایی» و «اراده» سرکوب است. رژیم استبدادی، برای بقا، نیازمند آن است که از یک سو، توانایی سرکوب سیستماتیک کارآمد داشته باشد، و از سوی دیگر، واجد خواست و اراده سرکوب باشد.

بدین ترتیب، رژیم جباری که مخالفان بی‌شماری دارد، اگر «بخواهد» و «بتواند» مخالفان خود را به طور کارآمد و سیستماتیک و وحشیانه سرکوب کند، به حیات خود ادامه خواهد داد.

برای فروپاشی، علاوه بر علل دیگر، رژیم باید یا فاقد توانایی سرکوب باشد، یا فاقد اراده کافی برای سرکوب باشد، و یا هر دو (فقدان توانایی و فقدان آمادگی). مخالفانی که به دنبال فروپاشی رژیم حاکم‌اند، باید یکی از این دو، و یا هر دو، را ناکارآمد و متزلزل سازند.

ایران از منظر این متغیر مهم در چه وضعیتی قرار دارد؟ گویی سلطان علی خامنه‌ای از توانایی سرکوب بهره‌مند است. یعنی دارای سازمان سرکوب کارآمدی است که مطابق میل او مخالفان را به طور سیستماتیک سرکوب می‌کند.

به این متغیر باید در نوشتار مستقلی پرداخت. نوشتار کنونی صرفاً ناظر به «اراده» سرکوب سلطان علی خامنه‌ای است. پیش فرض مقدماتی ما این است: سلطان علی خامنه‌ای اراده‌ای کافی و قوی برای ماندن در قدرت دارد. او به شدت «می‌خواهد» که رژیم سلطانی فقیه‌سالار را حفظ کند.

یکم: شواهد مدعا/پیش فرض

برخی از شواهد این مدعا به قرار زیر است:

۱-۱) پس از تعیین آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر، در خرداد ۱۳۶۸، او در اولین دیدار اعضای هیئت دولت مهندس میرحسین موسوی با وی، «نظریه رعب» خود را با آنها در میان می‌گذارد. براساس تلقی علی خامنه‌ای از قرآن و تاریخ اسلام، یک اقلیت فداکار با ارعاب و ترور توانست اکثریت خاموش را دور خود گرد آورد و بر آنها حکومت کند.

علی خامنه‌ای به اعضای کابینه مهندس موسوی گفت: «حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می‌تواند از طریق ایجاد رعب حکومت را پایدار نگاه دارد».
ادامهٔ مطلب »

یورش به خانه کروبی از زبان فرزندان


سحام نيوز: در پي انتشار خبري به نقل از يك مقام قضايي با عنوان “خبر بازداشت موسوي و كروبي صحت ندارد” توسط خبرگزاري فارس؛ سايت سحام نيوز در مصاحبه با خانواده مهدي كروبي موضوع را پيگيري نمود. خانواده مهدي كروبي ضمن كذب محض خواندن اين خبر به سحام گفتند:ما در ابتدا تمایل به باز کردن تمامی ابعادد یورش ماموران نبوده اما از آنجا که عقلانیت در سخنان دادستان و دیگر مقامات دیده نمی شود بخشی از اعمال غیر قانونی که ساواکی ها هرگز به آن مبادرت نمی کرد را بازگو کرده و شرح کامل ماوقع و برخورد شجاعانه و مثال زدنی خانم کروبی را بزودی منتشر خواهیم کرد.
متاسفانه انتشار اين خبرهاي كذب با هدف توجيه رفتار غير قانوني و اسلامي و اخلاقي با مهدي كروبي و ميرحسين موسوي و همسرانشان صورت مي گيرد . تمامي شواهد حاضر دال بر عدم حضور مهدي كروبي و فاطمه كروبي در منزل است. صبح امروز يكي از عروسان آقاي كروبي به منزل مراجعه كه متاسفانه حتي كسي براي پاسخگويي جلوي درب منزل نيز حاضر نگرديد.

يكي از فرزندان آقاي كروبي همچنين با تشريح روز حادثه ابعاد وسيعتري را بازگو كردند. ايشان افزودند: در روز آغاز حصر، ماموران اطلاعات طي تماسي تلفني با علي كروبي از وي مي خواهند به منزل پدر مراجعه نمايد. در همين راستا علي سريعا به منزل پدر و بي اطلاع از حيله و نيرنگ ماموران اطلاعاتي مراجعه و دستگير مي گردد. یکی از عروس های اقای کروبی شاهد جمع آوری کورکورانه و فله ای کلیه وسایل از جمله کتب(تنها حدود 700كتاب فقهي) و حتی داروها از منزل بوده است. به طوري كه ايشان ذكر مي كردند كه “احساس كردم تنها مبل و يخچال منزل را نبردند!”

خانواده مهدي كروبي اين رفتار حكومت را يك گروگانگیری و آدم ربایی حکومتی مي دانند و مهدي كروبي و ميرحسين موسوي به همراه فاطمه كروبي و زهرا رهنورد را زنداني سياسي دربند حكومت خواندند.

نامه سرگشاده فاطمه کروبی خطاب به آقای خامنه ای


نامه سرگشاده فاطمه کروبی خطاب به آقای خامنه ای: تا دیر نشده به داد جوانان بی نام و نشان برسید

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت اله خامنه ای – مقام معظم رهبری
با سلام و احترام

در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی، بیان کرد؛ با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی از نظام و انقلاب حمایت کنم. همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.

آثار شکنجه بر بدن علی کروبی فرزند سوم مهدی کروبی که در جریان حوادث روز 22 بهمن در میدان صاقیه بازداشت شد
فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. اینجانبه که برای شرکت در راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا شنید.

هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به تجاوز کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است. خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند.
براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.
دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم. البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.

آین رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.

فیلم لحظاتی پس از ترور استاد مسعود علی محمدی


لینک برای دانلود
لحظاتی بعد از حمله تروریستی

گمانه‌‌‌زنی‌ها و واکنش‌ها به ترور استاد دانشگاه در ایران

دولت جمهوری اسلامی ایران، با محکوم کردن ترور مسعود علی‌محمدی، آن را به عوامل داخلی آمریکا واسراییل نسبت داد. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، این اتهام را مضحک و بی‌معنی خواند و وزیر صنایع اسراییل، آن را نادرست نامید.

مسعود علی‌محمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران، صبح روز ۲۲ دیماه در اثر انفجار بمبی در حوالی خانه‌اش در قیطریه تهران کشته شد. دادستان تهران در نخستین واکنش‌ها، از احتمال قوی دست داشتن سرویس‌های موساد و سیا و عوامل آنها در این ترور گفت. رامین میهمانپرست، سخنگوی وزارت‌خارجه ایران نیز «عوامل صهیونیستی و مزدوران آمریکا» را مسئول این «رخداد تروریستی» معرفی کرد. آقای میهمانپرست یادآوری کرد که حذف ظاهری دانشمندان اتمی کشورها، مانع از فرآیند علمی و تکنولوژیک نمی‌شود.

آقای علی‌محمدی که برخی خبرگزاری‌های ایرانی از او به‌عنوان «دانشمند ارشد هسته‌ای» نام برده‌اند، دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف داشت و عضو پژوهشکده دانش‌های بنیادین ایران بود. سایت «جرس»، امروز اعلام کرد که دکتر علی‌محمدی از هواداران جنبش سبز و از استادانی بود که دو روز پیش از انتخابات، از نامزدی میرحسین موسوی حمایت کردند. اما دکتر علی مقاری، رییس پردیس علوم دانشگاه تهران در واکنش به کشته شدن دکتر علیمحمدی، تاکید کرد که وی چهره‌ای شاخص و جهانی بود اما در زمینه سیاست، فعالیتی نداشت.

واکنش اسراییل و آمریکا
مارک تونر، سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا در پاسخ به اتهام دخالت آمریکا در انفجار منطقه قیطریه، آن را مضحک و بی‌معنی خواند. بنیامین بن الیعزر، وزیر صنایع اسراییل نیز اتهام دخالت کشورش در قتل دکتر علی‌محمدی را نادرست خواند.

از دیگرسو، خبرگزاری نیمه رسمی فارس مدعی شد که «انجمن پادشاهی ایران» در این رویداد دست داشته و بیانیه‌ای در این زمینه صادر کرده است. این انجمن در واکنش به این خبر و با انتشار اطلاعیه‌ای در شبکه اینترنت، دخالت خود در این انفجار را تکذیب کرد و در مقابل، «سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی» را مسئول «شبیه‌سازی» وب سایت خود و صدور اطلاعیه به نام این انجمن معرفی نمود.

فرضیه‌ها و اتهام‌های تازه

وب‌سایت شبکه تلویزیونی العربیه، از قبول مسئولیت گروهی ناشناخته در این اقدام خبر داده است. به گزارش العربیه، گروهی به نام «جبهه آزادی ایران» با ارسال بیانیه‌ای به «العربیه نت»، ترور مسعود علی‌محمدی را بر عهده گرفته‌اند. مقتول در این بیانیه، متهم به همکاری اطلاعاتی با نیروهای انتظامی و دادن نام استادان و دانشجویانی شده که در راهپیمایی‌های اعتراضی شرکت کرده بودند.

سایت تابناک نیز گزارشی از دخالت‌های اسراییل در ناکام گذاشتن پروژه‌های اتمی کشورهای عربی و قتل چند دانشمند هسته‌ای مصری، سوری و عراقی منتشر کرده است. سرویس بین‌الملل سایت تابناک، اسراییل را تنها رژیمی در دنیا دانسته که برای عفیم گذاشتن طرح‌های استراتژیک کشورهای اسلامی و عربی، به ترور فیزیکی عناصر این طرح‌ها رو می‌آورد و در این راه، از نیروهای بومی نیز سود می‌برد.

سایت تابناک از شباهت عملیات ترور پرفسور مسعود علی‌محمدی و عماد مغنیه رهبر نظامی حزب‌الله لبنان در سوریه نیز نوشته و «عناصر منافقین» را بازوان اجرایی ترورهای اسراییل در داخل خوانده است.

استاد ترور شده از جمله حامیان میرحسین موسوی بود


شبکه جنبش راه سبز (جرس) : در حالی که رسانه های وابسته به دولت سعی دارند با اتخاذ ادبیات خاص مسعود علی محمدی دانشمند هسته ای کشورمان را از حامیان دولت محمود احمدی نژاد معرفی کنند، اطلاعات خبرنگار جرس حکایت از آن دارد که این استاد دانشگاه تهران همچون اکثر دانشگاهیان از حامیان جنبش سبز بوده است:

به گزارش جرس، مسعود علی محمدی که امروز صبح در قیطریه و طی یک حادثه تروریستی توسط انجمن پادشاهی ایران ترور شد، در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری از جمله حامیان میرحسین موسوی بوده است.

عروج مسعود – ماجرای ترور استاد مسعود علی محمدی از نگاه دوست قدیمیش احمد شیرزاد

گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات 24 سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: «بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن… » باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم….

ناباورانه دور اتاق می چرخیدم. به بچه ها گفتم. آن ها هم شوکه شدند. باورشان نمی شد. دکتر علیمحمدی، دوست خانوادگی، همکلاسی پدر، رفیق صمیمی دوران دانشجویی او، یک استاد سرزنده و شاد، آدمی سرشار از انرژی و تلاش، مگه می شه؟ چرا او؟ از این برنامه ها نداشتیم. خدایا این دیگر چه حادثه ای است.
همه برنامه هامان به هم ریخت و ساعتی بعد منزل مسعود بودیم. مشاعر درستی نداشتم. هاج و واج و ساکت بودم و ناخودآگاه گذشته را مرور می کردم. جزییات نشانی خانه مهم نبود. تمام منطقه غیرعادی بود و پر از پلیس و نیروهای انتظامی. در آستانه ی منزل جنازه ی خونین مسعود روی زمین بود و پارچه ای روی آن کشیده بودند. اطراف پر از خرده شیشه بود و مردم جمع بودند. چشمم به ایمان افتاد. در آغوشش گرفتم و بغضم ترکید. بوسیدمش و سرش را بر سینه ام فشردم. آن سوتر خانم مسعود بود، دخترش، مادر بیمارش که به عصای چارپایه تکیه داده بود و خواهر مسعود که بی تاب بود و خود را به در و دیوار می کوفت. قیامتی بود. آشنایان و همسایگان بهت زده بودند. همسر مسعود ناباورانه می گفت: صبح تا دم در بدرقه اش کردم، ماشین اش را از پارکینگ خانه خارج کرد و در را بست و لحظه ای نگذشت که دیدم باران شیشه بر خانه بارید و پنجره ها یکباره پایین ریخت. سراسیمه خود را به بیرون رساندم و دیدم که مسعود به حالت چمباتمه بر زمین افتاده است، او را برگرداندم و دیدم مغزش متلاشی شده است… می گفت و می گریید و آتش به حاضران می زد. شیون می کرد و می گفت: من دیدم، خودم دیدم، مغز متلاشی شده ی شوهرم را دیدم….
خدایا این چه روزگار است که بر ما می گذرد.
چند ماه پیش بود که بعد از مدتی دوری منزلش مهمان بودیم. همان خانه ای که او را در آستانه اش به قتل رساندند و در میان شیشه های شکسته و کرکره های در هم پیچیده اش ماتم کده ای فراموش ناشدنی بر پا بود. مسعود بسیار خوش مشرب و دوست داشتنی بود. هر لحظه که او را به یاد می آورم طنین خنده های شیرین اش در گوش ذهنم می پیچد . به محض آن که به هم می رسیدیم سر به سر گذاشتن ها و کل کل کردن هایمان شروع می شد و دیگران را به خنده می آوردیم.
دو سفر با او و دوستان دیگر هم رشته ای برای شرکت در مدرسه تابستانی فیزیک انرژی های بالا به تریست ایتالیا رفته بودیم. تابستان سال های 69 و 70 هر بار به مدت تقریباً یک ماه و نیم که از روز اولش خاطره بود و خنده تا موقع برگشتن. محال بود یک جایی با ورودی های یکی دو دوره ی اول دکترای فیزیک دانشگاه صنعتی شریف گرد هم بنشینیم و چیزهایی از خاطرات آن دو سفر را با هم مرور نکنیم. یادم می آید در سفر اول هر کدام از ما تا جایی که می توانستیم غذای کنسرو شده از ایران با خود برده بودیم تا مبادا در قحطی ایتالیا از گرسنگی تلف شویم! در فرودگاه میلان که نقطه ورودمان به ایتالیا بود پلیس ها مسافران را رد کردند تا سر صبر چمدان های ما سه نفر (من و مسعود و امیر) را بگردند. قیافه های ریش دار ما آن ها را به شک انداخته بود و البته گذرنامه ایرانی مان، هر چند خودمان هیچ چیز غیرعادی در خودمان نمی دیدیم. موقع تفتیش چمدان ها مأموران پلیس فرودگاه میلان یکی یکی قوطی های کنسرو را در می آوردند و می پرسیدند این چیست و ما می گفتیم: food . چشمهاشان گرد شده بود و نمی فهمیدند به چه منظوری این سه جوان ایرانی این همه غذای کنسرو شده با خودشان به ایتالیا می آورند. هر بار که مسعود آن صحنه را با خنده های ویژه اش تعریف می کرد، حاضران را روده بر می کرد.
از مهر ماه 64 با مسعود آشنا شدم. او و امیر ورودی 57 لیسانس در دانشگاه شیراز بودند. من و محمدرضا ورودی 55 شریف بودیم که البته آن زمان اسمش چیز دیگری بود. ما از بهمن 63 دوره ی کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف آغاز کردیم که اولین دوره فوق لیسانس در یکی از رشته های علوم تجربی بعد از انقلاب بود. می شود گفت اولین دوره به طور مطلق، چون قبل از انقلاب جز یکی دو دوره ی ناموفق در این رشته ها فوق لیسانس دایر نشده بود. مسعود و امیر مهر 64 به این دوره پیوستند و تقریباً همه درس هایمان با هم بود. اولش مثل بچه های غریب با کسی حرف نمی زدند. به بهانه همکاری در کلاس های فیزیک عمومی آن ها را به میدان کشیدم و پس از مدتی آن دوستی عمیق مان شروع شد.
سه سال بعد یعنی مهر 76 مجموعه ی ما اولین دوره ی دانشجویان دوره ی دکترای فیزیک در ایران بودیم که البته وحید هم به ما پیوسته بود، که او هم از بچه های شیراز بود. این در حالی است که همان سال ما در امتحان اعزام دانشجو به خارج هم شرکت کرده بودیم که برای نخستین بار شامل دروس تخصصی هم بود و همه ما رتبه های نخست را کسب کرده بودیم. با وجود آن که آن قبولی برای بچه های حزب اللهی آن زمان به منزله ی اعزام قطعی بود و پذیرش گرفتن در دانشگاه های خوب خارج برای ما چندان دشوار نبود، اما ما با یک رایزنی جمعی تصمیم گرفتیم که در داخل بمانیم تا دکترای داخل برقرار شود. تحلیل ما آن بود که اگر از همان نقطه شروع، دوره ی دکتری با دانشجویان قوی آغاز شود، در ادامه نیز با جدیت و توانمندی به پیش خواهد رفت و چنین نیز شد. امروز که به گذشته نگاه می کنم همت سترگ، اراده ی جدی و ایمان و پشتکار استادان و بزرگانی چون اردلان، ارفعی، منصوری و گلشنی را در کنار گذشت و ایثار صادقانه بچه های آن دوران، فرازهایی افتخارآمیز می پندارم.
دوره ی دکترای ما با هم از 67 تا 71 به طول انجامید و درست سر 4 سال آماده دفاع بودیم، با مقالات پذیرفته شده در مجلات معتبر که آن زمان یک سدشکنی بزرگ بود. مهر ماه 71 مسعود قبل از همه آماده دفاع بود. امتحان هم که می دادیم همیشه او اول همه ورقه اش را می داد و می آمد بیرون. بعد هم حاضر نبود در مورد سوال های امتحان و پاسخ های آن ها با کسی حرف بزند. امیر تعریف می کرد که یک بار در دوره ی لیسانس دنبالش می دویدیم که به زور به او بگوییم جواب سوال دومی چه چیز است و او در گوش هایش را گرفته بود و فرار می کرد. در هر حال او اولین دانش آموخته ی دکترای فیزیک در داخل ایران است و این رکورد برای همیشه به نام او ثبت است. پس از او وحید، امیر و من ظرف یکی دو ماه از رساله ی دکترایمان دفاع کردیم و سپس هر کدام راهمان را به سمت یکی از دانشگاه های ایران برای تدریس در پیش گرفتیم.
مسعود در دانشگاه تهران بسیار گل کرد. در مورد دیگران که هنوز زنده اند چیزی نمی گویم. اما مسعود بدون تردید یک استاد بسیار موفق و دوست داشتنی و یک پژوهشگر تمام عیار فیزیک بود. فکر کنم 40 تا 50 مقاله ISI داشته باشد. در زمینه های مختلفی از فیزیک نظری کار کرد از نظریه ریسمانها گرفته تا نظریه کوانتوی هال و کیهان شناسی. مثل همان دوران دانشجویی محققی سریع بود. از زمانی که شروع به یادگیری موضوع جدیدی می کرد تا زمانی که در آن موضوع مقاله تحقیقی منتشر می کرد چندان طولی نمی کشید. در تدریس هم بسیار موفق بود و دروس متنوعی را درس داده بود. یک بار در دفترش دیدم که کتاب سنگین و ارزشمند الکترودینامیک جکسون را ترجمه کرده است که کاری پرحجم و قابل توجه است. گمان می کنم سه چهار سال پیش هم برنده جایزه جشنواره خوارزمی شده بود.
مسعود به لحاظ مشی و مرام سیاسی جزو نیروهایی بود که به طور عام از انقلاب اسلامی و امام خمینی دفاع می کرد. در دوره ی لیسانس در دانشگاه شیراز کم و بیش با بچه های انجمن اسلای ارتباط داشت و قدیمی های دانشگاه شیراز او را خوب می شناسند. از زمان ورود به دوره ی فوق لیسانس بیشتر هم و غم او کار علمی بود اما نسبت به مسایل سیاسی نیز بسیار حساس و علاقه مند بود. در مجموع افکار و اعمال او به مسلمان های معتدل و میانه رو نزدیک بود. نه تمایلات روشنفکرانه و به اصطلاح تحول طلبانه داشت و نه با قرائت های خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی میانه ای داشت. انسانی صادق، صمیمی، پر کار، پر تلاش، حرفه ای، اهل دانش و خرد و عقل گرا بود که با هیچ توجیهی نمی توان او را در شمار کسانی که گرایشات راستگرایانه دارند به حساب آورد. در دانشگاه تهران نیز با باند های قدرتمدار راست آمیزش نداشته است و تا جایی که می دانم روابط سالم و صحیحی با مسئولان دانشگاه از طرفی و همکاران هیأت علمی و دانشجویان از طرف دیگر داشت. خیلی زود به مقام دانشیاری و استادی رسیده بود و از چند سال پیش عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران نیز بود که به لحاظ مراتب دانشگاهی با اهمیت تلقی می شود.
زمینه های کاری و پژوهشی اش همان طور که گفتم بسیار متنوع بود اما به یاد نداردم در زمینه های مرتبط با هسته ای کار پژوهشی کرده باشد. البته او هم مثل همه ی ما از مبانی مسایل هسته ای سر در می آورد و می توانست اظهار نظر کند، اما به معنای کسی که کار پژوهشی هسته ای کرده باشد نمی توان او را دانشمند هسته ای نامید.
در این یکی دو ساله اخیر افکار و نظراتش بسیار به جنبش اصلاحی نزدیک شده بود. در یکی دو انتخابات آخر قبل از انتخابات ریاست جمهوری به لیست اصلاح طلبان رای داده بود و برای آن هم تبلیغ می کرد. در انتخابات اخیر نیز به طور جدی از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت می کرد. در آن دوره هایی که انتقال پیام ها از طریق ارسال پیامک رایج بود خیلی وقتها پیامک های جالبی که دستش می رسید را برای من نیز ارسال می کرد. یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی 25 خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح طلبان پخش می شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم. می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن ها داده بودند. روشن است که خوشحالی آنها از آن بوده که استاد محبوب شان نیز با آن ها همراه است.

پنج دهه زندگی پربار و افتخار آمیز مسعود علی محمدی نعمتی است که خداوند نصیب هر کس نمی کند. به صداقت و پاکی روح او گواهی می دهم و از خداوند برایش آمرزش و علو روح در خواست می کنم. روانش شاد باد و خداوند صبری جمیل به بازماندگان داغدار و مصیب زده اشت عطا کند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: