ترور پارلمانی


01

آنچه دیروز در شرق تهران رخ داد، هرچند در خبرهای هسته‌ای و 5+1 گم شد اما نشانه کوچکی از قدرت زیاد گروهی را نشان میدهد که برای رسیدن به خواسته خود دست به هر کاری میزنند و کوچکترین هتک حریمی، با پاسخی از جنس گلوله داده میشود.

قتل مرحوم صفدر آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت و تجارت به جز اشارات کوچکی که در وهله اول میتواند داشته باشد اشاره به یک موضوع دیگر دارد و آن چیزی نیست جز دادگاه رییس جمهور سابق ایران محمود احمدی نژاد .

دادگاهی که با شکایت  مجلس شورای اسلامی(پارلمان) برگزار خواهد شد و در روز پنجم آذر محمود احمدی نژاد پس از 8 سال اتهام زنی باید در جایگاه متهم پاسخگو قاضی باشد و شاید این دادگاه قرار بود تا آغازی باشد برای رسوایی شخصی که روزگاری همه را رسوا میکرد.

اما با این تهدید بزرگی که صورت گرفته تنها اتفاقی که در این دادگاه روی خواهد داد (البته اگر برگزار شود) برگزاری یک جلسه تبلیغاتی مجانی برای شخصی است که آرزوی بازگشته به قدرت را درسر میپروراند.

تصاویر/ تشییع مرحوم صفدر رحمت آبادی
وزیر اطلاعات در محل سوءقصد به «صفدر رحمت آبادی» حضور یافت

نوه آيت‌الله منتظری: شهادت می‌دهم هاله سحابی به قتل رسيد


رادیو زمانه : حامد منتظری در مطلبی بر فيس‌بوک خود نوشته است حاضر است در هر دادگاهی شهادت دهد که هاله سحابی با ضربه يکی از مأموران امنيتی به قتل رسيده است.

حامد منتظری، نوه آيت‌الله منتظری، بر صفحه‌ فيس‌بوک خود نوشته است در جريان مراسم خاک‌سپاری عزت‌الله سحابی شاهد ضربه يک مأمور امنيتی به هاله سحابی بوده که سبب مرگ وی شده است.

حامد منتظری نوشته است: «اينجانب حامد منتظری به حکم صريح آيه قرآن کريم گواهی و شهادت می‌نمايم که در جريان تشييع پيکر مرحوم مهندس عزت‌الله سحابی شاهد ضربه‌ای به بالاتنه خانم هاله سحابی بودم که پس از آن خانم هاله سحابی به حالت غش بر زمين افتاد و فرد ضارب بلافاصله خود را در ميان مأمورين نيروی انتظامی و لباس شخصی که در پشت سر او بودند کشيده و از صحنه فرار نمود.»

نوه آيت‌الله منتظری افزوده است: «اين‌که آيا خود ضربه باعث فوت ايشان شده باشد يا شوک حاصل از ضربه و اين‌که در هر يک از اين موارد چه نوع قتلی رخ داده است قابل تشخيص اينجانب نيست اما به‌طور حتم ضربه در فوت ايشان تأثير داشته است و لذا به صراحت می‌توان گفت که خانم هاله سحابی به قتل رسيده است.»

حامد منتظری در پايان نوشته خود اعلام کرده است که حاضر به تکرار شهادت فوق در هر دادگاه صالحه‌ای است.

حجت‌الاسلام احمد منتظری، پدر حامد منتظری نيز که در مراسم خاک‌سپاری عزت‌الله سحابی حضور داشت پيش از اين همين سخنان فرزندش را گفته بود.

احمد منتظری در گفت‌وگو با تارنمای جنبش راه سبز (جرس)، عنوان کرد: «من که در چند متری ايشان بودم، از قول تمام حضار که در کنار وی بودند متوجه شدم که يکی از چند مأموری که قصد داشت تصوير بزرگ مهندس سحابی را که در دستان دخترش (هاله) بود بگيرد، با کشيدن آن تصوير از دست هاله، بر اثر مقاومت و اعتراضی که وی انجام داد، با آرنج خود محکم به پهلوی هاله زد و او را نقش بر زمين کرد. بلافاصله نيز وی را به همراهی يک پزشک به بيمارستان منتقل کردند، که متاسفانه ايشان درگذشتند.»

اين در حالی است که منابع دولتی ايران علت مرگ خانم سحابی را «ايست قلبی» اعلام کرده‌اند و مخالفان را متهم به «دروغ‌گويی» می‌کنند.

پيکر هاله سحابی، با اصرار مأموران امنيتی شامگاه چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ در ميان تدابير امنيتی در لواسان دفن شد.

مخالفان حکومت ايران می‌گويند «خانواده سحابی قصد تشييع جنازه هاله را داشتند اما مأموران امنيتی با توسل به زور، پيکر وی را از خانواده گرفته و جنازه را برای دفن به لواسان منتقل کردند.»

شاهدان عينی گفته‌اند با وجود محدوديت‌ها، در مراسم تدفين هاله سحابی، نزديک به دو هزار نفر از مردم شرکت داشتند اما مأموران لباس‌شخصی برخی از شرکت‌کنندگان را از جمعيت جدا کرده و به محل‌های نامعلومی منتقل کردند.

روز گذشته نيز نيروهای امنيتی از برگزاری مراسم بزرگداشت عزت‌الله سحابی جلوگيری کرده و به شرکت‌کنندگان حمله کردند.

آن‌ها گروهی از شرکت‌کنندگان را بازداشت کرده و مادران صلح را که در آن‌جا حضور داشتند مورد ضرب‌وشتم قرار دادند.

عزت‌الله سحابی، رئيس شورای فعالان ملی مذهبی از گروه‌های منتقد جمهوری اسلامی، روز سه‌شنبه ۱۰ خرداد در سن ۸۱ سالگی در بيمارستان مدرس تهران درگذشت.

هاله سحابی، فعال اجتماعی و عضو «مادران صلح»، از زندانيان سياسی ايران بود. وی ۱۴ مردادماه ۸۸ در ميدان بهارستان و در تجمعی که در مخالفت با برگزاری مراسم تحليف محمود احمدی‌نژاد در خيابان‌های اطراف مجلس، برگزار شده بود بازداشت شد.

پس از مدتی بازداشت، از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «اقدام عليه امنيت ملی» به تحمل دو سال زندان و پرداخت جريمه نقدی محکوم گشته و طی روزهای اخير موفق شده بود برای ديدار با پدر بيمارش از زندان مرخصی بگيرد.

آیت الله صانعی : قتل فکر مردم بدتر از قتل جان آنهاست


پایگاه اطلاع رسانی صانعی : حضرت آیت الله العظمی صانعی در مبحث ضمان درس خارج فقه خود با بیان قاعده عُقلائی در باب ضمان به اتلاف فرمودند: «از نظر شرع هم قاعده لاضرر همین را می گوید، یعنی کسی حق ندارد به دیگری ضرر و زیانی بزند چه این ضرر مربوط به یک انسان دیگر باشد و چه حیوان و چه طبیعت و محیط زیست.»

ایشان افزودند: «عموم قاعده لاضرر و سایر قواعد، ناظر به این است که هر ضرر زدنی موجب ضمان و مستلزم جبران خسارت است مثلاً در باب «شهادت به زور» آمده است اگر دو نفر عادل علیه شخصی شهادت دادند که دزدی کرده و قاضی هم به عنوان شهادت عدلین دست او را قطع کرد و بعد این دو نفر آمدند گفتند ما اشتباه کردیم و یا شهادت دروغ داده ایم اینجا ضامن خسارت هستند چرا که سببِ افساد و اتلاف این شخص شده اند.»

آیت الله صانعی افزودند: «همین بحث در مورد فردی که با رعایت همه موازین شرعی و قانونی محکوم به زندان شده است جاری است اگر چه زندان کردن او جایز باشد اما اگر مانع سایر حقوق انسانی او بشویم ضامن هستیم اگر مانع رشد استعداد های او بشویم این جا ضامن هستیم اگر این فرد زندانی صنعتگر است باید ابزار صنعت در اختیارش قرار داد اگر اهل فکر و اندیشه است باید ابزار فکر و اندیشیدن در اختیارش قرار داد اینگونه نیست که بگوییم حالا که این فرد زندانی است پس حق مطالعه ندارد، حق کار و فعالیت ندارد، اینها خلاف شرع است و به حکم قاعده لاضرر و به حکم قاعده ایذاء و قاعده من اتلف مال الغیر و بناء عقلاء ضمان دارد و اگر کسی اینگونه عمل کند مرتکب خلاف شرع شده است. »

این مرجع عالیقدر افزودند: «هر کدام از این حقوق را اگر از او بگیریم خلاف شرع و حرام است و موجب ضمان است در روز قیامت باید جواب داده شود، همه این حرف ها را به مردم زده ایم حالا اگر خلافش را عمل کنیم خسر الدنیا و الآخرة هستیم.»

ایشان در پایان با بیان اینکه باید به خدا پناه برد از این که دچار قتل مردم شویم فرمودند: «خدا نکند که باعث قتل مردم شویم خدا نکند مرتکب قتل فکر مردم که بدتر از قتل جان آنهاست شویم، و همین گونه است ضرر زدن به فکر مردم یعنی با دروغ و حیله افکار آنها از توجه به ظلم ظالمین منحرف سازیم، باید به خدا پناه برد که روز قیامت حساب ها، مخصوصاً نسبت به حق الناس خیلی دقیق و سختگیرانه است که قرآن می فرماید. فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ*وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرّاً يَرَهُ »

نامه ی تکان دهنده ی مهدی محمودیان (افشاگر کهریزک) در مورد تجاوز،لواط و شرایط غیر انسانی زندان رجایی شهر کرج


ندای سبز آزادی: مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی که در تاریخ ۲۵ شهریورماه ۱۳۸۸ بازداشت و روانه زندان اوین شده بود، در نامه ای خظاب به آیت الله خامنه ای از وضعیت بد زندان های ایران نوشته است.

در بخشی از این نامه آمده است «در حکومت شما زندانیان به بیگاری های بدون حقوق و یا حقوق اندک ، کارگری در سالنهای سرویس بهداشتی و محوطه زندان گمارده می شوند و زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد. البته کسانی که در زندان در آمدهای میلیونی دارند، هیچ نیازی به بیرون رفتن ندارند و هر زمان که بخواهند با هماهنگی مسئولین زندان و به راحتی چند روزی از مرخصی استفاده میکنند.»

نامه مهدی محمودیان خطاب به آیت الله خامنه ای در شهریور ماه سال 1389 نگارش شده است که، پیش از این منتشر نشده بوده است.

گفتنی است مهدی محمودیان هم اکنون در زندان رجایی شهر به سر می برد، وی در مدت بازداشت دچار عفونت ریوی شده و نیمی از ریه اش به طور کامل از بین رفته است، در این حال بدلیل شکنجه ها و فشار روحی در زندان، محمودیان دچار بیماری صرع نیز شده است که در طول مدت بازداشت بارها از هوش رفته است و مسئولان بی توجه به وضعیت جسمی وی هستند.

متن کامل این نامه که در اختیاز ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اوالئک
هم المفلحون (آل عمران ایه 104)

حضرت آیت الله خامنه ای

اولین و آخرین نامه ای که به شما نوشتم به تابستان سال 1386 بر میگردد که به عنوان یک شهروند و یک روزنامه نگار ، گزارشی از برخوردهای غیر انسانی و جنایت بار نیروهای انتظامی با افرادی که اوباش و اراذل نامیده شده بودند و در خیابان ها بازداشت و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بودند را خدمتتان عرض کردم. در آن نامه از ضرب و شتم ها ، فحاشی ها ، هتک حرمتها ، شکنجه های روحی و جسمی و جنسی برخی از نیروهای انتظامی نسبت به جوانانی که غالبا 20 تا 30 ساله بودند و از فرزندان جوان این مرز و بوم به شمار میرفتند گزارش داده بودم،از دهها نفری که در زمان نگهداری این افراد در کهریزک کشته شده بودند ، از رفتارهای زشت و نامناسب و غیر انسانی دادستان وقت با خانواده هایشان ، نوشته بودم ،از مجبور کردن زندانیان به برهنه شدن و کابل زدن بر بدن یکدیگر ، از جادادن بیش از 40 نفر در یک کانتینر 30 متر مربعی به مدت چندین هفته ، از شکستن دست و پاهای زندانیان و
از کابل زدن بر بدنهای خیس زندانیان در حضور مرد هلی کوپتر نشین در سحرگاهان و ……%

اما دریغ از هرگونه پاسخ و عکس العملی ، نتیجه آن شد که در سال 88 فرزند یکی از یاران نزدیکتان (فرزند آقای دکتر روح الامینی) به همراه چندین جوان عزیز دیگر که در آن شکنجه گاه به شهادت رسیدند ، تازه یادتان افتاد که باید دستور تعطیلی آن بازداشتگاه را صادر فرمایید.

والبته در روزهایی که در سال 88 در انفرادی بسر می بردم ، بازجوها و نگهبانان به خوبی از خجالت آن گزارشها درآمدند و جناب قاضی نیز چندین سال زندان را بخاطر افشاء مسایل مربوط به کهریزک به من تحمیل نمود.

با این حال براساس آموزه های دینی ،اخلاقی و انسانی خود آموخته ام که در یک جامعه انسانی همه آحاد مردم نسبت به یکدیگر وظایفی دارند و در صدر آن وظایف، اشاعه امر به معروف و نهی از منکر است و از آنجایی که هنوز کمی امیدواری برای اصلاح امور در من وجود دارد و خوش بینانه فکر میکنم و یا لااقل امیدوارم که گزارش قبلی من را حضرتعالی ندیده باشید و یا نگذاشتند به دست شما برسد بر آن شدم گزارشی از وضعیت شکنجه و رفتارهای وحشیانه نیروهای امنیتی با زندانیان سیاسی و همینطور وضعیت اسفبار زندانیانی که در 11 ماه اخیر حداقل در سه زندان و یک بازداشتگاه ) با پوست و گوشت خود احساس کرده ام را برای شما بگویم ، تا شاید اینبار قبل از آنکه فردی از نزدیکانتان را از دست بدهید ، دستور رسیدگی به این اوضاع را صادر کنید ، با آنکه میدانم بعد از گفتن و انتشار این گزارش احتمالا چندین سال دیگر نیز به محکومیتم اضافه خواهد شد و احتمالا دوباره به انفرادی منتقل و مورد ضرب و جرح بازجویان و برخی نگهبانان قرار خواهم گرفت ، حضرتعالی را بدلیل خیرخواهی که معنای …….(ص 5)…….. در (( النصیحه الائمه المسلمین )) تجلی یافته است مخاطب قرار می دهم و این نامه را با امید به پیگیری
و اجرای قسط و داد و نه فقط در برخورد با زندانیانی چون ما که با جرائم و بزه های گوناگون و متنوع در زندان به سر برده و امید به جاری شدن عدالت دارند نگاشته ام. زندانیانی که در مسیر بازجویی ها و دادرسی ها و حتی پس از صدور احکام در زندانها مورد انواع آزارها و شکنجه های جسمی و روحی و جنسی و انواع و اقسام فشارهای غیر انسانی ، چه از طرف زندانبانان و چه از طرف دیگر زندانیان قرار می گیرند و متاسفانه با توجه به سیستم و نوع مناسبات دستگاه قضا در زندان ، هیچ فریادرسی نمی یابند و شرم آور اینکه تمام این مظالم نه در زندانهای شرق و
غرب که در جمهوری اسلامی که مدعی نیابت امام زمان را برای حکومت دارد ، در جریان است، در حکومتی که مسئولینش هر روز دم از مدیریت جهان می زنند و از حقوق بشر و حقوق انسانی در دیگر کشورها انتقاد می کنند. لذا همگی وظیفه داریم نا حداقل دامن اسلام را از این همه فجایع و جنایات پاک کنیم و این وظیفه قاعدتا با توجه به مسئولیتی که به هر دلیل سیاسی و شرعی بر دوش حضرتعالی به عنوان حاکم نظام مدعی اسلامی و به عنوان کسی که خود را نایب امام زمان می خواند گذاشته شده است بیشتر سنگینی میکند ، به امید اینکه قبل از آنکه خیلی دیر شود و با از دست دادن نزدیکانتان متوجه شوید که جوانان این مرز و بوم در زندانها چه می کشند
این گزارش را تقدیم حضور تان می کنم:
ادامهٔ مطلب »

فیلم لحظاتی پس از ترور استاد مسعود علی محمدی


لینک برای دانلود
لحظاتی بعد از حمله تروریستی

گمانه‌‌‌زنی‌ها و واکنش‌ها به ترور استاد دانشگاه در ایران

دولت جمهوری اسلامی ایران، با محکوم کردن ترور مسعود علی‌محمدی، آن را به عوامل داخلی آمریکا واسراییل نسبت داد. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، این اتهام را مضحک و بی‌معنی خواند و وزیر صنایع اسراییل، آن را نادرست نامید.

مسعود علی‌محمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران، صبح روز ۲۲ دیماه در اثر انفجار بمبی در حوالی خانه‌اش در قیطریه تهران کشته شد. دادستان تهران در نخستین واکنش‌ها، از احتمال قوی دست داشتن سرویس‌های موساد و سیا و عوامل آنها در این ترور گفت. رامین میهمانپرست، سخنگوی وزارت‌خارجه ایران نیز «عوامل صهیونیستی و مزدوران آمریکا» را مسئول این «رخداد تروریستی» معرفی کرد. آقای میهمانپرست یادآوری کرد که حذف ظاهری دانشمندان اتمی کشورها، مانع از فرآیند علمی و تکنولوژیک نمی‌شود.

آقای علی‌محمدی که برخی خبرگزاری‌های ایرانی از او به‌عنوان «دانشمند ارشد هسته‌ای» نام برده‌اند، دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف داشت و عضو پژوهشکده دانش‌های بنیادین ایران بود. سایت «جرس»، امروز اعلام کرد که دکتر علی‌محمدی از هواداران جنبش سبز و از استادانی بود که دو روز پیش از انتخابات، از نامزدی میرحسین موسوی حمایت کردند. اما دکتر علی مقاری، رییس پردیس علوم دانشگاه تهران در واکنش به کشته شدن دکتر علیمحمدی، تاکید کرد که وی چهره‌ای شاخص و جهانی بود اما در زمینه سیاست، فعالیتی نداشت.

واکنش اسراییل و آمریکا
مارک تونر، سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا در پاسخ به اتهام دخالت آمریکا در انفجار منطقه قیطریه، آن را مضحک و بی‌معنی خواند. بنیامین بن الیعزر، وزیر صنایع اسراییل نیز اتهام دخالت کشورش در قتل دکتر علی‌محمدی را نادرست خواند.

از دیگرسو، خبرگزاری نیمه رسمی فارس مدعی شد که «انجمن پادشاهی ایران» در این رویداد دست داشته و بیانیه‌ای در این زمینه صادر کرده است. این انجمن در واکنش به این خبر و با انتشار اطلاعیه‌ای در شبکه اینترنت، دخالت خود در این انفجار را تکذیب کرد و در مقابل، «سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی» را مسئول «شبیه‌سازی» وب سایت خود و صدور اطلاعیه به نام این انجمن معرفی نمود.

فرضیه‌ها و اتهام‌های تازه

وب‌سایت شبکه تلویزیونی العربیه، از قبول مسئولیت گروهی ناشناخته در این اقدام خبر داده است. به گزارش العربیه، گروهی به نام «جبهه آزادی ایران» با ارسال بیانیه‌ای به «العربیه نت»، ترور مسعود علی‌محمدی را بر عهده گرفته‌اند. مقتول در این بیانیه، متهم به همکاری اطلاعاتی با نیروهای انتظامی و دادن نام استادان و دانشجویانی شده که در راهپیمایی‌های اعتراضی شرکت کرده بودند.

سایت تابناک نیز گزارشی از دخالت‌های اسراییل در ناکام گذاشتن پروژه‌های اتمی کشورهای عربی و قتل چند دانشمند هسته‌ای مصری، سوری و عراقی منتشر کرده است. سرویس بین‌الملل سایت تابناک، اسراییل را تنها رژیمی در دنیا دانسته که برای عفیم گذاشتن طرح‌های استراتژیک کشورهای اسلامی و عربی، به ترور فیزیکی عناصر این طرح‌ها رو می‌آورد و در این راه، از نیروهای بومی نیز سود می‌برد.

سایت تابناک از شباهت عملیات ترور پرفسور مسعود علی‌محمدی و عماد مغنیه رهبر نظامی حزب‌الله لبنان در سوریه نیز نوشته و «عناصر منافقین» را بازوان اجرایی ترورهای اسراییل در داخل خوانده است.

شباهت قتل هاشمی و فروهر ;تکرار قتلهای زنجیره ای


امروز خبری در روزنامه‌های ایران منتشر شد که یادآور 10 ، 11 سال پیش بود:
یکشنبه اول آذر 88 : کشتاري فجيع در غرب تهران؛ اين پرونده جنجالي جديدي است که از نخستين ساعات شامگاه يکشنبه دستگاه قضايي را به خود مشغول کرد. مقتولان يک زن و شوهر هستند که بسياري از ايرانيان خانواده آنها را مي شناسند؛ سيدمرتضي هاشمي فرزند نخستين فرمانده کميته انقلاب اسلامي و همسر 26ساله اش به نام آتنا ملکي.
آتنا ملکي 26ساله و سيدمرتضي هاشمي 30ساله فرزند شهيد سيدمجتبي هاشمي با ضربات متعدد چاقو و قطع عناصر حياتي گردن به قتل رسيده اند. ( سرهایشان را بردیده‌اند ).

10 سال قبل روزنامه صبح امروز در سال ۷۸ در یادداشتی به قلم اکبر گنجی نوشت: یکم آذرماه ۷۷ داريوش فروهر، دبيركل حزب ملت ايران و وزير كار دولت موقت در كنار همسرش پروانه، در منزل شخصي واقع در خيابان هدايت، با ۲۵ ضربه كارد كشته شدند. دوازدهم آذر ۱۳۷۷ جسد محمد مختاری، نويسنده و عضو شوراي مركزي كانون نويسندگان ايران، پس از آنكه يك هفته از ناپديدشدن وي مي گذشت و در حالی که آثار خفگي در گردن او مشهود بود، سر از پزشکی قانونی درآورد. هجدهم آذر ۱۳۷۷ نامه همسر محمدجعفر پوينده نويسنده ومترجم و عضو شوراي مركزي كانون نويسندگان ايران منتشر شد كه خبر از ناپديدشدن وي مي داد. چهار روز بعد پيكر بي جان وی نیز درحالي كه علايم خفگي به دور گردنش ديده مي‌شد در اطراف شهريار پيدا شد.

آیا دوباره رییس بزرگ احساس خطر کرده‌است و ماشین ترور را روشن نموده‌ است ؟
آیا باید منتظر قتل‌های دیگر باشیم ؟
راستی اگر فرضیه درست باشد ، چرا اینبار روشنفکران نیستند که هدف قرار می‌گیرند ؟
آیا رییس بزرگ سر منشا حوادث اخیر را در خیانت خودی‌ها می‌داند ؟
چرا قتل داریوش فروهر و همسرش اینقدر به قتل مرتضی هاشمی و همسرش شباهت دارد؟
چرا دقیقا اول آذر ؟
هدف ترساندن چه گروهی است ؟ این کدها چه کسانی را نشانه گرفته ؟
آیا مانند روسیه ولادیمیر پوتین هر روز باید منتظر  قتل مشکوک اشخاص معروف باشیم؟

قتلها فجیع کهریزک و سپس خودکشی پزشک کهریزک ، قتل مرتضی هاشمی، به هر حال همه و همه خبر از تصفیه‌ی استالینی می‌دهد .
استالین سه بار در دوران حیاتش دست به تصفیه‌ی حزب کمونیسم زد و جالب است که تصفیه‌ی سوم ، در واقع کشتار فرمانده‌هان ( فاتحان ) نبرد لنینگراد بود که در وفاداریشان به کشور هیچ شک و شبهه‌ای نبود ولی در وفاداریشان به استالین چرا !!!
اینجا بود که استالین بزرگتر و مهمتر از کشور شد و آنجا بود که با جمله‌ی معروف ،شرایط فعلی ، ملاک تصمیمگیری ماست ، فرمان ترور و اعدام آنها را در سالروز انقلاب 1917 صادر کرد.
همین چند ماه پیش بود که سردار جعفری در پاسخ به اینکه موسوی نخست وزیر امام است یا اینکه خواهر و همسر شهید باکری از طرفدارن موسوی هستند ،گفت : به فرموده‌ی امام ملاک وضعیت فعلی افراد است . گویی همه درسهایشان را خوب بلدند.
و به قول هگل تاریخ هموراه دوبار تکرار می‌شود بار اول تراژدی و بار دوم کمدی
تکرار تاریخ همیشه شیرین است چرا که می‌دانی انتهایش چه می‌شود

فرزند و عروس اولين رئيس کميته انقلاب را سربريدند

لینک مرتبط : تکثیر تاسف‌برانگیز «سعید امامی» پس از یازده سال
لینک مرتبط : فرمانده سعید امامی فرمان می‌دهد

سعید امامی، مردی که با داروی نظافت خودکشی کرد

تکثیر تاسف‌برانگیز «سعید امامی» پس از یازده سال


یکشنبه یکم آذر ماه سال ۱۳۷۷، ساعت پنج بعدازظهر سومین پرده* از پروژه‌ای مخوف به نام قتل‌های زنجیره‌ای با قتل وحشیانه یک زوج آغاز شد. داریوش فروهر، چهره نامدار مبارزات سیاسی در پنجاه سال اخیر و رهبر حزب ملت ایران و یکی از چهره های برجسته ملی و منتقد نظام به همراه همسرش، پروانه اسکندری در منزل شخصی‌شان واقع در محله فخرآباد تهران با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. خبر به قدری تلخ و تکان‌دهنده بود که واکنش شدیداللحن رئیس‌جمهور وقت، سیدمحمد خاتمی را برانگیخت. او قتل وحشیانه این زوج سیاسی را یک «جنایت نفرت‌انگیز» توصیف کرد. داریوش و پروانه فروهر جزو اولین قربانیان این پرده از قتل‌های از پیش برنامه‌ریزی شده بودند. در روزهای دوازدهم و هجدهم همان ماه جسد دو تن از اعضای کانون نویسندگان، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده نیز بعد از چند روز بی‌خبری مطلق از آنان در جاده‌های اطراف شهر کشف شد. معصومه مصدق، نوه دکتر مصدق نیز که به تازگی به ایران باز گشته بود قربانی بعدی این پروژه منحوس بود. هر سه نفر بر اثر خفگی و به یک شیوه به قتل رسیده بودند.

قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای چه کسانی بودند؟

روزنامه صبح امروز در سال ۷۸ در یادداشتی به قلم اکبر گنجی نوشت: یکم آذرماه ۷۷ داريوش فروهر، دبيركل حزب ملت ايران و وزير كار دولت موقت در كنار همسرش پروانه، در منزل شخصي واقع در خيابان هدايت، با ۲۵ ضربه كارد كشته شدند. دوازدهم آذر ۱۳۷۷ جسد محمد مختاری، نويسنده و عضو شوراي مركزي كانون نويسندگان ايران، پس از آنكه يك هفته از ناپديدشدن وي مي گذشت و در حالی که آثار خفگي در گردن او مشهود بود، سر از پزشکی قانونی درآورد. هجدهم آذر ۱۳۷۷ نامه همسر محمدجعفر پوينده نويسنده ومترجم و عضو شوراي مركزي كانون نويسندگان ايران منتشر شد كه خبر از ناپديدشدن وي مي داد. چهار روز بعد پيكر بي جان وی نیز درحالي كه علايم خفگي به دور گردنش ديده مي‌شد در اطراف شهريار پيدا شد.

افزون بر اين چهار نفر كه بعدها در در پرونده مربوط به قتل‌هاي زنجيره اي مورد بررسي قرارگرفتند، دو تن ديگر نيز در همان ايام مفقود شدند كه تنها يكي از آن‌ها پيدا شد، ليكن مراجع رسمي هرگز حاضر نشدند كه اين دو تن را نيز در پرونده مزبور بگنجانند. مجيد شريف، نويسنده ومترجم و از اعضاي دفتر تدوين مجموعه آثار دكتر شريعتي، نهم آذر ۷۷ ناپديد شد و يك هفته بعد در تاريخ ۱۶ آذر ماه، پيكر بي جان وي در پزشکی قانونی پیدا شد و گفته شد كه مرگ وي در اثر حمله قلبي بوده است. قبل از آن نيز پيروز دواني در سوم شهريور ۱۳۷۷ ناپديد شده بود و پس از آن هرگز پيدا نشد. مراكز رسمي درباره سرنوشت وي هيچگونه اظهارنظري نكردند، ليكن گفته مي‌شود كه وي اواخر شهريور همان سال به قتل رسيد. اين افراد، جملگي از منتقدان جمهوري اسلامي ایران و وابسته به جريان‌هاي اپوزيسيون داخل كشور بودند.

به این یادداشت اکبر گنجی و در زمره قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای باید ‌اسامی افرادی چون احمد امیرعلایی، نویسنده و مترجم؛ غفار حسینی، مترجم؛ حسین برازنده، ابراهیم زال‌زاده، ناشر؛ پیروز دوانی، نویسنده؛ احمد تفضلی و منوچهر صانعی و همسرش که در ۲۸ بهمن همان سال به شیوه فروهرها کشته شدند را افزود. قربانیان دیگری چون سعیدی سیرجانی و دکتر مظفر بقایی هم بودند که هر دو در زندان درگذشتند و مرگ آن‌ها در اثر بیمای و یا سکته عنوان شد. از شواهد موجود چنین بر می‌آید که پروژه قتل‌های زنجیره‌ای قربانیان دیگری‌ هم داشت به طوری که نام‌های بسیاری در سال‌های بعد از پاییز ۷۷ به عنوان قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای مطرح شد.

تشکیل کمیته ویژه برای شناسایی عوامل قتل‌ها :

آذرماه ۷۷ و همزمان با قتل فجیع فروهرها تنها یک سال از روی کار آمدن دولت اصلاحات به رهبری سیدمحمد خاتمی می‌گذشت. دولتی که بعدها به دولت «هر نه روز یک بحران» معروف شد. شاید بتوان گفت ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای از بزرگ‌ترین بحران‌هایی بود که توسط برخی پرسنل خودسر(!) وزارت اطلاعات، از جمله سعید امامی و با فتوای برخی روحانیون نزدیک به جریان اقتدارگرای وابسته به بیت رهبری به عنوان سدی بزرگ در مقابل دولت نوپای اصلاحات قد علم کرد. به قول مسعود بهنود، پروژه قتل‌های زنجیره‌ای ميدانی بود که محافظه‌کاران يافتند تا جنبش اصلاحات را از حرکت بازدارند و به بن بست بکشانند.

وزیر اطلاعات وقت، دری نجف‌آبادی در بيستم بهمن ماه ۱۳۷۷ پس از فشار شديد افكار عمومي، مطبوعات و توصیه سیدمحمد خاتمی استعفا كرد. او خود تأييد كرده بود كه استعفايش به علت فشارهاي داخلي و خارجي صورت گرفته است و در متن استعفاي خود آورده بود كه استعفايش «براي ايجاد فضاي مناسب و شرايط لازم درجهت انجام وظيفه قدرتمند وزارتخانه مهم و حساس اطلاعات بوده است». خاتمي بلافاصله استعفاي او را پذيرفت و علی یونسی جایگزین وی شد. سیدمحمد خاتمی همچنین دستور تشکیل تیم تحقیقاتی ویژه‌ای مرکب از علی یونسی، رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح؛ سرمدی، معاون وزیر اطلاعات و علی ربیعی، مسؤول اجرایی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی را برای پیگیری و شناسایی عوامل قتل‌های زنجیره‌ای صادر کرد.

علی ربیعی یکی از اعضای کمیته تحقیق خاتمی پیرامون چگونگی شناسایی و دستگیری متهمین می‌گوید: «ما به افراد عمده این گروه یعنی عالی‌خانی و سعید امامی(اسلامی)، بدون تردید شک داشتیم و حدس قوی می‌زدیم که قتل‌ها کار آن‌هاست. بنابراین برنامه‌ای در یک جلسه ریخته شد که من یقین داشتم به گوش سعید امامی اسلامی می‌رسد. در آن جلسه گفتیم که قرار است در چند روز آینده این افراد دستگیر شوند و اتفاقاً با آقای یونسی نیز هم‌نظر بودیم. بحث بازداشت به ضعیف‌ترین حلقه فشار وارد کرد و به نظر من موسوی حلقه ضعیف آن‌ها بود. این‌ها می‌خواستند مسأله را سریع‌تر بگویند، که بله این کار را که کردیم تشکیلاتی بود و این(موضوع)، آن‌ها را شکست. ساعت حدود ۱۲ شب بود که بنده در منزل بودم و کسی زنگ زد و گفتند با شما کار دارند. رفتم دم در و دیدم که یکی از همین متهمان به در منزل آمده‌است. با وی قرار گذاشتم که فردا به اداره بیاید و بعد با هم صحبت کنیم. او صبح به اداره آمد و ماجرای قتل‌ها را به من گفت. حدود سه ساعت از ۹ صبح تا یک بعد از ظهر بخشی از این مسائل را این فرد گفت. من همان جا به آقای خاتمی تلفن زدم که به نظر من قصه روشن و باز شده‌است. حداقل این است که بخش‌های عمده‌ای از حدسیات ما درست بوده و می‌توان آن را پیگیری قضایی کرد».

انحراف پرونده قتل‌های زنجیره‌ای از مسیر اصلی و به فراموشی سپرده شدن آن:

اما نهاد اطلاعات موازی در این بین ظاهرا ماموریت دیگری داشت و آن انحراف پرونده قتل‌های زنجیره‌ای از جریان اصلی خود بود. علي يونسي، وزير اطلاعات، طي گفت‌وگويي با ایسنا ۵ سال بعد از گذشت آن حادثه شوم تأكيد كرد: «در رسيدگي به پرونده [قتل‌ها] به طور كامل وزارت اطلاعات را كنارگذاشتند. اگر وزارت اطلاعات در روند اين پرونده دخالت مي‌داشت، اين پرونده به انحراف كشيده نمي‌شد. سه چهار نفر از پرسنل وزارت اطلاعات كه مورد قبول وزارت اطلاعات نبودند بر اين پرونده مسلط شدند و با طي كردن يك فرايند غلط، پرونده را ازمسير خود منحرف كردند». یونسی تقصیر این انحراف را به گردن قوه قضاییه انداخت و گفت: «پرونده نه در دست وزارت اطلاعات بود، نه دست دولت، در دست دستگاه قضايي بود».

روز بعد سازمان قضايي نيروهاي مسلح درباره اظهارات وزير اطلاعات، اطلاعيه‌اي صادر كرد كه در آن ضمن پافشاري بر اين مسأله كه دولت و نمايندگان رئيس جمهور در پيگيري پرونده دخالت داشته‌اند، در بخشي ديگر از بيانيه، مي‌پرسيد: «بهتر است آقاي يونسي توضيح دهند كه از ابتدا چه كسي و يا كساني به دنبال انحراف بوده‌اند؟»

دفاعیات شجاعانه عبدالله نوری در دادگاه و روشن شدن ابعاد گسترده قتل‌های زنجیره‌ای:

در همین حال، عوامل اصلی قتل‌های زنجیره‌ای در تلاش بودند تا این جنایت را به هواداران رئیس جمهور وقت نسبت دهند. اما روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی‌ این طراحی پشت پرده را بر ملاساختند. عبدالله نوری در جلسه دفاعیات خود در دادگاه مرتبط با روزنامه خرداد و در حضور دادستان گفت: «‌آنچه روزنامه خرداد در خصوص پرونده قتل‌ها مطرح کرده پاسخگویی وزیر اطلاعات وقت است که هم قدرت داشته و هم ظاهرا فتوا صادر کرده، از نظر ما وزیر اطلاعات وقت ( دری نجف‌آبادی) باید به خاطر قتل‌ها پاسخگو باشد چون امنیت ملی را به خطر انداخته است…». نوری همچنین در مورد افشاگری روزنامه خرداد در مورد قتل‌ها گفت:‌ «در همین مورد آیا تلاش نشد که مساله پرونده قتل‌ها در حد چند پرسنل عادی باقی بماند؟ آیا طرح اولیه این نبود که نقش عاملان بر ملا نشود؟ آیا تمام کوشش‌های فعلی صرف این نمی‌شود که مساله از سعید امامی فراتر نرود و مساله قتل‌ها در محدود همان چهار قتل محدود بماند؟».

نوری در آن دفاع و افشاگری شجاعانه پرده از ابعاد گسترده قتل‌های مشکوک و وحشیانه دیگری هم برداشت و گفت: «‌وقتی حسینیان مدعی است سعید امامی از نیروهای متدین و مذهبی و آگاه بوده و وقتی حسینیان حکم ناصبی و مرتد بودن صادر می‌کند، وقتی در طول سالیان گذشته بسیاری قتل‌های مشکوک با سکوت مواجه شد…، وقتی بانویی سال‌خورده را با ۲۵ ضربه کارد سلاخی کردند، وقتی قرار بود اتوبوس نویسندگان به اعمال دره پرتاب شود، وقتی برخی دانشمندان شیعه و سنی به دلایل نامعلوم از بین رفتند، و وقتی حاکمیت مسوول تامین امنیت شهرواندان است، چطور در برابر همه این فجایع کسی اعتراض و پیگیری نکرد؟ چطور کسی در مقابل مرگ حسین برازنده، احمد تفضلی، و احمد میرعلایی خود را پاسخگو ندانست؟ چطور وقتی برخی کشیش‌های مسیحی به قتل رسیدند و پس از تکه‌تکه‌شدن، بدنشان در فریزر جاسازی شد، قاتلان به مردم معرفی نشدند؟ اما حال که مطبوعات کوس رسوایی محفل‌نشینان را به صدا در آورده‌اند برخی در صدد پاک‌کردن صورت مساله هستند؟»‌

سرنوشت عوامل اصلی قتل‌های زنجیره ای:

درآخرين روزهاي خرداد سال ۱۳۷۸ خبري ديگر منتشر شد كه شگفتي افكارعمومي را برانگيخت. سازمان قضايي نيروهاي مسلح طي اطلاعيه‌اي ضمن معرفي سعيد امامي (اسلامي ) به عنوان متهم رديف اول پرونده قتل‌ها خبر داد كه وي با خوردن داروي نظافت درحمام خودكشي كرده است . نيازي، طي گفت‌وگويي با روزنامه کیهان یکم تیرماه ۷۸ اظهار داشت: «براساس شواهد و قراين، سعيد امامي‌، هنگامي كه موضوع هدايت ودخالت بيگانگان درقتل‌هاي مشكوك تهران مشخص شد و معلوم شد وي يكي از عوامل اصلي اين دسيسه بزرگ بوده است، اقدام به خودكشي كرد… با خودكشي يكي از عوامل قتل‌هاي مشكوك تهران، هيچگاه پرونده اين جنايت بسته نشده است‌»

پس از مرگ سعید امامی، ماجرای روزنامه سلام و انتشار یادداشت سعید امامی در آن و اعتراضات دانشجویی رخ داد که منجر به فاجعه هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ شد که بسیاری از دانشجویان در کوی دانشگاه و در محل سکونت خود به خاک و خون کشیده شدند. سیدمحمد خاتمی بعدها در واکنش به حادثه کوی گفت این هزینه‌ای بود که باید برای کشف و بر ملاسازی قتل‌های زنجیره‌ای پرداخته می‌شد. او در سخنرانی پنجم مرداد ماه خود در میان مردم همدان گفت: «آن كشف آنقدر بزرگ بود كه به دادن اين تاوان‌ها مي ارزيد».

تداوم جریان فکری خشونت‌طلب پس از ۱۲ سال:

پس از گذشت ۱۱ سال از حادثه تلخ قتل وحشیانه داریوش و پروانه فروهر و سایر قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای در آستانه سالگرد این عزیزان قرار گرفته‌ایم. کسانی که قربانی تفکر خشونت‌طلب و جزم‌اندیشی شدند که تاب و تحمل سخن «دیگری» را ندارد. این جریان فکری در کودتای ۲۲ خرداد یک بار دیگر اثبات کرد که در تمام طول این سال‌ها تداوم داشته است و حاضر به حک و اصلاح رویه خود نیست. همان کسانی که عوامل اصلی قتل‌های زنجیره‌ای بودند به همراه عناصر متبوع خود طرح کودتای ۲۲ خرداد و تجاوز به عرض و آبرو و جان و رای مردم را پیاده کردند. اگر ۱۱ سال پیش در خانه‌های شخصی و با سرنگون‌کردن اتوبوس نویسندگان در دره قربانی می‌گرفتند، اکنون در بازداشتگاه کهریزک و میدان آزادی و مقابل مسجد لولاگر قربانی می‌گیرند.

هنوز بعد از ۱۱ سال هیچ یک از متهمان اصلی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای معرفی و محاکمه نشده‌اند. شباهت عجیبی است بین این سیاست‌ها و سرپوش گذاشتن بر مرگ پرابهام پزشک‌وظیفه کهریزک و شهادت قربانیان کهریزک از جمله محسن روح‌الامینی. این جریان فکری خطرناک بعد از گذشت ۱۱ سال همچنان با تایید برخی چهره‌های متنفذ نظام جان انسان‌ها را می‌گیرد و از انجام هیچ جنایتی برای رسیدن به مقاصد خود روی گردان نیست. حال این سوال بعد از ۱۱ سال همچنان تکرار می‌شود که عوامل اصلی این قتل‌ها با کدام مجوز جان انسان‌ها را گرفتند و چرا هنوز هیچ کس جلودار چنین رفتارهایی نیست؟ چرا حاشیه این افراد در طول این سال‌ها چنان امن شده است که دیگر نیازی به توجیه و پرده‌پوشی ندارند و در روز روشن به وسوی مردم شلیک می‌کنند؟

سوالات بی‌جواب از این دست بسیار است و به نظر می‌رسد که اکنون این انحرافات به حدی شدت یافته است که تنها باید مقامات ارشد کشور پاسخ‌گوی این ابهامات باشند.

*اولین پرده از قتل‌های زنجیره‌ای با ترور مخالفان حکومت ایران در خارج از کشور آغاز شد. شاپور بختیار مطرح‌ترین چهره‌ای است که سال ۱۳۷۰ در فرانسه به قتل رسید. فریدون فرخزاد ، خواننده و بازیگر ایرانی نیز در سال ۱۳۷۱ با ضربات متعدد چاقو در منزل خویش در شهر بن در آلمان به قتل رسید. پرده دوم قتل های زنجیره ای با قتل مخالفان داخلی و برخی فعالین اقلیت های مذهبی و قومی همراه بود. قتل کشیش‌های مسیحی مهدی دیباج و هایک هوسپیان مهر در سال ۱۳۷۳ توسط وزرات اطلاعات ایران از آن جمله است. همچنین می توان به قتل دکتر سامی ۱۳۶۷ نیز اشاره نمود.

برگرفته از موج سبز آزادی

لینک مرتبط : فرمانده سعید امامی فرمان می‌دهد

کتاب گزارش قتل ها و اعترافات سعید امامی “دکتر نوری زاده”
گزارش قتلها و اعترافات سعید امامی

نامه سرگشاده رخشان بنی‌اعتماد خطاب به کودتاگران:
دوربينم را چند روزى امان دهيد تا گزارشى بی‌پرده پيش رويتان بگذارم

مصاحبه با شیرین عبادی به مناسبت انتشار قفس طلایی
می خواستم مقطعی از تاریخ ایران را ترسیم کنم

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: